| نویسنده |
پیام |
|
|
من کز وطن سفر نگزیدم بعمر خویش .... در عشق دیدن تو هوا خواه غربتم
در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
|
|
|
معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد .... هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
* دیوانه ی این بهار و پاییزم...تا مرگ نیامده ست برخیزم ، در دامن زندگی بیاویزم ! *
|
|
|
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|
|
|
|
|
دل از من برد و روی از من نهان کرد .... خدا را با که این بازی توان کرد
* دیوانه ی این بهار و پاییزم...تا مرگ نیامده ست برخیزم ، در دامن زندگی بیاویزم ! *
|
|
|
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|
|
|
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود .... تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
* دیوانه ی این بهار و پاییزم...تا مرگ نیامده ست برخیزم ، در دامن زندگی بیاویزم ! *
|
|
|
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ سرود زهره به رقص آورد مسيحا را 
|
|
|
آنچنان در هوای خاک درش میرود آب دیده ام که مپرس
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|
|
|
|
|
سر خدا که عارف سالک به کس نگفت .... در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
* دیوانه ی این بهار و پاییزم...تا مرگ نیامده ست برخیزم ، در دامن زندگی بیاویزم ! *
|
|
|
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست وز آن خط چون سلسله وامی نفرستاد
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|