صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / چراهدایت خودکشی کرد؟
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
نویسنده پیام
# : 13 Nov 2008 08:32 | ویرایش بوسیله: sahar_topoli


اینم اون مقاله محمد علی جمالزاده . البته من نمی دونم کتاب دارالمجانین جمالزاده رو کسی خونده یا نه . اگه کسی خونده خوشحال می شم یه بحث کوچولو در موردش داشته باشیم

چرا صادق هدایت خودکشی کرد ؟

محمد علی جمال زاده :


چه سوزهاست نهانی درون پیرهنم

صادق هدایت زیر بار بسیاری ازکیفیات آفرینش نمی رفت و از پروردگار در باطن سوال هایی داشت که به قول خودش به جانش افتاده بود و بلاجوابی آفرینش را در وجودش تلخ ترمی ساختند .

هدایت می پرسید تو به چه حقی مرا آفریدی ؟ به چه عذری بدون رضای من مرا به دنیا آوردی ؟ چرا به سوال هایم جواب نمی دهی ؟ من از تو می پرسم اصلاً جهان را چرا آفریدی ؟ تو جواب می دهی برای اینکه مرا ستایش وعبادت کنید : خلقناکم لتعبودن .

اما تو خود به صراحت درحق خود گفته ای که غنی عن العالمین هستی و ازستایش و عبادت روزه و نماز چون ما مخلوقی و هر مخلوق دیگری مستغنی و بی نیازهستی پس چرا مرا و ما را آفریدی ؟ من خوب میدانم که حرفم به گوش ات نمی رسد و این نیز خود مایه ی درد و روزگار تلخ و تاریک من است .

من می دانم که چیزهای خوب و زیبا هم زیاد آفریده ای و می گویی جمیلم و جمال را دوست می دارم . می دانم که ماه و ستاره و گل وسبزه و صورت دل فریب و آوازخوش و دلکش و بوسه و کنار و خوردن و پوشیدن و گفت و شنود با صاحبدلان بلند اندیشه و آزاده و بافهم و باذوق هم آفریده ی توست .

اما پس چرا آن همه چیزهای دِهِشتناک (هدایت این کلمه را زیاد استعمال می کرد) و زشت و زیان بخش و هلاکت زا حتي گلها و برگها و قارچ های خوش آب و رنگی که سمی است و مانند مار وعقرب زهرناک و کشنده است را بوجود آوردی ؟ چرا درمقابل نیکی و پاکی و صفات ملکوتی - رذالت وخباثت و دنائت و حمق و جهل و تعصب و حرص و طمع و حسد و ظلم و جور و ضعف و مرگ و فنا را سربار بیچارگی های ما کردی ؟

چرا باید هرچیز خوب و زیبایی سرانجام بپوسد و بگندد و زشت و کریه بگردد و سرانجام با خاک یکسان بشود ؟ می گویی از نو آنها را به صورت بهتری درمی آورم . این همه تبدیل و تغییر چرا و تکلیف چون من وجود لاجان و ناتوانی که تا چشم بهم بزنم رفتنی هستم و نابود می شوم چیست ؟

تو آدم و حوا آفریدی - مرحبا به تو ! تو بهشت و خلد برین ساختی و آدم و حوا را درآنجا ساکن ساختی ؛ آفرین بر تو ! اما پس به چه علت و به کدام بهانه مار و گندم ابلیس را به جان آنها انداختی تا با کمک و فریب و خدعه و دورنگی آنها ازآنجا بیرون بیفتند و دارای سرنوشتی بشوند که دل سنگ رامی سوزاند ؟

چرا با کمک نیرنگی که واقعا دلپسند نیست آنها را ساکن این کره ی خاکی ساختی که باید شکم را به عرق پیشانی و کدیمین سیر کرد ؟ چرا دو فرزند دلبند آنها یعنی هابیل و قابیل را به علت مساله ای که با زیرشکم ارتباط دارد به جان هم انداختی تا برادرکشی درمیان آدمیان مرسوم ومعمول گردد ؟

می گویی آن همه پیامبر و رسول فرستادم تا شما فرزندان آدم را راهنما باشند و راه راست وصراط مستقیم را به شما نشان بدهند ... مریزاد - دستت درد نکند ولی با آن که کرورها ازآدمیان هرروز و شب بالحن تضرع ازتو درخواست می کنند اهدنا صراط المستقیم پس کی دراین راه خواهند افتاد ؟

تاکنون پس ازهزارها و کرورها سال تاجایی که تاریخ نشان می دهد روزگارما آدمیان بی یار و یاورمدام بدتر و مشکل تر و وخیم تر شده و به صورت مساله ای باهزار مجهول لاینحل درآمده است . به ما می گویند که تودنیا را برای مقصودی آفریده ای . آیا کی باید به مقصود برسی و مرکب به هدف برسد ؟

پس منظورمقدست کی جامه ی عمل و تحقق خواهد پوشید ؟ به مامی گویند دنیا اول و آخر ندارد و یا اگردارد ازدایره فهم وادراک ما آدمیزادهای لغ ملغی محدود الشعور بیرون است . آیا تصدیق نمی نمایی که درحق من یا ما ظلم شده است ؟ سماورمی داند چرا می جوشد و باد می داند که چرا می وزد.

وسیب می داند چرا رنگ وعطر و مزه می پذیرد و حق دارد فکرکند برای آدمیان خلق شده است . ما آدمیان کوته بین آشکارمی گوییم که آسمان و زمین و خورشید و پروین برای ما آفریده شده است و ابر و باد و خورشید و فلک درکارند تا ما نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم ولی شاید به حقیقت نزدیکترباشد که بگوییم (تابه غفلت بخوریم).

من روسیاه حاضرم بپذیرم که درطبیعت هرچیزی به درد چیزدیگری می خورد ولی هیچ سردرنمی آورم که ما آدمیان به چه دردی می خوریم . اگرباید به درد چیزی بخوریم چرا باید به آن همه زمانی که ازازل می گذرد هنوز آن درد را درمان نشده ایم و آیا بیم آن نمی رود که تا ابد این درد اساسی را درمان نکنیم ؟

آیا می توان پذیرفت که روزی این سرگردانی و مصیبت بلاعلاج به پایان خواهد رسید ؟ من هم می دانم که سالها و گاهی قرن ها می گذرد تا یک نفرفضول آقا(مانند خود من) پیدا شود و به جزشکم و زیرشکم خود را دستخوش اندیشه های بی سروته بکند و بگوید(خدایا راست می گویم فتنه ازتوست) و یا (گرآمدنم به من بدی نامدی) وازسربه سر تو گذاشتن کیف وحال وتسلیت خاطری برای خود دست و پا کند و واویلا که من نیز نمی دانم چرا ازآن افراد بسیارشافه و نادری هستم که به این نوع فکرها می افتم و چون می شنوم که (بازیچه ی قدرت الهیم همه) به خود میگویم ای کاش با کمک یارنگی ازعروسک پشت پرده بودن خلاصی می یافتم .

{ محمد علی جمال زاده : هدایت چندسالی پیش ازآن که ازتهران به پاریس و از پاریس به وادی عدم برود درنامه ای که در ژنو به من نوشت درباره بازی (عروسک پشت پرده) (به زبان فرانسه پولی شینل) ازمن اطلاعاتی خواست و گویا درباب آنچه درمملکت ترکیه نشان می دهند و بی شباهت به عروسک پشت پرده نیست ، برایش مطالبی نوشتم }

راستش گاهی من هم مانند اکثرفرزندان آدم می خورم و می آشامم و می خوابم و ازعیش و نوش روی برگردان نیستم . ولی چه کنم که همین عوالم هم سرانجام روحم راخسته می سازد و ازبسیاری چیزها سیرمی شوم و بازهمان دایره ی غم افزای سرگردانی وغم حیرت که چه بسا ایجاد یک نوع تنفر و انزجاری می کند می افتم .

ان وقت است که دیگرحتي چیزهای خوب وقشنگ و دلپذیر و با معنی هم هیجان و خلجان وجودم را که سخت حساس و نکته سنج آفریده شده (و وضع محیطی هم که درآن عمر را به سرمی برم شدیدتر ساخته است ) ومرا معذب می دارد و به راستی که جانم را می آزارد و حتي مرا به یاد خودکشی می اندازد آن وقت است که دیگرشعله ی رحم و مروت ودلسوزی چه درحق خودم و چه درحق دنیا ومردم دنیا وهرآنچه متعلق به دنیا دارد درنهادم خاموش می گردد و دراعماق وجودم تفاوتی مابین زشت و زیبا باقی نمی ماند . آن وقت است که عطش نیستی وهم قدم شدن با فنا وعدم درسرتاپایم بیدارمی گردد و از کائنات روی برگردان و گریزان می شوم ومعنی این سخن کم نظیر شیخ هرات برایم کاملاً روشن می گردد که :

گرجمله کاینات کافرگردند

بردامن کبریايش ننشیند گرد

ومنی که با شعرو شعرا (به استثنای خیام خودم) چندان میانه ای ندارم صدای حافظ را می شنوم که :

برو که رونق این کارخانه کم نشود

ز زهد همچو تویی یازفسق همچومنی

ومتوجه می گردم که حافظ عارف هم دنیا را (کارخانه) خوانده است وکارخانه ای درمقابل نظرم مجسم میگردد که به قصاب خانه شباهت تام و تمامی دارد و گوسفندان رامی بینم که بع بع کنان به عالم بی اعتنا داخل می شوند و همان جا سرشان را می برند و گوشت و دُنبه و شکمه آنها را حیوان دیگری به نام آدمیزاد به نیش می کشد

ومی جود وهضم میکند ودرچاله پرگند وبویی خالی می کند و شکرچنین انعامی را به جا می آورد . ازهمه بدترآنکه این کار زوال و پایانی هم ندارد واین قصاب خانه ی ابدی را دنیای اکل وماکول هم می نامیم و چنان است گویی تنها برای تکرارهمین جریان شگفت آمیزآفریده شده ایم .

به رای العین می بینیم که مخلوقات شیره ی جان هم دیگررامی مکند وبدان زنده اند ودنیا درنظرم تیره وتارمی گردد ودلم به هم می خورد وحالت تهوع دست می دهد وآن وقت است که فکررفتن و دورشدن ونیست شدن سرمستم می سازد و چون می بینم که برای رهایی یافتن ازاین مخمصه ودغدغه راهی وجود دارد تسلا می یابم وبه خود می گویم رفیق حالا که باید رفت چرا دیگرمعطلی ! تو که دیگردرانتظارچیزی نیستی پس امروزرا به فردا افکندن بی معنی است و با عزم وجزم چنان که گویی به حجله ی عروس می روم دست به کارمی شوم و با خونسردی هرچه تمام تر و بی سروصدا و ننه من غریبم باکمک بی منت گازمنزل آشپزخانه که مانند آن همه نیروهای دیگرمرموزاست و دراین گردون گردنده و این چرخ وفلک دیوانه و مصروع دارای توانایی فتنه گر و اثربخشی است ازقید آنچه آن را حیات می خوانند رهایی می یابم ومزه ی آسایش جاودانی بی برو بیا و بی چون و چر او بی اگر و مگر و بی دردسر را می چشم .

به جایی می روم که شاید پایانی نداشته باشد وعدم محض باشد وهیچ به خاطرم خطورهم نمی کند که به زعم حافظ شیرازمرغ چمنم و دارم به گلشن رضوان می روم .هیچ نمی دانم به کجا دارم می روم همین قدراست که می دانم که به جایی می روم که نام و نشانی ندارد و قاطبه ی مخلوقات رهسپارآن هستند.

# : 13 Nov 2008 08:40 | ویرایش بوسیله: sahar_topoli


خیابان شامپیونه ، آپارتمان اجاره ای شماره ی 37 ، صادق هدایت، و دیگر هیچ ....



/upload/th23/287762-81I1w.jpg

دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم همین

# : 18 Nov 2008 08:08


Quoting: sahar_topoli
اینم اون مقاله محمد علی جمالزاده .


مرسی و خیلی ممنون، فرصت نشده بود تشکر کنم، یا بهتره بگم یادم رفته بود.

Quoting: sahar_topoli
البته من نمی دونم کتاب دارالمجانین جمالزاده رو کسی خونده یا نه . اگه کسی خونده خوشحال می شم یه بحث کوچولو در موردش داشته باشیم


من که نخوندم. ولی اگه بحث بود میایم پای بحث گوش میکنیم.

# : 18 Nov 2008 09:11


Quoting: sholoogh
مرسی و خیلی ممنون، فرصت نشده بود تشکر کنم، یا بهتره بگم یادم رفته بود.

اختیار دارید . خودمم مشتاق بودم این مقاله رو بخونم . پیگیری شما باعث شد منم برم دنبالش
Quoting: sholoogh
من که نخوندم. ولی اگه بحث بود میایم پای بحث گوش میکنیم.

اون کتاب چندین سال (فکر می کنم یازده سال) قبل از مرگ صادق هدایت نوشته شده . خیلی جالبه و خوندنی . اگه چیزی ازش پیدا کردم اینجا میذارم که شما هم مطالعه کنید

# : 22 Nov 2008 20:34


Quoting: sahar_topoli
اون کتاب چندین سال (فکر می کنم یازده سال) قبل از مرگ صادق هدایت نوشته شده . خیلی جالبه و خوندنی . اگه چیزی ازش پیدا کردم اینجا میذارم که شما هم مطالعه کنید


ممنون، زحمت شما بیشتر میشه و راحت طلبی ما بیشتر

پس منتظریم

# : 24 Nov 2008 11:25


Quoting: sholoogh
ممنون، زحمت شما بیشتر میشه و راحت طلبی ما بیشتر

پس منتظریم

اختیار دارید . انجام وظیفه است ولی متاسفانه تا این لحظه که چیزی پیدا نکردم

# : 24 Nov 2008 11:48


Quoting: sahar_topoli
چرا صادق هدایت خودکشی کرد ؟

مگه باز خودکشی کرد این صادق؟؟

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست...گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
# : 24 Nov 2008 11:50


Quoting: dariushagha
مگه باز خودکشی کرد این صادق؟؟

نه همون یه دفه واسه هفتپشتش بس بود

# : 24 Nov 2008 23:43


Quoting: sholoogh
واله چه عرض کنم. جواب دادن به این سوال یه جورایی پیچیده هم میتونه باشه. یا شاید هنوز خوب متوجه نشدمش.

دو تا سوالی که پرسیدید رو اگه کنار هم بذارم،به نظر میرسه که یه بحث کلی و مستقل از صادق هدایت هستش. اونوقت با خودم میگم: "فرض کنیم همین فردا یکی از همین هنرمندها، نویسنده ها یا کسایی که تو زمینه علوم انسانی یا شبیه این فعالیت دارند خودکشی کنند. حالا آیا باید بگیم که بهتره رو آثارش بحث کنیم تا جزئیات و کلیات زندگیش و یا خودکشیش؟"

حالا لازم هم نیست این هنرمندی که مثال زدم، فردا خودکشی کنه. مثلا" میتونسته هفته پیش یا یه ماه پیش خودکشی کرده باشه. شاید هم یه سال پیش، یا پنجاه سال پیش.

من فکر میکنم تو یه سری موارد جزئیات و یا کلیات زندگی یه نفر با آثارش ارتباط تنگاتنگ داره.

البته من به اون نوشته ای که جمالزاده در مورد هدایت نوشته بود و ابتدای این تاپیک بودبه دلایلی بهش علاقه مند بودم، چون متعلق به یه دوره هستند و یه جاهایی از مسیرهای زندگیشون شبیه هم بوده.البته صاحب تاپیک، که جاش خالیه، اون مقاله رو برش داشته.

شما شاید منظور منو متوجه نشدی .
من فقط منظورم خودکشی نبوده . و فقط منظورم هدایت نبوده .
من میگم یک عادت جمعی وجود داره . اون عادت اینه که یک انسان معروف ( و نه حتی لزوماَ بزرگ ) بیشتر در زمینه های شخصی زندگی اش که میلیون ها آدم دیگر هم دارند مورد بحث و نقد قرار میگیره تا موضوعیت معروف بودنش .

یک مثال ساده . ما بازیگری توی سینمای کشور داریم به اسم محمدرضا گزار . یا هدیه تهرانی . یا امثال اینها . اگر آماری باشه فکر میکنی چند در صد خبرهایی که در مورد این اشخاص بوده در مورد نحوه و کیفیت حضور هنری شون بوده تا خواستگاری و طلاق و بچه دار شدن و گرفتاری و کلاه برداری و تجاوز و عکس و پارتی و .... ؟

البته هدایت قابل مقایسه با گلزار و البته بازیگری قابل مقایسه با نویسندگی نیست .
ولی حرف و منظور من در هر دو مورد مصداق داره .

این موضوع قاعده های کلی داره که برای من غیرقابل درک و قبوله . برای همین هم اون سوالو پرسیدم .

یکی از اون قاعده ها اینه که " هر اثری توقیف و غیر قابل پخش باشد ، محبوب تر و بازارش داغ تر است " ( نمونه لازمه بدم ؟ از فیلم و کتاب و موسیقی الا ماشا الله داریم ! )

یکی اینکه " خیلی اوقات هنرمند ها و آثارشان به خاطر مسائل زمانی و محیطی خاص به درجه ای از اعتبار و شهرت و محبوبیت میرسند که بسیار افرادی لایق تر از ایشان بوده اند " ( اینجا هم نمونه لازمه بدم ؟ )

و یکی دیگر هم همین قضیه ای است که مطرح کرده بودم . مورد بحث بودن زندگی شخصی افراد به جای آثاری که خلق کرده اند .

همین ! ( اینجوری نگاه نکن . یه بارم من پرچونگی کنم . چیم از علی نبلو کمتره مگه ؟ ! )

Quoting: sholoogh
حالا این همه تاپیک در مورد هدایت هست که آثارش رو نقد کرده که میشه عقیده شما. حالا یه دونه تاپیک هم در مورد خودکشیش بود. اون یه دونه تاپیک رو هم میگید بیخیال بشیم؟

بنده که همچین تاپیکی ندیدم اما منم نگفتم بی خیال بشین .
حالشو ببرید . فقط خواستم ببینم جوابی برای این سوال ذهن معلول من کسی سراغ داره یا نه .

ارادتمند حضرت شلوغ

کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
# : 30 Nov 2008 16:05


Quoting: mashgholam
من میگم یک عادت جمعی وجود داره . اون عادت اینه که یک انسان معروف ( و نه حتی لزوماَ بزرگ ) بیشتر در زمینه های شخصی زندگی اش که میلیون ها آدم دیگر هم دارند مورد بحث و نقد قرار میگیره تا موضوعیت معروف بودنش .


همین طور که میگید هستش، و من فکر میکنم معمولا" این اتفاق برای افراد یا نویسنده هایی رخ میده که مخاطبشون یا موضوع فکرشون توده مردم و اتفاقات و حواشی زندگی مردم و به کل مسائل اجتماعی هستش. که به طور متقابل مخاطب هم به حواشی زندگی نویسنده توجه میکنه. و گرنه به عنوان مثال کسی که تو زمینه علوم دیگه مثل مهندسی یا فیزیک و ریاضی کتاب بنویسه، مطالب کتابش روی مسائلی تمرکز داره که دیگه مخاطب به زندگی شخصی طرف اصلا توجه نداره، و اگه هم نویسنده فوت کنه بیشتر آثارش مورد بحث هست تا جزییات زندگیش.

به نظر من مورد صادق هدایت، مورد اول هستش. الان تو قرن 21 که تفاوت زندگی ایران با غرب کمتر از 50 سال پیش هستش، اگه یه نفر یه مهاجرت حتی کوتاه مدت داشته باشه کلی میتونه بالا و پایین بشه، حالا یا مثبت یا منفی، و بالتبع وقتی آثار اجتماعی چاپ کنه، مخاطب، تاثیرات زندگی نویسنده و حالات روحی روانیش رو در نظر میگیره، دیگه چه برسه به 50-60 سال پیش که تفاوت ساختاری ایران و غرب خیلی زیاد بوده، و صادق هدایت هم یه جوان دانشجو مثل خیلی امروزی ها رفته بوده اونور برای تحصیل. برای یه جوان ایرانی اون موقع هضم این تفاوتها خیلی سخت بوده، یعنی شانس میاوردند خل و دیوونه نشند. حالا این به کنار، چه جوری بیان تو ایران و از کجا شروع کنند؟ این دیگه فشار مضاعف. برای همین کم آوردن تو اون شرایط قابل درک هستش..
زدم تو خاکی ...اینا یعنی این که فکرکردن به خودکشی این شخص یا افرادی که با مسائل اجتماعی سروکار دارند زیاد هم بد نیست.

Quoting: mashgholam
ارادتمند حضرت شلوغ

ما بیشتر

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB