| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: s4mi چه کسی می داند
ناله هایم از چیست؟؟؟
واقعا چه کسی میداند؟
خیلی باحالی سامی
ممنون
ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
|
|
|
Quoting: ravi_gham واقعا چه کسی میداند؟
چه کسی می داند
ناله هایم از کیست؟؟؟
چه کسی ، عمق احساس مرا می فهمد؟؟؟
چه کسی می داند؟؟؟
چه کسی گفت که خندان باش و کنون گریان باش؟؟؟
چه کسی راز مرا می داند؟؟؟
راز پژمرده ای از جنس صدا...
ناله های شب من
راز احساس عجیبم به نوای باد است...
ناله های شب من
;)) HeY Y0U
|
|
|
Quoting: ravi_gham خیلی باحالی سامی
ممنون
قدر زر كه داند ؟
خواهش 
;)) HeY Y0U
|
|
|
|
|
ناله های شب من
راز تنپوش سفیدی است که خواهم پوشید...
ناله های شب من
راز یک انسان است...
که صدای نفسش را زین پس
زیر احساس فنا خواهم کرد...
ناله های شب من
رنگ احساس من است...
و کنون احساسم،بی رنگ است...
و کنون احساسم،بی رنگ است...
و کنون احساسم،بی رنگ است...
;)) HeY Y0U
|
|
|
ravi_gham
Quoting: ravi_gham قربون تو
اگه قول بدي بياي بخوني همشو برات مينويسم
البته با كمك اس فور مي
شك نكن كه ميخونم
آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
|
|
|
در این حوالی گرمایی نیست...
در این حوالی بوهای بد میآید و مردمانی که آزار دیگران را میستایند...
در این حوالی یادگاریهایی که روی دیوار مینویسم را خط خطی میکنند...
در این حوالی همسایهها مهربان نیستند...
در این حوالی همسایهها چشم دیدن یکدیگر را ندارند...
در این حوالی فکرها به جان هم پنجه میافکنند...
در این حوالی دوستها نیستند...
;)) HeY Y0U
|
|
|
s4mi
Quoting: s4mi در این حوالی گرمایی نیست...
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
آسمان مال من است/ پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است/چه اهميت دارد ...بقيه اش...
|
|
|
Quoting: lili20 هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
در این حوالی دشمنها نقاب زدهاند...
در این حوالی من هیزم تر نفروخته ام که...
در این حوالی دلم زود خسته میشود...
در این حوالی حالم به هم می خورد...
در این حوالی به من خبر خوب نمیدهند...
در این حوالی دلخوشی نیست...
در این حوالی نگاه دلگرم کنندهای نیست...
در این حوالی واژه عشق اسباب بازی چندشآور دیگران است...
;)) HeY Y0U
|
|
|
|
|
سکوت تلخیست...
و هر صدایی با ارتعاش لرزه بر تنم می افکند...
شب است و سیاهی...
جاده ای بی انتها...
در پی روشنایی...
در دلم دری از امید روییده...
وارد می شوم...
سکوت با نگاهش جوابم می دهد...
سنگ بزرگ و گردی به سویم غلت می خورد...
نکند کسی مرا فریفته؟؟؟!!!
من چه می خواهم؟؟؟
که هستم؟؟؟
چه می کنم در اینجا؟؟؟
اصلا اینجا کجاست؟؟؟
...
...
...
;)) HeY Y0U
|
|
|
كنار پنجره ذهن من هيچ احساسي گرم نمي شود
كنار پنجره ذهن من هيچ عبوري زيبا نيست
كنار پنجره ذهن من تنها بستگي غريبي به جاده هاي سرد تنهاييست،،،
عبور نازك بي انتهاي پريزاده شهر غمهاست اينجا
حتي عبور هم پر از فاصله هاست
زيبايي وصال مرد تنها را چه كسي دوست مي دارد؟ كدام زن؟ كدام بي ادعا؟
كز وراي اين جام مينايي به تحفه شرابي مهمانش كنم ، كجاست محرم سري كه دلش را مهمان تاول پاهاي خسته از راه رفتن مرد تنها سازد؟؟؟
آري اينجا كجاست؟؟؟ روح سيال مرا چه كسي باور كرد، و چرا از پي اينهمه فرياد چرا هيچ فروغي از پس پنجره ها پديدار نگشت؟؟؟؟؟
كجاست فاصله، وقتي دلي براي تصور آن نيست؟؟؟
آآآآآآآآه، كجاست مرهم زخمي كه آبله اين پاي خسته دل را لمحه اي تسكين بخشد، كجاست آب، كجاست شراب،،،
|