| نویسنده |
پیام |
|
|
اینم یکی از قشنگ ترین اهنگ های پینک فلوید
another brick in the wall (part two)
we dont need no education
we dont need no thoughts control
no dark sarcasm in the classroom
teacher leave them kids alone
hey teacher leave 'em kids alone.
all and all it's just a brick in the wall
all and all your just another brick in the wall
اگه غلط داره ببخشید چون خودم در آوردمش
|
|
|
Quoting: slash_rules من یه سری مشکلات اساسی با این سایت دارم :
دشمنت مشكل داشته باشه
Quoting: slash_rules 1-چجوری این بغل عکس بندازم؟
وقتي وارد سايت شدي برو به قسمت مشخصات در پايين يك قسمت هست آپلود شکلک جدید
از اينجا عكس دلخواه خودتو مي تواني انتخاب كني و از قسمت انتخاب شكلك هم مي تواني از عكسهاي پيش فرض سايت استفاده كني
Quoting: slash_rules 2-چجوری حرفای دیگران رو کپی کنم؟
متن خرف را انتخاب كن و اگر دقت كني در هر پست در بالاش زده (پاسخ) حالا اگر كليك مني متن آن شخص انتخاب ميشه كه ميتواني درباره آن مطلب شخص مطلب خودت را ارائه بدي
Quoting: slash_rules 3-من نمیتونم از این شکلک ها بذازم چیکار کنم؟
چرا؟ اگر روش ملبك كني خودش انتخاب ميشهQuoting: slash_rules 4-بروزر من opera حرفامو 3-4 تایی سند میکنه!!!!
با IE مشكلي نيست
حالا از اين پينك فلويد بگو كه منتظريم
|
|
|
shayan88m
خیلی ممنون از بابت کمکت
از پینک فلوید دیگه چی بذارم؟
|
|
|
|
|
Quoting: slash_rules اگه بره تو موسیقی خیلی زیاد میشه اون تاپیک
خب مگه اشكالي داره كه زياد بشه ؟
Quoting: slash_rules نمیشه همینجا اطلاعات رو کنم؟؟؟
نه عزيز بي نظم ميشه 
I may not be the best or the brightest. But one thing I can do better than anyone else... that is to be me
|
|
|
hot_girl جان لطفاً بذار همینجا باشه بچه ها هم استقبال کردن در ضمن موضوع این تاپیک یه کمی فرق داره این جا ما گروه ها اهنگ ها و سبک های در خواستی رو معرفی میکنم
اجازه بدی همینجا بمونه یه دنیا ممنون میشم!!
|
|
|
شاید خیلی از شماها به این نتیجه رسیده باشید که دیگران قادر به درک احساسات، علائق، افکار و … شما نیستند و البته شما هم قادر به درک اطرافیانتون نیستید.
از این بحث که بگذریم میخوام یه مقدار در مورد دیوار بنویسم.
کلمه دیوار رو حتما شنیدید. نمی دونم شنیدن این کلمه چه حسی رو به شما منتقل میکنه و یا شما رو یاد چی میندازه؟ شاید مفهوم فیزیکی دیوار به ذهنتون بیاد.
دیوار از لحاظ معماری به جسم سختی گفته میشه که با مصالح مختلف بنا میشه و بین دو فضا فاصله میندازه. این دیوار محل سکونت افراد رو از هم جدا میکنه.
اما واژه دیوار برای مردمی که در دنیای مدرن زندگی میکنند معنایی فراتر از یک تعریف معماری داره. در واقع دیوار به نوعی تعریف استعاری نزدیک شده:
- دیوار فاصله ای است که دیگران میان ما و آنچه دوست داریم، می کشند.
- دیوار فاصله ای است که ما میان خودمان و آنچه دوست نداریم و آنچه نمیخواهیم با آن در تماس باشیم، می کشیم.
- دیوار مجموعه ای از عواملی است که به ما تحمیل می شود.
مفهوم دیوار در بسیاری از آثار ادبی، سیاسی، اجتماعی و سینمایی مورد استفاده های فراوان قرار گرفته. در جای جای آثار پینک فلوید و بخصوص راجر واترز هم اثری از دیوار می بینیم. به خصوص در آلبوم دیوار که مستقیما به این مطلب اختصاص داره. در نگاه پینک فلوید و مخصوصا راجر واترز از دیوار با معانی متفاوت و متضاد استفاده شده.
گاهی دیوار به معنی مجموعه ای از موانع و محدودیت هاست که فرد رو در تنهایی و انزوا قرار میده:
«همانطور که میبینید
دیوار خیلی بلند بود
هر قدر تلاش میکرد، نتوانست رها شود
و کرمها مغزش را خوردند.»
و در جای دیگه وقتی مادر پینک ( در آلبوم دیوار ) فرزندش رو به گونه ای حیوانی و با محبتی پر از محدودیت، مخاطب قرار میده و از فرزندش میخواد که تمام امور خودش رو به مادر بسپاره، سوال معصومانه و عاجزانه فرزند رو از مادر میشنویم:
«مادر! آیا واقعا دیوار باید اینقدر بلند باشد؟»
لازم بود که (دیوار) اینقدر بلند باشد؟
آدم تا کی باید یه نفر رو دوست داشته باشه؟
وقتی که نمیتونه درکت کنه و شاید تو هم نمیتونی درکش کنی.
وقتی که نمی فهمه چی میخوای و شاید تو هم نمی فهمی اون چی میخواد.
وقتی اذیتت میکنه و شاید تو هم اذیتش میکنی.
وقتی با کاراش عذابت میده و شاید تو هم داری عذابش میدی.
وقتی که مثل تو فکر نمیکنه. مثل تو نگاه نمیکنه. مثل تو حرف نمیزنه. مثل تو رفتار نمیکنه.
چرا تمومش نمیکنی؟ منتظر چی هستی؟ اونهم یه آجر دیگه است.
با همه این حرفا دوستش داری. میبینی؟ با خودتم نمیتونی کنار بیای!!!
تو هم یه آجری.
تو هم یه آجری.
/////
hot_girl عزیز اذیتم نکن ببین چقدر تاپیک هنری و ارزشمندی دارم؟؟؟
بذار همینجا بمونه لطفاً
shayan88 دوست من بازم از پینک میخوای یا بریم سراغ متالیکا؟؟
دوستان دیگه هم نظر بدید
|
|
|
نقبي بر سير زندگي حرفه اي Roger Waters از آغاز گروه پينک فلويد تا به امروز
گرچه واترز هیچ گاه نتوانست گروه پینک فلوید را پس بگیرد اما او با انتشار آلبومهای بزرگ و دستنیافتنی (از نظر آهنگسازی) خط بطلانی بروی تمام گروههایی که ادعای تقلید از او و سبک او را داشتند، کشید. با اینکه گیلمور توانست بعد از واترز در پینک فلوید دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه دهد، اما جای واترز در این آلبومها برای همیشه خالی ماند و او به تنهائی به راه خود ادامه داد.
راجر واترز Roger Waters در بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۳ عضو فعال و باهوش گروه پینک فلوید Pink Floyd محسوب میشود. اولین حرکتهای تشکیل گروه پینک فلوید از ملاقات واترز با سید برت Syd Barrett در روزهائی که هر دو به دانشکده هنر میرفتند پیریزی شد. برت کسی بود که بعداً بعنوان خواننده اصلی و گیتاریست گروه انتخاب شد. واترز بسوی لندن حرکت کرد تا در دانشکده صنعتی Regent Street معماری بخواند. در همین اثنا ایده تشکیل گروه جدیتر شد که طی آن پینک فلوید تا پیوستن نیک میسون Nick Mason بعنوان درامر و ریچارد (ریک) رایت Rick Wright بعنوان نوازنده کیبورد شکل گرفت. راجر واترز بیس میزد و بعضی از اشعار را میخواند. برت به آنها پیوست و گروه پینک فلوید بالاخره تشکیل یافت. گرچه در ابتدا برت شاعر اصلی گروه بود و پینک فلوید بروی محور سید برت میچرخید اما، واترز سه آهنگ از اولین آهنگ گروه را با عنوان The Piper at the Gates که در سپتامبر سال ۱۹۶۷ در ایالات متحده عرضه شده بود را نوشت. آلبوم دوم گروه با نام A Saucerful of Secrets بسال ۱۹۶۸ مقارن شد با تعویض برت با نوازنده خوشسیما و جوان، دیوید گیلمور David Gilmour. آهنگ Set the Controls For the Heart of the Sun از این آلبوم بعنوان بهترین شناخته شد که کلا توسط واترز نوشته و تولید شده بود. همین امر باعث شهرت واترز گردید.
راجر همچنین در ساخت همه آهنگها برای تهیه موسیقی فیلم More در جولای سال ۱۹۶۹ دخیل بود. اولین سولوی واترز در آلبوم Ummagumma که در نوامبر همان سال ساخته شده بود قابل شنود است. از تاریخ اکتبر سال ۱۹۷۰ یعنی همان سالی که آلبوم Atom Heart Mother تولید شد، پینک فلوید به رهبری راجر واترز شروع به فعالیت جدی و مستمر در عرصه موسیقی نمودند و از همان سالها بود که آرامآرام به شهرت دست یافتند. اولین کار سولو (انفرادی) واترز در دسامبر سال ۱۹۷۰ برای ساخت موسیقی فیلم The Body روانه بازار گردید. او همچنین تعداد ۸ آهنگ از ۱۰ آهنگ موجود در آلبوم Obscured by Clouds که برای فیلم The Valley در ژوئن سال ۱۹۷۲ ساخته شده بود را نوشت. شهرت واترز در نتیجه قدرت آهنگسازی و مانور قطعات بروی چندین ساز بدست آمد. از جمله روشهائی که واترز در ساخت آلبومهایش بکار میبست و او را تبدیل به یک موسیقیدان بزرگ نمود، میتوان به تولید آهنگها بصورت پیوسته و مجموعه وار (دنبال کردن یک موضوع واحد در سرتاسر آلبوم) اشاره نمود که این امر در تمام آثار حرفهایاش براحتی قابل درک است. ضبط های پینک فلوید و در حقیقت واترز در سال ۱۹۷۲ بشکل موفقیتآمیزی اداره شد. آلبوم بزرگ The Dark Side of the Moon در مارس سال ۱۹۷۳ عرضه شد. برای این آلبوم واترز کلیه اشعار را سرود و برای بعضی از آنها سولو نوشت که به موفقیتهای تجاری و جهانی دست یافت. آلبوم به یکی از موفقیتهای تاریخ موسیقی راک تبدیل شد. آهنگ Money از این آلبوم که کلاً توسط راجر واترز ساخته و نوشته شده بود، جزو ۱۰ اّهنگ برگزیده سال انگلستان انتخاب شد. لازم بذکر است که در سالهای ۱۹۹۳ و ۲۰۰۳ به ترتیب نسخه نقرهای و طلائی آلبوم بعد از گذشت ۲۰ و ۳۰ سال از تولید آلبوم مجدداً با طراحی جلد و دفترچه جدید بهمراه فروش بالا انتشار یافت.
راجر واترز نقش برجستهای را در جهت نوشتن اشعار و موسیقی آلبومهای پینک فلوید برعهده داشت. از دیگر افتخارات واترز در گروه میتوان به نوشتن تمام اشعار آلبوم Wish You Were Here در سپتامبر سال ۱۹۷۵ اشاره نمود که از برجستهترین اثرات پینک فلوید محسوب میشود. آهنگ ۹ قسمتی Shine On You Crazy Diamond از این آلبوم بدلیل سطح بالای موسیقیائی که اثر مشترک واترز، گیلمور و رایت به حساب میآید، در تمام کنسرتهای گروه، واترز و گیلمور اجرا شده است. آهنگ Wish You Were Here نوشته واترز با سولوی بیاد ماندنی گیلمور حال و هوای دیگری به این آلبوم داده است. همچنین عضو مهمان این آلبوم Dick Parry سکسیفن را عالی بصدا درآورد و این آلبوم به اثر بزرگی تبدیل شد. در فوریه سال ۱۹۷۷ برای آلبوم Animals اکثر آهنگها را نوشت. بازهم در این آلبوم آهنگ طولانی (۱۷:۰۵ دقیقه) این دو نفر بنام Dogs مهر تائیدی بر آهنگسازی و قدرت شاعری واترز میزند.
اثر شاهکار و خارقالعاده واترز با نام The Wall در نوامبر سال ۱۹۷۹ با کیفیت ضبط عالی ساخته شد. در این آلبوم که مشتمل در ۲۵ آهنگ میباشد، واترز کلیه اشعار را نوشت و برای حدود ٪۹۰ آنها سولو ساخت. او همچنین تهیه کننده این آلبوم نیز محسوب میشود. بحث پیرامون این آلبوم میتواند زمان زیادی را از منتقدان بدزدد (که هدف ما در این پست نیست). واترز در این آلبوم از خود میگوید و هوادارانش را بیشتر از روحیات خود آگاه میسازد. فیلم The Wall چندی بعد به کارگردانی Alan Parker ارائه شد و موفقیتهای مضاعفی را برای او بهمراه داشت. در این فیلم واترز بعنوان نمایشنامهنویس حضور فعال خود را دو چندان نمایان میکند. تا سال ۱۹۸۳ که واترز آلبوم جدید خود را ارائه نمود، آنها فقط به فکر اجراهای زنده و شرکت در تورهای جهانی بزرگ را داشتند که بیشتر آنها مربوط به اجرای کامل آلبوم The Wall در یک کنسرت میشد. آلبوم The Final Cut در مارس سال ۱۹۸۳ تولید شد. این اثر بزرگ در انحصاز کامل واترز قرار داشت. برای این آلبوم او تمام موسیقی آلبوم و اشعار را نوشت و خواند. بعضی از طرفداران متعصب واترز این آلبوم را از پینک فلوید نمیدانند و این کار را جزو کارهای سولوی واترز به حساب میآورند. تمامی این آلبومها به فروش میلیونی دست یافتند. در این میان آلبوم The Wall و آلبوم The Dark Side of the Moon در زمینه فروش با یکدیگر به رقابت پرداختند. از آهنگهای برجسته و تاثیرپذیر واترز میتوان به آهنگ Another Brick in the Wall Part II از آلبوم The Wall اشاره نمود. این آهنگ طلائی تبدیل به شماره یک آلبوم گردید.
پیرو انتشار آلبوم The Final Cut، گروه پینک فلوید از هم گسسته شد و اعضاء هریک برای خود مسیر جداگانهای را انتخاب کردند. واترز در آوریل سای ۱۹۸۴ به جهت قدرتنمائی در برابر اعضای دیگر گروه بسرعت آلبوم انفرادی دیگری با نام The Pros and Cons of Hitchhiking با جنس موسیقیائی جدید و سبکی تازه، اما با همان شیوه قدیمی زنجیره وار بودن آهنگها به عرصه موسیقی بازگشت که تبدیل به آلبوم موفقی شد. بعد از این واترز باردگر دست به تولید اثری جدید در ژوئن سال ۱۹۸۷ با نام Radio K.A.O.S پرداخت از جمله آهنگهای موفق این آلبوم میتوان به Radio Waves و The Tide is Turning اشاره نمود. بعد از انتشار این آلبوم، راجر ترتیب تور گستردهای را در سرتاسر قاره اروپا داد. در همین اثنا دیوید گیلمور آلبوم سولوی خود را با نام About Face در فوریه سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. اما گیلمور احساساتی بعد از انتشار این آلبوم بصورت انفرادی، دلسرد شد و از ریچارد رایت و نیک میسون برای تشکیل مجدد پینک فلوید بدون راجر واترز درخواست مساعدت کرد. واترز پس از پیوستن سه عضو دیگر گروه به هم و تشکیل دوباره پینک فلوید بدون او اقدام به شکایت نمود و برای جلوگیری از ادامه فعالیت آنها حکم بازداشت آن سه را گرفت. اما سرانجام موفق به پس گرفتن گروهی که خودش آنرا تشکیل داده بود نشد.
گیلمور، پینک فلوید را در غیاب واترز رهبری نمود و بدنبال آن تورها و آلبومهائی نسبتا موفق تولید کرد (اما با فاصله بسیار از پینک فلوید دوران واترز). راجر واترز در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ بهمراه Michael Kamen مایکل کیمن، بزرگ موسیقیدان قرن، اقدام به اجرای کامل آلبوم The Wall در برلین آلمان با مشارکت ستارگانی همچون Bryan Adams برایان آدامز و گروه Scorpions و گیتاریست بزرگ انگلیسی سبک بلوزWhite Snowy اسنوئی وایت نمود. ویدئویی از این کنسرت باشکوه تهیه و در سرتاسر دنیا پخش شد. در سپتامبر همان سال این ویدئو به مرحله فروش رسید. راجر واترز خلاق و فعال در سپتامبر سال ۱۹۹۲ سومین، موفقترین و باشکوهترین آلبوم سولوی خود را با نام to Death Amused با همکاری Don Henley دان هنلی خواننده معروف گروه The Eagles (که البته همخوانی ای در آهنگWatching TV است) عرضه نمود. بازهم همان شیوه سالهای دور خودش را در این آلبوم ولی با قدرت و شکوه بیشتر اجرا کرد. نمادها و سمبلهایی که واترز در این آلبوم استفاده کرده کاملاً حرفهای است و شامل موضوعاتی مختلف اما در جریان آلبوم میباشد. اشعارش بیش از پیش شنوندههای حرفهایاش را به فکر فرو میبرد. نماد میمونی که در حال تماشا کردن تلویزیون است، خود میتواند ذهن بیننده را مدتها به خود معطوف سازد. نکته قابل توجه در مورد این آلبوم برگزار نشدن تور و حتی کنسرتی بعد از این اثر است که شاید از نظر او، از بار سنگین و مثبت اجرای استودیوئی و ایجاد آن فضاهای تکرار نشدنی در حین اجرای زنده کاسته میشد. واترز در طول دهه ۹۰ وقت زیادی صرف کار بروی اثر اپرای خود که در انگلستان و فرانسه تولید میشد، نمود. او بعد از گذشت حدودا ۱۲ سال در جولای و آگوست سال ۱۹۹۹ به برگزاری تور در آمریکا پرداخت. تور بعدی او با نام In the Flesh در تابستان سال ۲۰۰۰ به یکی از موفقیتترین اجراهای زنده او تبدیل شد. اجرا بروی سنهای بزرگ و نمایش اسلایدها و تصاویر بزرگ در پشتسر گروه بروی پردههای بزرگ بر امتیازات این تور و بطور کلی اجراهای زنده واترز میافراید. در این کنسرتها اسنوئی وایت بعنوان گیتاریست کمکی با او همکاری نمود. واترز بعد از آن به استراحت پرداخت. گرچه از سال ۲۰۰۲ به جمعآوری آثار و کارهای موفق خود تحت آلبومی پرداخت، اما بازهم این امر در زمره کمکاریهای او قرار میگیرد.
در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۴ با همکاری Jimmy Lenner و شرکت Columbia Records اقدام به ساخت دو آهنگ با نامهای To Kill the Child و Leaving Beirut نمود. نکته قابل توجه در انتشار این دو آهنگ حضور پررنگ واترز بعنوان شاعر، خواننده، بیسیست و نوازنده کیبورد میباشد. گرچه او هیچگاه نتوانست گروه پینک فلوید را پس بگیرد اما او با انتشار آلبومهای بزرگ و دستنیافتنی (از نظر آهنگسازی) خط بطلانی بروی تمام گروههایی که ادعای تقلید از او و سبک او را داشتند، کشید. با اینکه گیلمور توانست بعد از واترز در پینک فلوید دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه دهد، اما جای واترز در این آلبومها برای همیشه خالی ماند و او به تنهائی به راه خود ادامه داد.
shayan88 امشب دیگه ترکوندم . اخه پینک زندگی موسیقیایی منو متحول کرده به خاطر همین اینهمه نوشتم برات. مقاله زیاد داشتم ولی چون تو کاغذ ه به نفس نفس افتادم تو تایپ کردنش
ولی پینک فلوید ارزشش بیشتر از این حرفاست
تمام اینها آجری است در یک دیوار
|
|
|
shayan88
راستی من فهمیدم که چون از یه سایت برای رد شدن از پروکسی استفاده میکنم اون 5-6 تا مشکل که گفتم پیش میاد. یه کمکی بکن اگه برنامه ای چیزی داری چون من عکس هم میخوام بذارم ولی نمیشه به همون دلیل که گفتم!
|
|
|
|
|
خوب پینک بسه بریم سراغ متالیکا:
در ابتدا از "شرق" براتون مطلبی تایپ میکنم:
متاليكا نوعى هيولا
روز هفتصد و پانزدهم. اين آخرين ميان نويسى است كه در اواخر مستند متاليكا: نوعى هيولا ساخته جو برلينگر و بروس زينافسكى روى تصوير ظاهر مى شود. ساخت جديد ترين آلبوم گروه متاليكا با عنوان قديس خشم به يك ماراتن تمام عيار تبديل شد. در سينما حتى ستارگان مقتدرى چون تام كروز، بايد بر طبق برنامه از پيش تعيين شده كار كنند. اما در صنعت موسيقى رسمى حاكم است و آن اينكه وقتى گروهى وارد استوديو مى شود، تا زمانى كه همه چيز واقعاً مرتب و درست نباشد از آن خارج نخواهد شد. ۷۱۵ روز زمانى بود كه صرف آمادگى كامل گروه متاليكا شد تا يك آلبوم ضبط كنند. به هر حال متاليكا در موسيقى گروه مهمى است. ركورد پرفروش ترين تور هاى موسيقى دهه ۹۰ آمريكاى شمالى و فروش نود ميليون نسخه از آثار گروه ظرف دو دهه گذشته دستاورد قابل توجهى است. وقتى خواننده گروه جيمز هتفيلد روى صحنه مى خواند رو به راه به نظر نمى رسد و تعجبى هم ندارد كه مثل جك بلك در فيلم مدرسه راك، به زمين هم بيفتد. طرفداران به خاطر هتفيلد متاليكا را دوست دارند. روى صحنه جاى مناسبى براى از هوش رفتن نيست. و بعد دوربين هاى برلينگر و زينافسكى به كار مى افتند، گره گشايى مى كنند و وارد جرو بحث ها و مشاجره هاى اعضاى گروه مى شوند. هتفيلد مدت كوتاهى پيش از نمايش فيلم در نيويورك گفت: «وقتى تصاوير خودم را در اين فيلم مى بينم، خب اصلاً راضى نيستم. خيلى غيرقابل تحمل به نظر مى رسم.» متاليكا: نوعى هيولا چيزى وراى يك مستند درباره موسيقى است، هر چند كه قطعات موسيقى در آن فراوان به گوش مى رسد. اين فيلم گوشه اى پرارزش از تاريخ فيلمسازى است كه پنج شخصيت انسانى متفاوت (سه عضو گروه و دو فيلمساز) را براى مدتى طولانى كنار هم قرار مى دهد.» اين مستند از آن فيلم ها نيست كه خواننده هاى راك از خودشان براى مستند ساز ها بگويند و بعد مستند ساز ها چيز دندان گيرى از خواننده هاى راك به تماشاگر نشان ندهند. متاليكا: نوعى هيولا سرشار از واقع گرايى و حقيقت زندگى است. متاليكا حدفاصل سال هاى ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ را در ركود و رخوت كامل به سر برد. كارگر هاى قديمى سان فرانسيسكو، اين دوره را در پريشانى و آشفتگى از سر گذراندند. تمام دردسر ها براى ضبط آلبومى بود كه بعد ها قديس خشم نام گرفت. در طول مدت تمرين و ضبط قطعات اين آلبوم، اعضاى گروه توسط دكتر فيل تاول تحت روان درمانى قرار گرفتند. اين روان شناس سعى داشت تنش هاى جارى ميان اعضاى گروه را از ميان ببرد و خشم و اضطراب هاى آنان را مهار نمايد. به خصوص درگيرى هاى جيمز هتفيلد و لارس اولريخ نوازنده درام گروه، كه گروه متاليكا را در سال ۱۹۸۱ بنيان گذاشتند. و كرك همت گيتاريست گروه كه يك سال بعد به آنها افزوده شد. به جز اين سه نفر نوازندگان متعددى در بيست و سه سال گذشته به گروه پيوستند و بعد هر كدام به دلايلى راه خود را جدا كردند. مدت كوتاهى پس از آغاز فيلمبردارى هتفيلد به علت اعتياد شديد به الكل گروه را ترك كرد و يازده ماه را در كلينيك هاى بازپرورى صرف ترك اعتياد نمود. خود هتفيلد درباره آن دوران مى گويد: «تصميم اين بارم براى ترك الكل جدى بود. نمى خواستم مثل دفعات قبل پيش يك روانپزشك بروم. دليل اصلى اش هم اين بود كه همسرم مرا از خانه بيرون انداخته و گفت: برو تو يه بيمارستان بسترى شو، تو واقعاً به كمك احتياج دارى.» وقتى هتفيلد برگشت، بالاخره گروه كارساخت آهنگ ها را به پايان رساند و ضبط را آغاز كرد. گيتار بيس آلبوم قديس خشم را باب راك تهيه كننده متاليكا نواخت. بعد هم رابرت تروخيلو نوازنده بيس سابق گروه آزى آزبرن براى تور سيزده ماهه گروه استخدام شد. آزبرن هم بلافاصله جيسن نيوستد نوازنده سابق بيس متاليكا را جايگزين تروخيلو كرد. در واقع خروج نيوستد از متاليكا در سال ۲۰۰۱ جرقه آغاز بحران در گروه بود. بعد تاول روان شناس استخدام شد. در فيلم صحنه اى هست كه تاول مى گويد فروش خانه اش در آركانزاس ربطى به حقوق ماهيانه چهل هزار دلارى اش كه از گروه هوى متال كاليفرنيايى مى گرفت ندارد. زمانى كه تاول را در يك ميهمانى پيش از نمايش افتتاحيه فيلم در نيويورك ديدم متعجب نشدم. او همراه شان پن و كلى از برو بچه هاى سينماى مستقل نيويورك، مشغول گپ زدن بود و هتفيلد كه در فيلم چهره ناخوشايندى از خود به نمايش گذاشته مى گويد: «فكر مى كنم حضور تاول يك هديه بود، يك هديه پدرانه.» برلينگر و زينافسكى اولين بار اعضاى گروه متاليكا را در سال ۱۹۹۶ و براى كسب اجازه استفاده از ترانه مشهور بازگشت به خانه (آسايشگاه روانى) از آلبوم عروسك گردان در فيلم گمشده در بهشت ملاقات كردند. گمشده در بهشت مستندى بود درباره سه نوجوان اهل ممفيس كه به جرم كشتن سه نفر در مراسم شيطان پرستان در حال گوش دادن به موسيقى هوى متال دستگير شده بودند. بنيادگرايان مذهبى هميشه با موسيقى متال مخالفت مى ورزند اما با سبك هاى ديگر موسيقى مشكلى ندارند. البته جريان اصلى موسيقى هم دل خوشى از موسيقى متال ندارد. مطبوعات هم همين طور، مثلاً گاردين همه سبك هاى موسيقى را نقد مى كند و به آن مى پردازد. اما به ياد نمى آورم در گاردين نقد يا مقاله اى درباره متاليكا يا مثلاً مگاوث خوانده باشم و اين غيرمنصفانه است. متاليكا در دو دهه گذشته حضورى مقتدر در عرصه موسيقى جهانى داشته و قديس خشم آلبومى متفاوت و چالش برانگيز است. بيشتر از آن كه به سبك ترش متال (Thrash metal) نزديك باشد به سبك پانك (Punk) شباهت دارد. «آنها بازگشتى به سبك و سياق سال هاى اوليه فعاليت شان داشته اند» كتى كمپينا نويسنده مجله آمريكايى متا اج، راهنماى من در دنيايى كه دايناسور هايش هنوز از ميان نرفته اند اين جمله را بر زبان مى آورد. او مى گويد: «قديس خشم يك آلبوم كاملاً شخصى است. آنها در اين آلبوم تحت تاثير هيچ كس حتى زينافسكى و برلينگر، قرار نگرفته اند. همه در اين پروژه همديگر را جدى گرفته اند.» زمانى كه زينافسكى و برلينگر با گروه متاليكا ديدار كردند، در واقع علاقه اى به موسيقى هوى متال نداشتند. برلينگر در اين باره مى گويد: «در سال ۱۹۹۶ براى موسيقى بعضى از فيلم هايمان با گروه متاليكا آشنا شديم. به نظر يك مشت مست و ابله و بى عقل مى رسيدند. ما طرفدار موسيقى آنها نبوديم، اما براى موسيقى فيلم مان به آنها نياز داشتيم.» اعضاى گروه نه تنها با خواسته آنها موافقت كردند، بلكه يكى از ترانه هاى خود را نيز به شكل مجانى در اختيار آنها قرار دادند. لارس اولريخ درامر گروه با اشاره به مستند نگهدارى از برادر ساخته زينافسكى و برلينگر كه در جشنواره سال ۱۹۹۲ ساندنس برنده جايزه بهترين مستند شد مى گويد: «از وقتى آن فيلم را ديدم، طرفدار جو و بروس شدم. مستندى بود درباره چهار برادر نيمه خل و چل كه در نيويورك زندگى مى كردند.» متاليكا: نوعى هيولا هم از بعضى جهات شباهت هايى با آن فيلم دارد. برلينگر مى گويد: «آنها خيلى معقول و جذاب به نظر مى رسند و خيلى هم روشنفكر و مطلع. براى ما خيلى جالب بود كه پرسوناى آنها روى صحنه با آنچه در زندگى عادى بودند تفاوت هاى بسيارى داشت. لارس اولريخ يك عشق سينماى واقعى است كه خيلى فيلم ديده.» در واقع وقتى اولريخ فهميد كه اين دو قصد دارند مستندى درباره آلبوم جديد گروه بسازند، هيجان زده شد. حتى درخواست كرد فيلم چيزى بيش از يك اطلاع رسانى تجارى باشد. «نگران تجارى و سطحى درآمدن كار بودم. اما فيلم چيزى فراتر از حد انتظارم شده است.» دو فيلمساز هم همين نگرانى را داشتند. زينافسكى در اين باره گفت: «با ساختن فيلمى مثل بهشت گمشده نمى توان ثروتمند شد. اما از راه ساخت آگهى هاى تبليغاتى پول در مى آورديم و اين پروژه يك كار كاملاً شخصى بود.» اما خب هميشه مشكلاتى هم هست. «هر بار كه به ديدن آنها رفتيم، گفتيم كه نمى خواهيم يك مستند تبليغاتى صرف بسازيم جيمز به ما نگاه مى كرد و مى گفت امكان نداره. هتفيلد حتى قبل از ترك اعتيادش به الكل هم آدم ترسناكى به نظر مى رسيد. اندامى ورزيده پر از خالكوبى با صدايى گيرا و خشن. يكى از خوفناك ترين آدم هايى كه تاكنون ديده ام.» اما وقتى جيمز پس از ترك اعتياد بازمى گردد مى گويد: «الان در بهترين شرايط هستم.» جيمز با نيشخندى بر لب و نگاهى مهربان از پشت عينك آفتابى زرد رنگش اين جمله را بر زبان مى آورد. آنچه بر سر جيمز و گروه آمد آنها را ناچار كرد تاول را به خدمت بگيرند و روانشناس هم به آنها اطمينان داد كه شبيه مشترى هاى پير او نيستند كه در اتاقى در هتل ريتز كارلتون سن فرانسيسكو به ملاقاتش مى روند. سه سال تمام دوربين ها به دنبال گروه همه جا رفتند و دائم خاموش و روشن شدند. نتيجه اين خاموش و روشن شدن مكرر دوربين ها فيلمى شد كه احتمالاً بهترين مستند نسل جديد درباره موسيقيدان هاى هوى متالى است كه در حين تمرين دائم به هم و به همه چيز بد و بيراه مى گويند. متاليكا: نوعى هيولا مى توانست يك سريال اپراى صابونى باشد. خيلى ساده مى توان آن را با سريال تلويزيونى آزى آزبرن مقايسه كرد. سريال آزى آزبرن كه يك Reality tv serial است، به لحاظ شخصيت ها شباهت هاى فراوانى با اين مستند دارد. به جاى خود آزى، هتفيلد را مى توان گذاشت. با خالكوبى بازوى راستش كه سنت مايكل را در حال مبارزه با شياطين نشان مى دهد. به جاى شرون همسر آزى هم لارس را داريم كه نصف هيكل هتفيلد هم نمى شود، اما در مورد مسائل مالى گروه او تصميم مى گيرد. اولريخ در فيلم عصبى اما با تدبير به نظر مى آيد. اما در زندگى واقعى (حداقل در مصاحبه هايش كه حداقل نيمى از زندگى واقعى است) فردى مطلع و خوش صحبت است. و بالاخره گيتاريست اول گروه كرك همت را داريم، تنها عضو گروه كه هنوز موهايش را بلند نگه داشته (هر چند فقط تا سرشانه هايش). همت شخصيتى كاليفرنيايى دارد كه هرگاه لازم باشد خودش را كنار مى كشد. خودش به شوخى مى گويد: «هميشه آدم خوبى بود ه ام. در بيست سال گذشته داور و قاضى گروه بودم . اگر من در گروه نبودم اختلافات اين دو نفر گروه را نابود مى كرد.» ضمناً همت يكى از خدايان گيتار الكتريك جهان است. يك نسل از نوجوانان (خصوصاً در آمريكا) نواختن گيتار را از مقالات و نت هاى آموزشى همت در مجلات هوى متال آموخته اند، اما او هميشه كمتر از هتفيلد و اولريخ به چشم مى آيد. همت لزوم استخدام تاول را تاييد مى كند. «روان درمانى آخرين انتخاب ما بود. همه خسته شده بوديم. زندگى بى بند و بار ستارگان راك را سال ها بود تجربه كرده بوديم اما همه چيز ديگر لطفش را برايمان از دست داده بود. ديگر اين طرز زندگى داشت به شدت به ما لطمه مى زد. روان درمانى تنها راه ممكن براى ادامه كار بود. اصلاً جيسن نيوستد (نوازنده بيس سابق گروه) هم به همين خاطر گروه را ترك كرد. همه ما بريده بوديم و تحمل همديگر را هم نداشتيم.» متاليكا: نوعى هيولا در نهايت چيزى بيش از يك فيلم تجارى است كه يك گروه مردان ميانسال موسيقيدان در حال روان درمانى را نشان بدهد. اين برترى به خاطر سياست هاى مستندسازى نيست، بلكه به تجربه گرايى زينافسكى و برلينگر در پروسه توليد طولانى مدت فيلم مربوط مى شود. اما انگار كسانى نمى خواستند متاليكا براى بازگشت آماده شود يا فيلم به انتها برسد. وقتى كمپانى تهيه كننده تصميم گرفت فيلم را در تلويزيون پخش كند، گروه متاليكا به قصد جلوگيرى از اين كار فيلم را خريد. برلينگر مى گويد: «خوشبختانه همه چيز درست شد. كمپانى الكترا آن قدر منطقى بود كه فيلم را رها، يا بهتر بگويم آزاد كند. گروه يك چك دو ميليون دلارى به كمپانى الكترا داد و كليه حقوق تجارى فيلم را خريد و قرار شد چهار و نيم ميليون دلار هم پس از نمايش عمومى فيلم به الكترا پرداخت شود.» فيلمبردارى ادامه يافت، اما كنترل همه چيز اكنون در دست دو فيلمساز بود. برلينگر مى گويد: «اين آدم ها (اعضاى گروه) خيلى آدم هاى خوبى بودند كه اختيار تدوين نهايى را به طور كامل در اختيار ما قرار دادند. هيچ وقت نگفتند اين كار را بكنيم و آن كار را نكنيم.» با نمايش فيلم تنها در دو سالن در نيويورك و يك سالن در لس آنجلس، متاليكا: نوعى هيولا ركورد فروش مستند هاى راك را شكست و حالا بايد عكس العمل هاى متفاوت تماشاگران انگليسى را شاهد باشيم. چرا كه اين روان درمانى ها و خودنگرى هاى گروه در فيلم، براى انگليسى ها بامزه تر خواهد بود تا آمريكايى ها. اين خيلى غم انگيز خواهد بود كه مستندى درباره روان درمانى گروهى، تماشاگران جدى سينما را ممكن است فرارى بدهد. اما قطعاً حداقل علاقه مندان موسيقى متال از آن استقبال خواهند كرد. فيلم ميان جلسات روان درمانى و ضبط آهنگ ها در حركت است و زندگى واقعى را بى واسطه به تصوير مى كشد. نوعى هيولا فيلمى بسيار جاه طلبانه است، به خصوص در ده يا پانزده دقيقه اول اين جاه طلبى كاملاً هويدا است. برلينگر كه به همراه زينافسكى و ديويد زايف (تدوين گرى كه در دو مجموعه تلويزيونى حقيقت تلخ و ملت تلويزيون با مايكل مور همكارى كرده بود) دو سال براى تدوين همزمان با فيلمبردارى وقت صرف كردند، در اين باره مى گويد: «اين سخت ترين و دشوارترين تدوينى بود كه در عمرمان انجام داده ايم. فيلم ساختار خطى مرسومى نداشت. بيشتر بر پايه گسترش، احساس و وجه تماتيك ماجرا تاكيد داشتيم كه كار بسيار دشوارترى بود و توجه تماشاگر را هم كمتر جلب مى كرد. چالش ساختارى ديگرى كه با آن مواجه بوديم اين بود كه هر علاقه مند موسيقى مى دانست كه متاليكا چه دورانى را گذرانده. تصميم نهايى ما هم بر اين شد كه فيلم را به طور موازى با تصاوير حال حاضر و فلاش بك پيش ببريم. پناهم بده مستندى كه در سال ۱۹۷۰ درباره گروه راك برادران مى لز ساخته شد نيز از همين ساختار تبعيت مى كرد. لارس مى گفت دوربين ها مثل سرم هاى حقيقت هستند و اگر در جلسات روان درمانى حاضر نباشند همه چيز از دست مى رود.» زينافسكى هم اشاره مى كند كه جذابيت فيلم از شخصيت متغير و دكتر جكيل / آقاى هايد گونه اعضاى گروه ناشى مى شود. عناصر اجرايى فراوانى در فيلم وجود دارد. در استوديو، در جلسات روان درمانى و جا هاى ديگر، نه در مصاحبه هاى مزخرف و پر از دروغ و ريا. اما آيا هميشه همين طور است؟ اين سئوالى است كه از همت پرسيدم. «راستش فكر مى كنم هميشه همين طور است. اين فيلم خيلى جاه طلبانه است. جاه طلب در نفوذ به عمق اتفاقات، جاه طلب در نحوه نمايش ما جلوى دوربين، در آنچه از زندگى گذشته ما مطرح مى كند.» نوعى هيولا يك فيلم هوى متال است. در يكى از ترانه هاى آلبوم قديس خشم آمده است: رهايش مى كنم بدون پشيمانى / بايد خشمم را رها سازم...
منبع : شرق
|
|
|
دوستان عزیز همین الان یه چیزی خوندم که خیلی خیلی ناراحتم کرد
یکی از دوستان که نظرش برام مهمه توی یه تاپیکی یه جایی به من گفت مطالب من هیچ ارزشی ندارن
من واقا غمگین شدم . چون این مطالب رو براشون زحمت میکشم.
واقا ناراحت میشم وقتی میبینم اینجوری ازم استقبال میکنین.
اگر که اون دوست خوبم با فعالیت من مخالفه من دیگه مطلبی ندم چون دوست ندارم کسی از دستم ناراحت بشه . اینو واقا میگم
|