صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / ««« مشاعره »»»
<< 1 ... 666 . 667 . 668 . 669 . 670 . 671 . 672 . 673 . 674 . 675 . 676 ... 868 . 869 . >>
نویسنده پیام
# : 24 Jul 2008 01:12


یا رب ز ره راست نشانی خواهم
از باده آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهره مندم کردی
در شکر گزاریت زبانی خواهم

نبودم پای درس بودم حالا که اومدم نپرس که کجا بودم
# : 24 Jul 2008 01:15


من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید

# : 24 Jul 2008 03:14


Quoting: mmmmmmmmmmina
من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید



• چه بينی، چيست اين؟ يا کيست اين می‌آيد؟
چه بينی؟ آب يا آتش؟
پريزادی است آتش‌فام و آبی پيرهن شايد؟
فکنده زورق از گلبرگ‌ها بر جاری مهتاب؟ (جويبار آبی مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟
گل‌اندامی‌ست، خوابش برده بر اين سبزگون بستر
خورد گهواره‌اش از کوهساران تا به دريا تاب؟
و شايد جلوه‌ای بيدار از زيبايی خفته‌ست؟
و يا از خفته «زيبا» فکنده بستر رؤيا و گل بر بگر که سيماب؟
و شايد لاله پيکر اختری مرجانی است و ابر پيراهن
خرامان در مداری آبگون تا بيکران، تا ساحل ناياب؟
و شايد نيز تصويری است تر از يک گل آتش
که بيند خواب آب و خواب خاکستر
و اينک باد می‌لرزاند آن تصوير را در قاب؟
نه اما، هيچ از اين‌ها نيست، اين‌ها نيست...
پس آيا چيست اين زيبای خوابش برده، کآبش می‌برد با خويش
گلی بر آب
اگر در خواب، يا بيدار
و گر بيدار، يا در خواب
گلی بر آب و... ما همراه گل، با آب
بسوی اين دژ، اين نزديک‌ترين ساحل
بسوی پل
روان بر آب
و بوی گل
و آب اما... چه آب از آب‌ها؟
و اما آب...


کوچه‌های تنگ پيچاپيچ
و در و ديوارهايی پر نگار و نقش ديرينه
کوبه و آويزه و گل‌ميخ‌ها بر در
چون رديف نيزه و خنجر
يادگار قرن‌ها تاريخ
و رديف تيغه‌ها، آرايش درها
در کنار گنبد گل‌ميخ‌ها، گويی
در حصار و برج‌ها و باروهای آن ديرين دژ دزفول
پاسدارانند يا سرنيزه‌هاشان در پس سنگر
کنگره ديوارها و طاق‌ها و شانه‌ی رف‌ها
و هزاره و هره‌هايی بندباز بازگرنه را معبر
کاکل ايوان چو زلف آن مخل دختر
و ببين آن طره...

........ تازیانهء زمان داروی تحمل را اندک اندک در اعماق زخمها فرو می نشاند.......
# : 24 Jul 2008 03:25


Quoting: masoud_59
طره...


هر زمان می دود در خيالم

نقشی از بستری خالی و سرد

نقش دستی كه كاويده نوميد

پيكری را در آن با غم و درد

# : 24 Jul 2008 04:26


mmmmmmmmmmina
ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟

........ تازیانهء زمان داروی تحمل را اندک اندک در اعماق زخمها فرو می نشاند.......
# : 24 Jul 2008 04:31 | ویرایش بوسیله: mmmmmmmmmmina


masoud_59
ببخشید اینو میگم شعر شما باید اولش با اخرین حرف شعر قبلی شروع بشه

# : 24 Jul 2008 04:34


Quoting: masoud_59
بار


راهی دراز بود و دريغا ميان راه

آن مرد ناله كرد كه پايان ره كجاست

چون ديدگان خسته من خيره شد بر او

ديدم كه می شتابد و زنجيريش به پاست

# : 25 Jul 2008 01:55


تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی پر از گرد و غبار
تمومه انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک كنم غبارو از تنت

غریب آشنا دوستت دارم بیا
منو همرات ببر به شهر قصه ها
بگیر دست منو تو اون دستا
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم

غریب آشنا دوستت دارم بیا
میشینم می شمرم روزا و لحظه ها
تا برگردی بیای بازم اینجا
چه خوبه سقفمون یی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم
گوگوش

بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است ...... بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است
# : 26 Jul 2008 08:08 | ویرایش بوسیله: lili naze


مدامم مست میدارد نســـــــــــــــیم جعد گیسویت

خرابــــــــــــم میکند هر دم فریب چشـــــم جـــــادویت


******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
# : 26 Jul 2008 08:18


تو را هر دم نگار دوری از ره میکند فریاد ...... که ای دیوانگان اندوه غم را کی کنید یاد
من آن بهزاد دیر آشنای شهر خاموشی ها ...... تو ای لیلی چرا از غم کنی صد آه بیداد


@دوستی را دوست میدارم @
<< 1 ... 666 . 667 . 668 . 669 . 670 . 671 . 672 . 673 . 674 . 675 . 676 ... 868 . 869 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB