صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / شیوانا
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . >>
نویسنده پیام
# : 6 Jun 2007 09:42


Quoting: minajan
از هر سه تاش


اووووککی، یه دونه از همون جوون ها به شدت عاشق و شیفته شما بشه، تا ببینیم شما چه جوری برخورد میکنید. ببینیم در راستای همراهی با شیخ به عشق آتشین اون جوون پاسخ مثبت میدید یا نه

# : 6 Jun 2007 09:43


minajan
Quoting: minajan
تو یا پاچه می خوای یا ممه


Quoting: minajan

اصلا حالت خوب نیست

دقیقا
Quoting: minajan
باید زود تر یه فکری برات بکنیم

ایول ایول من منتظرم

روزگاریست که من در غم تنهایی خود غوطه ورم...===»»»***دنبالم نیا اسیر میشی***
# : 6 Jun 2007 12:39 | ویرایش بوسیله: minajan


Quoting: sholoogh
اووووککی، یه دونه از همون جوون ها به شدت عاشق و شیفته شما بشه، تا ببینیم شما چه جوری برخورد میکنید. ببینیم در راستای همراهی با شیخ به عشق آتشین اون جوون پاسخ مثبت میدید یا نه




والله دیگه از اون جوونها پیدا نمی شه


مامانم میگفت آخریش بابات بود


دیگه نسلشون منقرض شده

# : 6 Jun 2007 23:13


man hanoz hastam ((naslesh mongharez nashode)) vali bezodi khahad shood!!!!!
dokhtara dige liaghate ashegh shodan ro nadaran ((albate be gheyraz 5% ))baraye hamin to in kore khaki ya jaye mast ya ona

ای دوست به شرفم سوگند نه شیطانی است و نه دوزخی روانت از تن ات نیز زودتر خواهد مرد پس دیگر از هیچ چیز نترس.
# : 7 Jun 2007 00:16


Quoting: "minajan"
والله دیگه از اون جوونها پیدا نمی شه


مامانم میگفت آخریش بابات بود


دیگه نسلشون منقرض شده



داستان ها رو خوندم. مشتاقم که داستانهای بعدی رو بنویسی. راستی شرمنده اخلاق ادبی من این شیوانا رو نمی شناسم میشه بگی کی بوده؟ ( دیگه بی سواتیه و هزار دردسر )

# : 7 Jun 2007 00:20


البت عارف بودایی رو گفتی ولی برام جالبه که این مطالب رو از چه منبعی داری می نویسی

# : 7 Jun 2007 02:43


Quoting: pilapila
برام جالبه که این مطالب رو از چه منبعی داری می نویسی




این از اسراره

# : 8 Jun 2007 04:09


Quoting: minajan
این از اسراره

احتمالا مخزن السراره پس

خوب داستان بعدی کو . ؟؟؟

# : 8 Jun 2007 21:53


نقل مكان به خانه امن تر!

شيوانا استاد معرفت بود. يك روزصبح زود شيوانا سراسيمه وارد معبد شد و از تمام سالكين

خواست تا معبد را به سرعت ترك كنند. چرا كه او روياي زلزله اي را ديده است كه تمام ساختمان

هاي ضعيف شهر ازجمله معبد را خراب خواهد كرد. كاهن معبد شيوانا را مسخره كرد و به

حاضرين گفت كه خداي معبد از آنها محافظت خواهد كرد و امن ترين جا براي جستن از خطر زلزله

، معبد است.

عده اي از سالكين ازمعبد بيرون آمدندو عده اي ديگر در آن ماندند. ساعتي نگذشت كه پيش

بيني شيوانا به حقيقت پيوست و زلزله اي مهيب تمام ساختمان هاي ضعيف شهر ازجمله معبد

را روي سر ساكنين خود خراب كرد. كاهن و كساني كه در معبد مانده بودند همگي زير آوار از بين

رفتند. يكي از شاگردان شيوانا با كنايه و دلخوري از استاد پرسيد:”چرا خداوند به كاهن و عبادت

كنندگان كمك نكرد. آنها به خانه خدا پناه برده بودند!“

شيوانا با تبسم گفت:” خداوند به آنها كمك كرد. خداوند به خواب من آمد و خبرزلزله را برايم آورد.

در واقع خداوند از زبان من خطر را به آنها يادآور شده بود. كاهن و بقيه كافي بود چشمان خود را باز

مي كردند و مي ديدندكه خانه خدا تمام عالم است ونه معبد و آنها فقط كافي بود از يك خانه خدا

به خانه اي امن تر پناه مي بردند.!“

# : 8 Jun 2007 22:08


Quoting: minajan
كافي بود از يك خانه خدا

به خانه اي امن تر پناه مي بردند.!“


<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB