صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
فرهنگ و ادبیات و داستان
/
««« مشاعره »»»
<<
1
...
666
.
667
.
668
.
669
.
670
.
671
.
672
.
673
.
674
.
675
.
676
...
868
.
869
.
>>
نویسنده
پیام
ravi_gham
مدیر
#
: 8 Jul 2008 22:40 | ویرایش بوسیله: ravi_gham
هر جا که تویی قلب من آنجا بشکافت ...خورشید محبت از شکافش بر تافت
در منزل عشقت دو سه روزی مهمان ... گردیدم و از غصه دلم سینه شکافت
شعر از شاعر
"ت" بده
ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
akband
اعضا
#
: 9 Jul 2008 03:06
Quoting: ravi_gham
"ت" بده
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش(حافظا
)
یالا ش بده
نبودم پای درس بودم حالا که اومدم نپرس که کجا بودم
yookohama
اعضا
#
: 9 Jul 2008 03:43
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سد نباشد
avizviz
اعضا
#
: 9 Jul 2008 13:44
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت
بشكست عهد و ز غم ما هيچ غم نداشت
يا رب مگيرش ارچه دل چون كبوترم
افكند و كشت و عزت صيد حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار
حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
با اين همه هر آنكه نه خوارى كشيد ازو
هر جا كه رفت هيچ كسش محترم نداشت
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
ravi_gham
مدیر
#
: 9 Jul 2008 21:40
Quoting: avizviz
هر جا كه رفت هيچ كسش محترم نداشت
تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند ؟ .... به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
ابری نیست ... بادی نیست ... می نشینم لب حوض...گردش ماهی ها ...پاکی خوشه زیست !
akband
اعضا
#
: 10 Jul 2008 03:00
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
نبودم پای درس بودم حالا که اومدم نپرس که کجا بودم
akband
اعضا
#
: 10 Jul 2008 03:01 | ویرایش بوسیله: akband
بابا یه کم بیشتر بیاین اینجا دیگه
نبودم پای درس بودم حالا که اومدم نپرس که کجا بودم
daryush_alone
مدیر
#
: 10 Jul 2008 18:58
می شود رنگ نگاه یاس را
با نگاه آبیت پیوند داد
شود در باغ همپای نسیم
یه شقایق یک سبد لبخند داد
می شود با بال سرخ عاطفه
تا فراسوی افق پرواز کرد
می شود با یاری حسی لطیف
عشق را با یک تپش آغاز کرد
می شود در بیکران آسمان
شعر سرخ یک شقایق را سرود
می شود در مرز یک آِفتگی
جان فدای غنچه ای تنها نمود
می شود در مرز یک آشفتگی
جان فدای غنچه ای تنها نمود
می شود با دستی از جنس بهار
تک تک پروانه ها را تاب داد
می شود با جرعه ای از اشک شوق
باغ سرخ لاله ها را آب داد
می شود با یک نگاه ماندگار
از طلوع شهر رویا شعر گفت
می شود گلهای دل را آب داد
می شود تا آبی دریا شکفت
می شود در جاده های آرزو
مثل بید پک و مجنون تاب خورد
میشود قویی غریب و تشنه بود
از لب دریاچه دل آب خورد
میشود از شهر پک پنجره
سوی حسی ماندنی پرواز کرد
می شود همبازی پروانه شد
برگهای لادنی را ناز کرد
می شود یک شاخه گل را هدیه داد
می شود با خنده ای پایان گرفت
می شود یک لکه ابر پک بود
می شود آبی شد و باران گرفت
پس بیا دنیای پک قلب را
جایگاه رویش گل ها کنیم
با نگاهی روح را رنگی زنیم
با تبسم خانه را زیبا کنیم
معنی این حرف ها یعنی بیا
از تمام کینه ها عاری شویم
زخم یک پروانه را درمان کنیم
در کویر سینه ای جاری شویم
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
NaNaBaRbIe
اعضا
#
: 11 Jul 2008 02:39
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،
به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،
به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است،
به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است،
به او که برای من مینویسد،
مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،
به او که .....
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است......
بچه ها من اسمم از NaNaBaRbIe به NaNa_BaRbIe تغيير كرده
avizviz
اعضا
#
: 11 Jul 2008 09:54
تويى كه عشقمو از نگاه من ميخونى
تويى كه تو طپش ترانه هام پنهونى
تويى كه همنفس هميشه آوازى
تويى كه آخر قصه منو ميدونى
اگه كوچه صدام يه كوچه ى باريكه
اگه خونم بى چراغه چشم تو تاريكه
ميدونم آخر قصه ميرسى به داد من
لحظه ى يكى شدن تو آينه ها نزديكه
#آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد , این آزادی ماه است که او را پایبند می کند.# (تاگور)
<<
1
...
666
.
667
.
668
.
669
.
670
.
671
.
672
.
673
.
674
.
675
.
676
...
868
.
869
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB