صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
:سایت های سکسی جدید و دیدنی ، موزیک ، چت ، دانلود ، فیلم ، دوست یابی
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
قصه لیلی 20
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
15
.
16
.
>>
نویسنده
پیام
lili20
اعضا
#
: 22 Apr 2007 15:32 | ویرایش بوسیله: lili20
آدم رو به آسمان كرد و از ته دل ناليد...خداي مهربان ديگران ...و خداي نامهربان من..چرا با من چنين ميكني؟؟؟ مگر من چه گناهي به درگاه تو كردم كه اين چنين مجازاتم ميكني؟؟؟ از من چه ميخواهي ؟؟؟ جانم را... بگير و راحتم كن....اي كاش جانم را از من ميگرفتي ولي عشقم را نمي گرفتي...چقدر تنهايي...چقدر بي كسي...
آنقدر ناليد و ناليد تا دل خداي نامهربانش به رحم آمد...يكي از فرشته ها را برايش به زمين فرستاد.
...پري كوچك غمگيني كه بذر مهر كسي را در دل كاشته بود و منتظر جوانه هايش بود...
پري كوچك غمگين با چشماني پر از اشك و التماس از آدم خواست تا به دوستي و با هم بودن قناعت كند...خواست كه تنهاييهايشان را براي هم پر كنند نه قلبشان را ...ولي آدم همه اش را ميخواست...قلبش را، روحش را، مهرش را، عشقش را ...و همه ي هستي اش كه "آيه ي تاريكي است" را...پري كوچك غمگين فقط آه كشيد ...آه...
آدم آنقدر با مهرباني گفت و گفت تا توانست بذر مهري كه پري در دل داشت، بخشكاند و نهال محبت خود را بكارد...
پري كوچك غمگين اما غافل از بي وفايي آدم و آدم بي توجه به آنچه كه در گذشته بر سرش آمده بود باز هم اشتباهتش را تكرار كرد با هر اشتباه آدم يك قطره اشك از چشم پري ميافتاد و با هر قطره اشك يك ذره از وجود پري كوچك آب ميشد ...پري با اشكهايش نهال محبت آدم را سيراب ميكرد... ميديد كه آدم روز به روز از محبتش كم ميشود، ميديد كه ديگر نفس هايش براي او نبود...ديگر بوسه هايش داغ نبود...ديگر نگاهش سبز نبود...اشكش جاري ميشد و همه اميدش به اين بود كه نهال محبت آدم خشك نشود...
...همه ي وجود پري كوچك غمگين آب شد و نهال محبت آدم بر خاك افتاد...
آدم نامهربان شده بود...و باز رو به آسمان كرد و از ته دل ناليد...خداي مهربان ديگران ...و خداي نامهربان من...
...و اكنون
من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوس مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد
lili20
اعضا
#
: 22 Apr 2007 16:52
فکر میکردم لیلی بیست فقط ک...شعر میگه...ولی امروز احساس کردم چیز دیگری در درونش جوشید...و یک قصه شد...شاید هم غصه ی خودش بود...بهر حال هر چه بود اولین بود...و همیشه اولین ها خالی از ضعف و اشکال نیست...اگه دوست داری و فکر میکنی ارزشش را داره ایرادش را بگو
mohsen20000
اعضا
#
: 22 Apr 2007 16:58
شنیدیم میگن به کسی عشق بورز که ارزش عشق داشته باشه. اما مگه پیدا میشه
mohsen20000
اعضا
#
: 22 Apr 2007 17:00
راستی عکس نو هم مبارک
lili20
اعضا
#
: 22 Apr 2007 23:29 | ویرایش بوسیله: lili20
mohsen20000
Quoting: mohsen20000
راستی عکس نو هم مبارک
ممنون...ولی این اولین اویتور منه...در واقع قدیمی ترین اویتورم
omid_a
اعضا
#
: 23 Apr 2007 00:12
lili20
خدائیش خیلی معرکه بود . کلی مشعوف شدم . روحم تازه شد . ایول ایول . خیلی حال کردم . جدی می گم .
هرگز اميد كسي را از او سلب نكن ، شايد اين تنها دارائي او باشد
mey_foroush
اعضا
#
: 23 Apr 2007 11:30
lili20
تو خوب می رقصی.. خوب!
