| نویسنده |
پیام |
|
|
# : 23 Aug 2006 15:38 | ویرایش بوسیله: pussy_lover
سلام برشما دوستان گرامی وعزیز،یه سوال دارم به نظرشما چرامظهر عاشق ومعشوق رو بیشتر به شکل شمع وپروانه می کشند،به نظرشما سرّاین مطلب چیه ؟ چرااینجوریه؟
|
|
|
اول من
-----------
شب بود شمع بود من بودم و غم
شب رفت شمع سوخت من ما ندم و غم
|
|
|
دوم من
-------------------
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
حافظ
|
|
|
|
|
صد شمع ارغوانی
در صد پچ پچ ِ
آبشار ِ شب ،
آشفته می شنوم،
يکی... می ميرد
ديگری
در گرداب ِ هستی
چون عنکبوتی
گوری می تند
بر آبگينه های ِ
خاک و ابر
در نجوای خنکای باران
با ريزش توفان
بُغض ِ آتش ِ دل گرفته ام
می سوزد
بر سُوگ ِ خاکستر ِِ نسيم
و من ميان ِ
اين همه غوغا
صد چشم ِ آفتاب می شوم ،
و
صد شمع ِ ارغوانی را
در صد آه ِ نور
با صد دانه ی
سبز ِ زلال
می َافروزم...
شاعر:شهلا آقاپور
|
|
|
من شعر نمي گم ولي تا حالا فكر كرديد اگه شمع اب نمي شد چي ميشد نمي دونم شايد عشق به وجود نمي امد باي
|
|
|
چی شده بچه ها یه عاشق پیدا نمیشه که از شمع توصیف کنه ؟
|
|
|
شمع و پروانه
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق ديوانه فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نيز خاموش شوی
|
|
|
شمع وپروانه
شبی ياد دارم که چشمم نخفت
شنيدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
ترا گريه و سوز و زاری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکين من
برفت انگبين يار شيرين من
چو شيرينی از من بدر می رود
چو فرهادم آتش به سر می رود
همی گفت و هر لحظه سيلاب درد
فرو می دويدش به رخسار زرد
تو بگريزی از پيش يک شعله خام
من استاده ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بين که از پای تا سر بسوخت
|
|
|
|
|
شمع و پروانه منم , مست ميخانه منم
رسوايه زمانه منم
|
|
|
باز هم شمع و پروانه
پروانه به سوي شمع رفت
عشقي متولد شد
عقلهاشان هم زايل
شمع گريست،پروانه هم
رسوايي دوان دوان آمد
پروانه گفت: چه كنيم؟
شمع گفت:برو
پروانه گفت:به اراده نيامدم
شمع گفت:برو
پروانه گفت:پس تو چه ميشوي؟
شمع گفت:دود ميشوم
پروانه گفت:پس بار حسرت من چه؟
شمع گفت:شتاب كن
پروانه گفت:من هم مي آيم
شمع گفت:براي چه؟
پروانه گفت:من خاكستر ميشوم و تو دود
شمع گفت:هر شمع و پروانه اي كه جاودان نميشوند
پروانه گفت:ما ميشويم.
پروانه خود را بر آتش زد و ......
شمع خاموش شد و پروانه بالش سوخت
ديو رسوايي قهقه مستانه زد
پروانه گفت:اي شمع چرا مرا نسوختي
شمع گفت:تو مرا خاموش كردي
پروانه گفت:حالا چه كنيم؟
ديو رسوايي نعره كشان گفت:من شما را جاودان ميكنم
|