| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: ravi_gham
تو هم حبيب دوست داري؟
راستي آواتارت مباركه
اين خيلي باحال تره
چو در اين محفل باز آمدي، پاسخت اينگونه خواهم گفت كه آري، اين چهره نما (آواتار) بسي زيبنده تر و شايسته تر بر اخلاق خشن و مردستيزانه ام، همي خواهد بود!!
فراوان سپاس بر تو باد اي ابرمرد!!! 
|
|
|
ياران اين زمانه مثل گل انارند
در رنگ اشنائي بوي وفا ندارند
|
|
|
(وحشي بافقي)
بريديم!
ما چون ز دری پای کشيديم٬ کشيديم
اميد ز هر کس که بريديم٬ بريديم!
دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند
از گوشه بامی که پريديم٬ پريديم!
رم دادن صيدِ خود٬ از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رميديم٬ رميديم!
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر ميوه يک باغ نچيديم٬ نچيديم!
سر تا به قدم تيغ دعاييم و تو غافل
هان واقف دم باش رسيديم٬ رسيديم!
وحشی ! سبب دوری و اين قسم سخن ها
آن نيست که ما هم نشنيديم، شنيديم!
|
|
|
|
|
Quoting: koocheh روز وصل دوستداران ياد باد ...... ياد باد آن روزگاران ياد باد
گرچه ياران فارقند از ياد من ....... از من ايشان را هزاران ياد باد
در باب وصل شعري به يادم آمد :
از كثرت وصال ندانم وصال چيست ......... چون باغبان پر است دماغم ز بوي گل
|
|
|
اندکی دير٬ ليکن...
روایت است که از راه دور می آیی
به عشوه یا به تبسم٬ به شور می آیی!
عصا به کوه٬ به صحرا به نیل باید بست
روایت است به چشمت دخیل باید بست!
درآ ز پرده و قفل نماز را بشکن
بخند و رونق بازار ناز را بشکن!
مرا به راه نشاندی که باز می گردی
برای بوسه گرفتن جواز می گردی!
جمال غمزه چشمت جلال هیبت نیست
غرض کرشمه حسن است ار نه غیبت نیست!
سیاه گوشه چشمی اگر بگردانی
سپیده را به سرآغاز خویش می خوانی!
|
|
|
اگر غم را چو آتش دود بودي .......... جهان تاريك بودي جاودانه
|
|
|
دستتون درد نكنه
شعرهاي قشنگي هست...
|
|
|
Akhmontezeram
Quoting: Akhmontezeram
دستتون درد نكنه
شعرهاي قشنگي هست...
چناچه در اين محفل پا بنهادي، چون اينان سخن گوي و پارسي پهلوي را پاس بدار!!
شيخ الضعيفگان آويزوني،
شيرين الحكما،
|
|
|
|
|
pseudonature
Quoting: pseudonature كنون كه بدين مقال ره گم كردي و آمدي بدان كه گر خدايگونگان(همانا مديران) اين گستره را نبندند و يا به جاي دگر اندرش نبرند،
چنين كاري نه شايسته خدايگان پايگاه باشد. دل خوش دار و بنگار كه تشنگان حكمتيم
آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
|
|
|
# : 18 Sep 2006 17:00 | ویرایش بوسیله: pussy_lover
آنچه ما در حلقه ي داغ محبت ديده ايم ...............ني سكندر ديد در آيينه ني در جام...جم
|