یاد کسی افتادم که گرچه الان نمیدونم کجاست اما عجبا که روی تنها آینه خاطراتش غبار زمان نمیشینه و من هر صبح و شام صدای خنده اون رو در آینه تماشا می کنم.
وقتی اول بار خوندم فهمیدم که باید باز هم بخونم. باید هدفون رو از روی میز وردارم و ...
اما
ای کاش از دریچه چشمان تو می تونستم بخونم...
لیلی 20 تو برای نوشتن دو چیز بیش از من داری
یکم دل زنگار نبسته توست.
دوم صدای نی لبک توست.
هر دوی اینها برای من خاطره ای بیش نیستند.
من الان بیش از یک ساعت هست که توی همین صفحه موندم و دارم می خونم و فکر می کنم و هدفون هم تو گوشم هست. اما چیز بدرد بخوری نتونستم بنویسم! نمی دونم چرا! شاید باز هم برگردم و این بار بنویسم.
قصه غصه عاقبت آخر خواهد شد و پری کوچک غمگین تو روزی دلش شاد خواهد شد. چون نهالی خواهد یافت که با
صدای نی لبکش
آب خواهد خورد و برگ خواهد داد و برگ هایش همیشه جوان خواهند ماند. پری تو آن روز برای آبیاری نهالش اشک نخواهد ریخت و فقط در نی لبکش خواهد دمید.
خدا آن روز از صبح تا شب فقط با آن پری حرف خواهد زد و نغمه خواهد خواند.
من شاعری می شناسم که دفتر شعرش بوی آسمان میده و فرشته ای که دهانش مزه عشق گرفته!!!
پ.ن: باور کن.
..در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند .. گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را..
lili20
اعضا
#
: 23 Apr 2007 13:50
omid_a
Quoting: omid_a
خدائیش خیلی معرکه بود . کلی مشعوف شدم . روحم تازه شد . ایول ایول . خیلی حال کردم . جدی می گم .
ممنون ....یعنی اگه بازم بنویسم حاضری بخونی؟
nima2005
اعضا
#
: 23 Apr 2007 15:07
Quoting: lili20
فکر میکردم لیلی بیست فقط ک...شعر میگه...ولی امروز احساس کردم چیز دیگری در درونش جوشید...و یک قصه شد...شاید هم غصه ی خودش بود...بهر حال هر چه بود اولین بود...و همیشه اولین ها خالی از ضعف و اشکال نیست...اگه دوست داری و فکر میکنی ارزشش را داره ایرادش را بگو
دستت یا بهتر بگم احساسست درد نکنه عالی بود ولی اگه بازم با غم وغصه و نا امیدی باشه من دیگه نمیخونما گفته باشم ها دختر خوبی مثل تو همشهری من چرا با ید اینجوری بنویسه بگو بخند ولش کن هر چی تو دلته همه یه فکری دارن منم دارم ولی میخندم تا میتونم میخندم فقط بخند به منم بخند که میگم بخند
lili20
اعضا
#
: 23 Apr 2007 16:55
mey_foroush
یکی هست ... بود...که به من میگفت اشکت توی مشکته....راست میگفت....واسه اینکه من هیچوقت نخواستم جلوی اشکامو بگیرم....یه بار اینکار را کردم و تا سه روز بعدش مجبور شدم قضشاشو به جا بیارم و علاوه بر اون گلو درد هم گرفتم....
قبل از ظهر که نوشته تو را خوندم بی اختیار اشکام جوشید ...اینقدر داغ بودن که گونه هامو سوزوندن....صبر کردم تا آروم بشم...بعد از ظهر دوباره پستتو خوندم و باز هم ...
نمیدونم چرا الان که میخوام جوابتو بدم دوباره دوتا دریاچه جلوی چشام دارم میبینم....کاش سد سیوند را روی چشمای من میزدند...
تو با من از دل زنگار نبسته گفتی، ولی وقتی دستم را گذاشتم که لمسش کنم فقط یک فضای خالی را حس کردم ...نمیدونم چه شده...کجا رفته ....شاید کسی دزدیدش... و من فکر میکردم که زندانبان خوبی بودم...
گاه میاندیشم که پری کوچک غمگین تا کی دلش را در نی لبکش خواهد نواخت...پری کوچک بدون بوسه سحرگاه میمیرد...و ما چقدر غافلیم....
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
15
.
16
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB