| نویسنده |
پیام |
|
|
تو بسیار با زندگیت شرمساری از مردگان کشیده ای این را من همچون تبی درست همچون تبی که خون به رگم خشک میکند ، احساس کرده ام
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من خوشش آراست
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|
|
|
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون می گزم لب چرا گوش به نادان کردم
|
|
|
|
|
مسلمانان مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من ، مسلمان وار می آید
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
دامن دامن فروردین می ریزد بر صحرا گل
|
|
|
لاف عشق و گله از یار ؟ زهی لاف خلاف عشق بازان چنین مستحق هجران اند
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی غزل بگو به سادگی بگو زنده باد زندگی
|
|
|
یکی نگاه کن چه فروتنانه در پای تو سر نهاد آنکه مرگش میاد پر هیاهای هزار شهزاده بود .
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
|
|
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث!
|
|
|
ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
|