| نویسنده |
پیام |
|
|
ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم
سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
|
|
|
می كشم همراه او زين شهر غمگين رخت. مردمان با ديده حيران زير لب آهسته می گويند «دختر خوشبخت! . . .»
|
|
|
تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چكار آيدم اين زيبائی بشكن اين آينه را ای مادر حاصلم چيست ز خود آرائی
سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
|
|
|
|
|
يكشب نگاه خسته مردی بروی من
لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند
تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه
قلبم تپيد و باز مرا سوی او كشاند
|
|
|
jako_jonevar چشات چرا قلمبه سلمبه شده 
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
|
|
|
در مقامی که به یاد لب او مینوشند سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش !
ش بده 
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
iranxiran شعرو به عربی ترجمه کرده بودیش هچل هفت شده بود؟ 
سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
|
|
|
چشم
شب را به روز ميرسانيم و روز را به شب نديده روز را از شب واپسين بايد رفت
سبكباران ساحلها نديدند.... به دوش خستگان باري است دنيا.... مرا در موج حسرتها رها كرد .....عجب يار وفاداري است دنيا
|
|
|
|
|
تو مهربانتر از لطیف نسیم ساکت شیرازی در سینه خیز دماوند و دست تو دست ظریف تو گلهای باغ را زیور گرفته است و شعرهای من این برکه زلال تصویر پرشکوه تو را در بر گرفته است من کاشف اصالت زیبایی توام مفتون روح پاک و فریبایی توام تو با نوشخند مهر با واژه محبت فرسوده جان محتضزم را از بند درد آزاد می کنی و با نوازشت این خشکزار خاطره ام را آباد می کنی با سدی از سکوت در من رساترین تلاطم ساکن را بنیاد می کنی با این سکوت سخت هراس انگیز بیداد می کنی

آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
|
|
|
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
بازم ش 
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|