| نویسنده |
پیام |
|
|
باتو هستم ای غریبه
اشنایم میشوی؟اشنای گریه های
بی ریایم میشوی؟
من تمام درد باران را خودم
فهمیده ام،مثل باران اشنای
بی صدایم میشوی؟
روزگار، این روزگار بی خدا
تا زنده است، ای غریبه اشنا،
اشنایی با خدایم میشوی؟
من که شاعر نیستم
شکل غزل را میکشم،
رنگ سبز دلنشین صفحه هایم
میشوی؟
ای غریبه
فقط سبزو با شکوه و دلخوشی،
همسرای خنده های باصفایم
میشوی؟
بوی غربت میدهد
این لحظه های بی کسی
با تو هستم ای غریبه
اشنایم میشوی؟
**************
آنكه دائم هوس سوختن ما ميكرد... كاش مي آمدوازدورتماشامي كرد
*********
هنوز به یادت موند من کی هستم؟
اره من همون
اشنای دیروز غریبه امروز فراموش شده فردا
_________________
فرق من و پروانه همین بود به عالم
پروانه پرش سوخت و من جگرم سوخت
هرنفس حق یار شما
|
|
|
سر زلف تو كو؟ مشك ترم كو؟
لب نوشت شراب و شكرم كو؟
كجا شد ناز اندامت؟ كجا شد؟
دريغا شاخه نيلوفرم كو؟
|
|
|
زین گذر گاه به کجا دل بندم
هر چی را مینگرم میگذرد
|
|
|
|
|
من ازمردم همین شهرم
همه ی آدماش روهم دوست دارم
چون تقریباًهیچ کدومشون رونمی شناسم
|
|
|
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي
صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
|
|
|
گفتي ازعشق هراسي ومن هستم عشق چراميکشي درويشان رابه خاکت هرشب توکه مي گفتي زمين وزمان بامنند؟؟ پس چرانمي آيي بربزم رندان هرشب مگرمارندنيستيم وعاشق تو پس چرااينگونه مي سوزاني به پايت مراهرشب؟! گفتي توباران رانشناسم ازازل پس چرابه سينه ام داغ زني هرشب
وسیع باش و تنها...
|
|
|
وسکوت........
زيباترين آواز در سمفوني تنهايي در اوج فرو رفتن در خويش در اعماق قله ي رهايي
به هنگامي که نميبيني آشنايي که ببيند تورا که برهاند تورا از قفس بغض که بپرسد: ( ( به کدامين جرم به ديار تنهايان تبعيد گشته اي؟))
کاش گوشي .سکوتم را ميشنيد!!!!
صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
|
|
|
جمعه روز سبز انتظار جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
|
|
|
|
|
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود. زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود. زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود. زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود. زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود. زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود . زيباترين تنهاييم گريه براي توبود . زيباترين اعترافم عشق توبود.
صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
|
|
|
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است...
صفاي پا برهنه ها واسه اينكه ريگي تو كفششون ندارند
|