| نویسنده |
پیام |
|
|
جان درازي تو بادا كه يقين ميدانم....در كمان ناوك مژگان تو بي چيزي نيست
مبتلايي به غم محنت و اندوه فراق....ايدل اين ناله و افغان تو بي چيزي نيست

دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
|
|
|
تو دستگير شو ای خضر پی خجسته که من
پياده میروم و همرهان سوارانند
بيا به ميکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کان جا سياه کارانند

ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
|
|
|
دولت انست كه بي خون دل ايد بكنار.....ور نه با سعي و عمل باغ جنان اين همه نيست
پنج روزي كه درين مرحله مهلت داري.....خوش بياساي زماني كه زمان اين همه نيست

دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
|
|
|
|
|
تشويش وقت پير مغان میدهند باز
اين سالکان نگر که چه با پير میکنند
صد ملک دل به نيم نظر میتوان خريد
خوبان در اين معامله تقصير میکنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدير میکنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاين کارخانهايست که تغيير میکنند
ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
|
|
|
درد عشق ار چه دل از خلق نهان ميدارد...حافظ اين ديده گريان تو بي چيزي نيست

دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
|
|
|
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشيار گرد هان که گذشت اختيار عمر
ارزش زندگی به برد يا باخت آن نيست. بلکه به نفس جنگيدن برای زندگی ست
|
|
|
رونق عهد شباب است دگر بستان را.....میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی.....خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش.....خاکروب در میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان.....مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند.....در سر کار خرابات کنند ایمان را
پرسه در خاک غریب پرسه ی بی انتهاست - هم گریز غربتم زادگاه من کجاست؟
|
|
|
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد بباد....بخاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم

دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
|
|
|
|
|
ميخواره و سر گشته ور نديم و نظر باز
.........................................وانكس كه چو ما نيست در اين شهر كدام است
حافظ منشين بي مي و مهشوقه زماني
........................................كيام گل و ياسمن و عيد صيام است 
قــول میـدم وقتـی که نیسـتی پـای عشـق تو نـسـوزم
|
|
|
تاب بنفشه ميدهد طره مشك ساي تو.....پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو

دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
|