صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / اشنایم میشوی؟
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
نویسنده پیام
# : 21 Dec 2007 00:18


تا شقايق زيباست زندگي مال من است
خون من جاري عشق
عشق هم جاري توست
لاي شبهاي دراز
شهرتو نزديک است
روي يک شا خه سيب
توي يک دانه انار...

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 25 Dec 2007 22:48


تورا گم کرده ام امروز ...وحالا لحظه هاي من ..گرفتار سکوتي سرد

وسنگينند..وچشمانم...که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...نمي

داني چه غمگينند ..چراغ روشن شب بود ..برايم چشم هاي تو.. نمي

دانم چه خواهد شد....پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم.....کجا ماندي

که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم....!

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 25 Dec 2007 23:07


در زمانه اي كه حتي گريه هم نمي توان كرد ...
يا گلايه غريبي از زمين و آسمان كرد ...
سردي شراره ها را ؛ غصه دوباره ها را ...
قصه ستاره ها را ؛ با كه ميتوان بيان كرد ؟

تا به كي در اين شب سرد ؟ با زبان شعله پرورد ...
مي شود كه از سر درد ؟ شكوه از غم زمان كرد ؟
" يا علي " مدد به درويش ؛ هيچ كس نگفته زين بيش ....
زان سبب غم دل خويش ؛ بايد از همه نهان كرد ...

بي قلندران آبي ؛ دوستان آفتابي ؛...
آنچنان هوايم ابري ست ؟ كه بيان نميتوان كرد !

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 25 Dec 2007 23:11


امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در زمستان دشت كاغذ ها
پنجه هايم جرقه مي بارد

شعر ديوانه ي تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها

آري آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا هراسيدن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر خواب آور گل ياس است

آه بگذار گم شوم درتو
كس نيابد دگر نشانه من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زين دريچه باز
خفته بر بال گم روياها
همره روزها سفر گيرم
بگريزم ز مرز دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم … تو… پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو… بار ديگر تو

آنچه در من نهفته دريايي است
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفان
كاش ياراي گفتنم باشد

بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بروم در ميان صحرا ها
سر بسايم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست.

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 29 Dec 2007 01:42


یه نفر... یه جایی... یه وقتی... تمام آرزوش لبخد تو بود. پس یه جایی، یه وقتی با یه لبخند یادش کن

در سکوت خود خرابم
# : 7 Jan 2008 10:22


چي بگم؟

سخن ها دارم از دست تو در دل
وليكن در حضورت بي زبانم

هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود...
# : 10 Jan 2008 00:31


زندگی دفتری از خاطره هاست.

یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ،

یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 10 Jan 2008 01:06


ابر چشمم به هواي رخ تو باراني است ...
مثل درياي دلت ؛ديدهء من توفاني ست
يك نظر كردي و دل گشت اسيرت ؛اينك
پشت مژگان دو چشمت ؛دل من زنداني ست !

همچو گردون به تمناي وصالت شب و روز ...
كار دل از پي ديدار تو سرگرداني ست !
جاي پايي زتو ميماند و من ميبوسم ...
بين من با تو همين رابطه ؟ پنهاني ست !

در گلستان غمت سهم گل ...آب است وليك !
قسمت ديده ء من بي تو گلاب افشاني ست !
سوي يعقوب مبر پيرهن يوسف را ...
باز مي گردد اگر يوسف ما كنعاني ست !

سينه ام محفل درد است و فراق ...
زخم عرياني دل سفرء اين مهماني ست !
وسعت آبي چشم تو جنون آور بود ...
محمل سبز نگاه تو جنون پيمانيست !

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 15 Jan 2008 00:40


خدا،انسان و عشق....
اين است «امانتي» كه بر دوش آدم سنگيني مي كند
و اين است آن«پيماني»
كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،
و «خلافت» او را در كوير زمين تعهد كرديم
ما براي همين هبوط كرديم،
و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم.

انسان بيش از زندگي است
آنجا كه هستي پايان مي يابد
او،ادامه مي يابد....

(( دكتر علي شريعتي))

صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
# : 10 Feb 2008 14:48


نوشتم عاشقم مثل همیشه نوشته آخرش دوا نمیشه

نوشتم كه دوای دل تو هستی نوشته هنوزم زیبا پرستی؟

نوشتم مردم از ناز و غرورت نوشته لذتش باشه حرومت

نوشتم پس چرا از من بریدی؟ نوشته درد عشق و نا امیدی

نوشتم عاشقی تا بوده اینه نوشته ترس دل تنها همینه

نوشتم دلبری ترسی نداره! نوشته عشق و دلتنگی میآره

نوشتم هستی‌ام تنها تو هستی نوشته تو كجا و بت پرستی

نوشتم عمر هر دومون حروم شد نوشته فصل عاشقی تموم شد

نوشتم ولی باز قشنگه دنیا نوشته گم شدی تو خواب و رویا

نوشتم نازنین دل كجایی؟ نوشته تو خیال آشنایی

نوشتم بی تو خیلی تنها موندم نوشته دستت و ندیده خوندم

نوشتم به خدا خیلی عزیزی نوشته نمی‌خواد اشكی بریزی

نوشتم پس رسید وقت جدایی؟ نوشته تو كه گفتی با وفایی؟

نوشتم پس بمونم بی قرارت؟ نوشته چشم من نبود به راهت

نوشتم پس بگو چرا شكستی نوشته تو هنوز عهدی نبستی

نوشتم من یه عمره بی قرارم نوشته من به خاطر نمیآرم؟

نوشتم آخه من چیزی نگفتم نوشته پس نبودی من كه گفتم

نوشتم قلب عاشقم اسیره نوشته من میرم تا پر بگیره

نوشتم زندگیم بی تو تباهه نوشته عشق بی فردا گناهه

نوشتم روی قلبم پا میزاری؟ نوشته این به رسم یادگاری

نوشتم دستم و بگیر تو دستات نوشته میگذرم از این تمنات

نوشتم بخدا كه خود پرستی گل زیبای من تنها تو هستی

نوشته میشكنم بازم دلت رو كه بازم قلب تنگم رو شكستی

نوشتم حرفاتم مثل نگاهت تو كه گفتی نبود چشمم به راهت؟

یه عمره قلب تنهام و شكستی ولی هر بار یه جور به دل نشستی

من و عاشق ترین كردی تو دنیا به صد ناز و دلی چون سنگ خارا

فقط می سوزم از طرز نگاهت فراموشم نكن بودم خرابت

نوشته میگذرم از یادگارت همون قلب پر از عشق و گناهت

نوشتم من به دنیا دل نبستم به دنیای دگر هم عاشق هستم

نوشته در كمال خود پرستی از اول گفته‌ام دیوانه هستی

عزیزم گر چه من دیوانه هستم بگو ای نازنین پس خود چه هستی؟

تو تنهایی و قلب عاشق من چنین در اوج شیدایی شكستی

ز درد عاقلی‌هایت چه گویم صبو من می‌خورم اما تو مستی

تو هم زخم سخن را نوش جان كن تو زیبایی ولی دیوانه هستی

تو هم شمعی و یك پروانه سوزی گمانم شب ز سر تا پا بسوزی

شنیدم سوزنی نخ كرده بودی عزیزم تا سحر باید بدوزی

هنوزم عاشقت هستم ولیكن بیآموزی به زخمم دل ندوزی

اگر جان را به چشمان تو بستم برایم یك همای جان فروزی

مرا صد جان ستاندی با نگاهی ولی در بند پیمانم نماندی

من دیوانه گر از پا نشستم تو من را اینچنین از پا نشاندی

ترا دیدم كه در آغوش مهران به جنگ بوسه‌‌ای از پا نشستی

ولی بازم به نامردی عزیزم به چنگی زخم دیروزم گسستی


صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB