صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / ««« مشاعره »»»
<< 1 ... 765 . 766 . 767 . 768 . 769 . 770 . 771 . 772 . 773 . 774 . 775 ... 896 . 897 . >>
نویسنده پیام
# : 3 Oct 2008 04:40


یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کردیم

# : 3 Oct 2008 04:43


مي آیی و كنار دلتنگي مي نشيني.

بوي لبخندهايت بي پناهي ام را خانه مي شود،

و دستان آبيت تشنگي ام را دريا...

به يادت كه مي افتم

شاپرك ها را مي بينم و رهگذران را

و پرستو هايي كه مهربانيت را آواز مي خوانند

شاپرك ها و رهگذران تو را به خاطر دارند و مرا

كه آن شب تو را به باران سپردم

و تشنه با چند دانه اشك به خانه آمدم.

امشب، شب باران سپاريت است

لبخندهايت كنارم نشسته اند

نمي دانم چرا اين همه باران مي بارد

چون قرار نبود اينگونه بي قرارم كني

قرار نبود باران ببارد و

تو نباشي ...



♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 3 Oct 2008 14:10 | ویرایش بوسیله: mashgholam


Quoting: amir_yazd
ي


یاری اندر کس نمیبینیم ، یاران را چه شد ؟

کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
# : 3 Oct 2008 15:26


دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه........

# : 3 Oct 2008 15:30 | ویرایش بوسیله: Nifty


زین همرهان سست عناصر دلم گرفت . . ، شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

با سپاس
آرمان ( زینش محافظش بود . . اصل مطلب از همراه ها شروع میشه ! )

# : 3 Oct 2008 15:43 | ویرایش بوسیله: estrogen


تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
به رویا رویی جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
ایا زبان مشترک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم
ایا زبان مشترک این نیست ؟.........

# : 3 Oct 2008 20:42


تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا بکوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظرتوانی کرد

تازه امروز اولین روز از باقیمونده عمرته... کی میره این همه راه رو!
# : 3 Oct 2008 20:46


در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود......

# : 3 Oct 2008 20:49


در ژرف ترین خواب تو اسرارم را
پنهان ز تو ، آهسته امانت دادم
من در نفس تو رود را پوییدم
بازیچه ی موج
از راه تنفس دهان با تو
از غرق شدن به زندگی برگشت
هر بازدم تو روح رؤیای من است
مهرابه ی آتشکده در بوسه ی تو
من آتش را به بوسه برگرداندم
خکستر بوسه را به آهی کوتاه
تا با نفس تو مشتبه گردد
در راسته ی عطر فروشان ، امشب
در بین هزار شیشه ی مشک و گلاب
می پرسم
دستمال عطر آگینی از نفس او چند ؟

آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
# : 3 Oct 2008 20:53


دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی ......

<< 1 ... 765 . 766 . 767 . 768 . 769 . 770 . 771 . 772 . 773 . 774 . 775 ... 896 . 897 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB