صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / نشاني ها
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . >>
نویسنده پیام
# : 29 May 2007 22:46


Quoting: lili20
منم که نکردمش...

لیلی...
پس کجاست؟
فکر نکردی که"نیمی از مهربانیت" ...
برای قلب وسیع "او"کم باشد؟
در نم نم باران...چگونه گنجشکان تن خود را بهارانه بشویند..
وقتی که شیخ در افق ها ناپیداس؟
و نیز...
کویر ها دیگر سیراب نخواهند شد...
وقتی کبوتران صحن ..انعکاس بغبغویشان .. بر تن شیخ پژواک نمی کند..
و دانه ها بر کف حیاط.... برای بر چیده شدن میلولند....
تو گفتی نکردمش....پس کجاست؟؟؟!!!...

دستیار غم آلوده
مهران

بخوان مرا ...در شبان هنگام...و در نرمای تاریکی...تا بر تو فرود آیم...تا ترا سیراب کنم ...ای گم کرده راه...
# : 30 May 2007 17:28


farjam moradi
وسعت مهربانیم آنچنان است که
نیمی از آن تما م قلب وسیعش را پر میکند،
اما نمیداد
.
.
.و یا شاید نمیخواهد که بداند
اکنون که کویر تنش
با نم نم باران چشمهایم
جنگلی انبوه گشته
روح مرا به کویری شدن میکشاند
.
.
.
نمیداند و یا شاید نمیخواهد که بداند
که هیچ کبوتری در کویر بغبغو نخواهد کرد
و گنجشک ها در کویر میمیرند
.
.
.
نمیداند و شاید نمیخواهد که بداند
بهار هرگز به کویر پا نخواهد گذاشت
و من چقدر عاشق بهارم....

آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
# : 30 May 2007 19:39


lili20
ببار.... ای باران
ببار ...ای باران جنوب
که قطره های شفاف آن
بیرنگی قلبت را یاد آور ست...
...
ببار ای باران جنوب .. که خُنکیش...
گرما ی مطبوع عشق را زمزمه میکند..
....
بریز ...ای باران جنوب
قطره قطره حرفهای خالصانه ات را
بر کویر ناباوری..
...
سرشار کن... تَرَک های زخم خورده ئ زمین تشنه ....که عشق را باور ندارد
مرهم کن ، ای... باران جنوب
حبه حبه دانه های شفایت را
بر تن بیمار عشق
...
شلاق کن. ..بند بند ش را
که شاید... خفته ئ عشق را
بیدار کند اگر.....
...
گریه کن
لیلی ..
ای پرنده ئ بهار...
گریه کن...ای باران جنوب...

بخوان مرا ...در شبان هنگام...و در نرمای تاریکی...تا بر تو فرود آیم...تا ترا سیراب کنم ...ای گم کرده راه...
# : 16 Jul 2007 19:06


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد

شب مرگ از بیم آن جا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش واکن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد



ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
# : 16 Jul 2007 19:27


قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه

اينم نشونست ؟

;)) HeY Y0U
# : 19 Jul 2007 08:33


Quoting: s4mi
ينم نشونست ؟


اینم نشونه است منتها بچه گونه....

ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
# : 14 Aug 2007 02:56


وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزيزم اين کار را نکن

نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم


نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم


او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود


فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم


نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت


او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم

در سکوت خود خرابم
# : 26 Aug 2007 22:27


Quoting: serendipiti
او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم



ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
# : 19 Mar 2008 21:24


من عاشقانه به سویت ترانه ای از جنس شبنم و گل و آلاله میکنم
من عاشقانه شرابی ز چشم تو میگیرم و مستی بهانه میکنم....
شاید که باز سمت نگاهم نظر کنی
شاید که باز دامن عشقم تو تر کنی
پیش آ و بهر من تو غزل را سلام کن
از آتش دلت هوس پخته خام کن
میبینمت که باز به سوی سما شدی
میبینمت که باز ز عشقم رها شدی
باز آ مرا ز ظلمت شب بی نیاز کن
باز آ سرود عشق برایم تو ساز کن
مستم ز چشم تو دلم از دست رفته باز
شرحت هزار قصه سرشار از نیاز
با من حکایت عشق و شرار کن
من را ببوس جام دلم بی قرار کن
شاید ز عشقت ای نگار صفا یابد این دلم
شاید شود مراد از این کشته حاصلم


ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
# : 19 Mar 2008 22:13


از پس فرسنگها
صدای تو مرا خواند
دلم پر کشید
و من عاشق شدم

در سحرگاه تیره
نگاه سبزت درخشید
چشمانم خیره شد
و من عاشق شدم

اکنون صدایم با نامت می لرزد
و نگاهم ترا میخواند
...و تو نیستی
.
. و من
.....هنوز عاشقم

آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB