| نویسنده |
پیام |
|
|
sanaz2
عشق مثل هندونست پارهش كن تا خيال همه رو راحت كني. ابجي
از جملات حكيمانه جواني خودم بيد جيگرا
|
|
|
مرسي از ابراز محبتي كه دوستان دارن
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ابتداي يك پريشانيست حرفش را نزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشمهايم بي تو باراني ست حرفش را نزن آرزو داري كه ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينكه طولاني ست حرفش را نزن دوست داري بشكني قلب پريشان مرا دل شكستن كار آساني است حرفش را نزن خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشكني اين شكستن نا مسلماني ست حرفش را نزن حرف رفتن مي زني وقتي كه محتاج توام رفتنت آغاز ويراني ست حرفش را نزن
باغبان من باش چه نرم و لطيف ميرويد در جهان انديشه ام تنپوش آبي آرزوهايت! و چه بيقرارند در نوازش باد ،گيسوانت. گونه هايت ژرفاي آسماني است كه بي هيچ ستاره تو را درخشيد. و چه زلال چشمه هايي كه تو را جوشيد و پايدار ،زميني كه از شهد لبانت نوشيد. نرم و لطيف مي آيي سبز و خرامان و چه آهسته بر مي فرازي رويش قامت ام را بر جنگل سبز ديدگانت. با غبان من باش! من آن نگاه سبز ياس سپيدم. رويشي بي دغدغه بر سنگ بوته هاي عقيق و گلوگاه فرياد يك غرور بر آواز هاي مغموم حنجره ات . بر آست
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود،تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان
|
|
|
شراب اشک
رفت...
رفت به یک می فروشی تک افتاده...
گفت: آقا جون ... ببخشید ... شراب اشک دارین؟
میفروش به شاگردش گفت: آقا حالشون خوب نیس ... مرخصن!
شاگرد میفروش با یک مشت، بستری ناراحت روی زمین برایش پهن کرد.
وقتی بلند شد، زیر چشمش ورم کرده بود...
گفت: آقا! شراب اشک آنقدر گرونه؟!
و رفت ...
رفت پیش میفروشی که آشنایش بود ..
میفروش آشنا، قبل از اینکه بپرسد چه میل دارد، گفت:
زیر چشمت چرا ورم کرده؟!
گفت: می دونی برادر ... نفهمیدن های زمانه آدمو پیر می کنه ..
آدم وقتی پیر شد ، چشاش ضعیف میشه...
چشما که ضعیف شدن، دیگه نمی تونن از اشکها پذیرایی کنن ...
اشکها دیگه پایین نمیان ... همونجا ته چشم می مونن، دق می کنن و می میرن ...
این ورم که زیر چشمم می بینی ... قبرسون هزار هزار قطره اشک پایین نریخته س...
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود،تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان
|
|
|
|
|
همه ي آدمها باهم برابرند ... اما پولدارها محترم ترند ... همه ي آدمها با هم برابرند ... اما دخترها پر طرفدارترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما بچه ها واجب ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما خانومها مقدم ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما سياه ها بد بخت ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما سفيد ها برترند ...
يكي بود يكي نبود اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم يكي خواست يكي نخواست اون كه خواست تو بودي اون كه نخواست از تو جدا بشه من بودم يكي رفت يكي نرفت اون كه رفت تو بودي اون كه بجز تو دنبال هيچكي نرفت من بودم
با اين روزهاي شكسته بايد باور كنيم كه چيزي به سقوط جهان نمانده است باورهاي زندگي خشكيده گوش هاي زمان دراز شده سقف نگاه مان فرو ريخته حالا دگر آفتاب هم عينك دودي ميزند رنگ مهتاب هم پريده تارهايمان تيز شده بياييد تكه هاي خرد شده زيستن را به هم بچسبانيم حتما شكل بودن را خواهيم ديد
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود،تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان
|
|
|
sanaz2
این دیگه عالی بود 
|
|
|
Quoting: sharmandeh sanaz2
این دیگه عالی بود
خواهش مي كنم
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود،تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان
|
|
|
mehran_modiri_mehran
sharmandeh
alixxx2005
lili naze
مرسي
دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست
بگوييد كه بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربون بود ولي مهر نورزيد طبيعت رادوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي كسي بدان راه نيا فت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن زنده
ولي آن را نشناخت مهربون بود ولي مهر نورزيد طبيعت رادوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي كسي بدان راه نيا فت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن زنده
دريا خودش رو با موج تعريف مي کنه ،جنگل خودش رو بادرخت تعريف مي کنه،آسمان خودش رو با ستاره تعريف مي کنه و من خودم رو با تو تعريف
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود،تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان
|
|
|
خدايا!
آسان بودن دشوار است
.......................... آسانم كن!
خداوندا!
كلام تو بودن دشوار است
.......................... بارانم كن!
خدايا!
خداوندا آن نيستم كه بايد
.......................... آنم كن!
ميدونم قشنگ نيست، ولي بجاي تشكر من قبول كن
|
|
|
|
|
Quoting: sanaz2 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
دمت جيزه جيز دختر
|
|
|
sanaz2
عشق يعني اين
|