صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / ««« مشاعره »»»
<< 1 ... 657 . 658 . 659 . 660 . 661 . 662 . 663 . 664 . 665 . 666 . 667 ... 896 . 897 . >>
نویسنده پیام
# : 3 Jul 2008 00:26


ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده كنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...

كسي را پرواي ما نبود.

در دور دست مردي را به دار آويختند :

كسي به تماشا سر برنداشت

ما نشستيم و گريستيم

ما با فريادي

از قالب خود بر آمديم

سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
# : 3 Jul 2008 00:33


می كشم همراه او زين شهر غمگين رخت.
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته می گويند
«دختر خوشبخت! . . .»

# : 3 Jul 2008 00:53


تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبائی
بشكن اين آينه را ای مادر
حاصلم چيست ز خود آرائی

سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
# : 3 Jul 2008 00:57


يكشب نگاه خسته مردی بروی من

لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند

تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه

قلبم تپيد و باز مرا سوی او كشاند

# : 3 Jul 2008 01:00


jako_jonevar
چشات چرا قلمبه سلمبه شده

♥♥♥  هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین  ♥♥♥
# : 3 Jul 2008 01:00


در مقامی که به یاد لب او مینوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش !

ش بده

کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
# : 3 Jul 2008 01:07


iranxiran
شعرو به عربی ترجمه کرده بودیش هچل هفت شده بود؟

سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
# : 3 Jul 2008 01:08


Quoting: mashgholam
ش بده

چشم

شب را به روز ميرسانيم و روز را به شب
نديده روز را از شب واپسين بايد رفت

سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
# : 3 Jul 2008 01:28


تو مهربانتر از
لطیف نسیم ساکت شیرازی
در سینه خیز دماوند
و دست تو
دست ظریف تو گلهای باغ را
زیور گرفته است
و شعرهای من
این برکه زلال
تصویر پرشکوه تو را
در بر گرفته است
من کاشف اصالت زیبایی توام
مفتون روح پاک و فریبایی توام
تو با نوشخند مهر
با واژه محبت
فرسوده جان محتضزم را از بند درد
آزاد می کنی
و با نوازشت
این خشکزار خاطره ام را
آباد می کنی
با سدی از سکوت
در من رساترین تلاطم ساکن را
بنیاد می کنی
با این سکوت سخت هراس انگیز
بیداد می کنی


آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
# : 3 Jul 2008 01:44


Quoting: daryush_alone
ی

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

بازم ش

کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
<< 1 ... 657 . 658 . 659 . 660 . 661 . 662 . 663 . 664 . 665 . 666 . 667 ... 896 . 897 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB