صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / هنر / «««« فیلمنامه »»»»
. 1 . 2 . 3 . >>
نویسنده پیام
# : 30 Jul 2006 13:18


تو این تاپیک سعی می کنم یکسری فیلمنامه قرار بدم ولی اول از هر چیز بهتر دیدم یک مقدار درباره فیلمنامه توضیح بدم

فیلمنامه : یکی از قالبهای نوشتاری است که برای به تصویر درآوردن آنچه نویسنده به صورت توصیف آورده است نوشته می‌شود. برای نگارش فیلمنامه آشنایی با عناصر بیانی سینما، صحنه، زمان، شخصیت، لباس، نورپردازی، صدا و ... لازم است .

مراحل نگارش فیلمنامه:
۱. پیرنگ (طرح اولیه)

۲. گسترش پیرنگ

۳. نگارش داستان

۴. بازنویسی داستان

۵. نگارش فیلمنامه

۶. بازنویسی فیلمنامه

# : 30 Jul 2006 13:21


درس هایی برای نوشتن فیلمنامه:

1ـ فيلم نامه طرحي ساختاري براي فيلم است كه هفت جزء اصلي دارد: داستان، طرح، صحنه، شخصيت، گفتگو، ماجراي عاطفي و ماجراي فيزيكي.

2ـ فيلم هنري دسته جمعي متكي به مهارت هنرمندان و فن سالاران است، اما قدرت و استحكام هر فيلم به فيلم نامه اش بر مي گردد.

3ـ از قبل هيچ زمان معيني را براي تكميل بخش خاصي از روند فيلم نامه نويسي مشخص نكنيد، زيرا پيش بيني زمان لازم براي تكميل هر مرحله بسيار سخت است.

4ـ با آگاهي از پايان داستان خط سير تكاملي خاصي در اختيار داريد، كه از شروع تا گره گشايي را مي توانيد دنبال كنيد. شما قبل از تعيين مقصدي در ذهن، همين طور سوار ماشين نمي شويد و برويد. اين منطق در مورد داستان يا فيلم ناميه نويسي نيز صدق مي كند.

5ـ هرچه بيشتر بنويسيد راحت تر مي نويسيد. اين در مورد تكامل فيلم نامه صادق است. تجربه باعث صيقل دادن و مهارت و حس غريزي شما مي شود و اعتماد به نفس تان را تقويت مي كند.

6ـ تا وقتي كاملاً آماده نشده ايد شروع به نوشتن اولين دست نويس فيلم نامه نكنيد. تا وقتي دست نويس فيلم نامه كامل نشده، براي پرداخت، تصيح و بازنويسي آن توقف نكنيد.

7ـ يكي از هيجان انگيز ترين لحظات عمر يك نويسنده، كشف فكر اوليه داستان است. مرحله قبلي اغلب هفته ها يا ماه هاي پر دردسر و بي نتيجه اي بوده است. آنگاه نويسنده گام به گام و مرحله به مرحله جزئياتش را مي نويسد تا عناصر كليدي مشخص شوند. در اين مرحله عناصر كليدي نه پرورش يافته اند و نه كاملاً مورد تشخيص قرار گرفته اند. وقتي مفهوم داستان شكل گرفت، روند خلاصه منحصر به فرد در سراشيبي مي افتد و به تدريج سرعت مي گيرد.

8ـ در پيروي از روش فيلم نامه نويسي يادتان باشد كه تا وقتي از موضوعي مطئن نشده ايد كار را شروع نكنيد، آن وقت درك خاصي از روند كار نخواهيد داشت. با پايبندي اين مطالب مي توانيد تا رسيدن به هدف بر هر مانعي غلبه كنيد.

9ـ پيش از آن كه بتوانيد خود را آماده نوشتن فيلم نامه كنيد، بايد موضوعي معين، يعني يك ماجرا و يك شخصيت داشته باشيد. پيش از آنكه فيلم نامه را شروع كنيد بايد موضوع را ـ يعني آنچه فيلم نامه درباره ي آن است ـ بر حسب شخصيتي كه مسير ماجراي دراماتيك را طي مي كند بشناسيد.

10ـ نوشتن فيلمنامه مثل كوه پيمايي است . در حين صعود فقط سخره هاي پيش رو و صخره هاي پشت سرتان را مي توانيد ببينيد. نمي توانيد ببينيد كه از كجا آمده ايد و به كجا مي رويد. اين اصل هنگام نوشتن نيز صادق است .

11ـ شما درباره چه مي نويسيد؟ آنرا روي كاغذ بياوريد. ابتدا ممكن است چند صفحه شود.آنرا به چند جمله كاهش دهيد. و بر موضوع ماجرا و شخصيت متمركز شويد. شايد براي جدا كردن اجزاي داستان چند روز فكر كردن لازم باشد. نگران مدت زمان آن نباشيد فقط اينكار را انجام دهيد.

12ـ ساختار مهمترين عنصر فيلمنامه است. نيرويي است كه همه چيز را در كنار هم نگه مي دارد. اسكلت، ستون فقرات و شالوده است، بدون ساختار داستان نداريد و بدون داستان فيلم نامه اي نخواهيد داشت.

13ـ فيلم نامه خوب خط سيري قوي براي ماجراي دراماتيك دارد،روبه جايي دارد، به جلو حركت مي كند و گام به گام به سوي گره گشايي مي رود .

14ـ ساختار دراماتيك عبارت است از : ترتيب خطي حوادث مرتبط، ماجراهاي فرعي و وقايعي كه به گره گشايي دراماتيك ختم مي شود .

15ـ شخصيت خوب، قلب،روح و سيستم اعصاب فيلم نامه شماست . تماشاگر عواطف و احساسات را از طريق شخصيت هاي شما تجربه مي كند.

16ـ وقتي شخصيت هايتان را خلق مي كنيد، بايد درون و بيرون، آرزوها، ترسها و روياها، چيزهاي را كه دوست دارند و چيزهايي را كه دوست ندارند، پسزمينه و چگونگي عادات رفتاريشان را بشناسيد.

17ـ چهار عنصر باعث ايجاد شخصيت خوب مي شود. اين چهار عنصر عبارتند از : نياز دراماتيك، ديدگاه، تغيير ، طرز برخورد.

18ـ نياز دراماتيك عبارت است از آنچه شخصيت طي فيلمنامه مي خواهد به دست آورد، برنده شود ، از آن خود كند و به آن برسد.

19ـ ديدگاه يعني شيوه اي كه شخصيت دنيا را مي بيند. يك شخصيت خوب هميشه يك ديدگاه معيين را ابراز مي دارد. چنين شخصيتي فعال است و فقط واكنشي از خود نشان نمي دهد ، بلكه بر اساس ديدگاهش عمل مي كند.

20ـ يك شخصيت موفق هميشه در طي داستان تغيير مي كند .

21ـ آگاهي از طرز برخورد شخصيت به شما اجازه مي دهد كه به شخصيت ها بعد ببخشيد. طرز برخورد شخصيت ممكن است كه مثبت باشد يا منفي ، سلطه گر باشد يا سلطه پذير، انتقادي يا خنثي ،در باره طرز برخورد شخصيت فكر كنيد.

22ـ ساختار دراماتيك را مي توان چنين تعريف كرد: ترتيب يافتن خطي رخدادهاي مرتبط به هم، ماجراهاي فرعي يا رويدادهايي كه به گره گشايي دراماتيك منجر مي شوند.

23ـ ماجرا چيزي است كه در فيلمنامه اتفاق مي افتد و شخصيت كسي است كه ماجرا بر او واقع مي شود .در تمام فيلمنامه ها اين ماجرا و شخصيت ماجراست كه بصورت نمايشي در مي آيند. شما به عنوان نويسنده فيلمنامه بايد بدانيد كه فيلم شما درباره چه كسي است و بر او چه رخ مي دهد. اين گام اوليه در نوشتن فيلمنامه است.

24ـ وقتي بتوانيد موضوعتان را در يك يا چند جمله از نظر ماجرا و شخصيت بطور خلاصه بيان كنيد، تازه شروع كرده ايد به بسط و توسعه عناصر و شكل و ساختار در فيلمنامه‌تان .البته ممكن است كه مجبور شويد صفحات زيادي درباره داستانتان بنويسيد تا به توانيد عناصر اساسي آن را پيدا كرده و داستان پيچيده‌تان را در يك يا چند جملهء ساده خلاصه كنيد. ولي چندان نگران نباشيد، فقط بايد همچنان بنويسيد تا بتوانيد انديشه اصلي داستانتان را به روشني و خلاصگي بيان كنيد.

25ـ موضوعتان مي تواند ايده اي از مندرجات روزنامه، خبر تلوزيون يا واقعه اي باشد كه ممكن است براي دوست يا فاميلي اتفاق افتاده باشد. وقتي به دنبال موضوعي مي گرديد موضوع هم به دنبال شما مي گردد. در نهايت جايي و زماني موضوع را خواهيد يافت، اما احتمالاً موقعي كه اصلاً انتظارش را نداريد.

26ـ بسياري از اوقات اشخاص شروع به نوشتن فيلم نامه مي كنند و خبر ندارند كه به كجا مي روند. ده دوازده صفحه را صرف پيدا كردن داستان مي كنند. وبي آنكه بدانند اشكال از چيست، فيلم نامه {سست و خسته كننده} مي نمايد و به اين ترتيب در چند صفحه اول گيج و سردرگم هستند.

27ـ چيزي كه خواننده بر آن دقت مي كند شيوه كنار هم گذاشتن كلمات بر كاغذ است: سبك نگارش، داستان در باره چيست و در باره كيست و آيا ماجرا و شخصيت ها در يك بطن دراماتيك قوي بنا شده اند يا خير.

28ـ شما درباره چه مي نويسيد؟ آنرا روي كاغذ بياوريد. ابتدا ممكن است چند صفحه شود.آنرا به چند جمله كاهش دهيد. و بر موضوع ماجرا و شخصيت متمركز شويد. شايد براي جدا كردن اجزاي داستان چند روز فكر كردن لازم باشد. نگران مدت زمان آن نباشيد فقط اينكار را انجام دهيد.

29ـ شما بايد به نوشتن عادت كنيد. اين فرصت را به خود بدهيد كه چند صفحه بسيار بد بنويسيد. خودتان مايل باشيد كه چيزهايي را امتحان كنيد كه به دردتان نمي خورد يا گفتگوهاي خام دستانه، پر آب و تاب يا خسته كننده بنويسيد. در اين مرحله اصلاً مهم نيست. بنشينيد و ده صفحه اول فيلم نامه را با تمركز بر شخصيت اصلي ، فرضيه دراماتيك و موقعيت دراماتيك بنويسيد. به ياد داشته باشيد كه طولاني ترين سفر ها با نخستين گام آغاز مي شود.

30ـ به قسمت اول فيلمنامه شروع يا آغاز مي گويند.در اين قسمت نويسنده فرصت دارد تا داستان را خود بنا كند. در ابتداي فيلمنامه بايد بلا درنگ خواننده تان را به موضوع جلب كنيد. در ابتداي بخش اول فرصت داريد تا به خواننده بفهمانيد شخصيت اصلي كيست؟ قضيه داستان چيست؟ و موقعيت چيست؟

31ـ در انتهاي قسمت اول يك نقطه عطف وجود دارد. نقطه عطف،حادثه يا اتفاقي است كه در داستان چنگ مي اندازد و آن را به جهت ديگري پرتاب مي كند.

32ـ قسمت دوم فيلمنامه را ميان يا روبرو مي گويند. حجم عمده داستان فيلمنامه در اين بخش است. اين قسمت به اين دليل روبرويي نام دارد كه شالوده تمام درام ها را برخورد تشكيل مي دهد. وقتي توانستيد نياز شخصيت خود را مشخص كنيد، يعني وقتي فهميديد او در طول فيلمنامه چه مي خواهد انجام دهد و هدفش چيست آن وقت مي توانيد در سر راه اين نياز مواقعي خلق كنيد و با اين كار بر خورد ايجاد كنيد. در پايان قسمت دوم هم نقطه عطفي وجود دارد كه باعث مي شود داستان به گره گشايي برسد.

33ـ قسمت سوم فيلمنامه را گره گشايي مي گويند. اين قسمت پاسخي به اين سوال هاست: داستان چگونه تمام مي شود ؟ بر سر شخصيت اصلي چه مي آيد؟ يك پايان قوي ، داستان را چنان تمام مي كند كه به آن قابليت درك و احساسي از تمام شدگي بدهد.

34ـ وقتي بتوانيد انديشه تان را به صورت موجزي از نظر شخصيت و ماجرا بيان كنيد، وقتي بتوانيد انديشه تان را به صورت اسمي { داستان من درباره اين شخص در اين مكان كه در حال انجام اين كار است } بيان كنيد، آن وقت شروع كرديد به تهيه فيلم نامه تان. گام بعدي، بسط موضوع است. بايد به ماجرا جسميت بدهيد و روي شخصيت داستان متمركز بشويد تا خط داستاني گسترش يابدو جزئيات، مورد تاكيد قرار گيرند. از هر راه كه مي توانيد موضوعتان را گرد آوري كنيد. اين كار هميشه به نفع شماست.

35ـ تحقيق در فيلمنامه نويسي مطلقاً امري حياتي است. هر نوشته اي مستلزم تحقيق است و تحقيق يعني گرد آوري اطلاعات. يادتان باشد كه دشوار ترين كار نوشتن اين است كه بدانيد چه مي نويسيد. بسياري فقط با يك انديشه مبهم و نيم شكل يافته ، شروع به نوشتن مي كنند. اين وضع فقط سي صفحه دوام دارد و پس از آن نويسنده باز مي ماند. زيرا بعدش نمي داند كه چه خواهد كرد و كجا خواهد رفت، عصباني مي شود. سر خورده مي شود و كار را رها مي كند.

36ـ هر چه بيشتر بدانيد بهتر مي توانيد ارتباط برقرار كنيد. از اين رو موقع اتخاذ تصميم هاي خلاق، از پايگاه انتخاب و مسئوليت عمل خواهيد كرد.

37ـ تحقيق كردن به شخص ايده مي دهد، شخص را با آدمها و موقعيت ها و محيط آشنا مي كند. با تحقيق مي توان به چنان درجه اي از اتكا به نفس رسيد كه هميشه بر موضوعتان مسلط باشيد و از روي انتخاب و نه اجبار يا ناآگاهي عمل كنيد.

# : 30 Jul 2006 13:25


نمایشنامه ای که براتون قرار میدهم از وودی آلن هست با نام مرگ:

مهم نيست كه مرگ، چه وقت و در كجا به سراغ من مى‏آيد. مهم اين است كه وقتى مى‏آيد، من آنجا نباشم. «وودى آلن»

آدم‏هاى نمايش:
كلاينمن‏
هانك‏
ال‏
سام‏
هكر
جان‏
ويكتور
آنا
دكتر
جينا
يك مرد
پاسبان‏
بيل‏
فرانك‏
دان‏
هيزى‏
دستيار
اسپيرو
ايب‏
ديوانه‏


پرده بالا مى‏رود


(كلاينمن در رختخوابش خوابيده است. ساعت 2 بعد از نيمه شب است. ضربه‏هايى به در مى‏خورد. بالاخره كلاينمن با تلاش زياد و به اجبار برمى‏خيزد)



كلاينمن ها؟
صداها بازكن! هى (مكث) يالله، مى‏دونيم كه اونجا هستى! بازكن! زودباش، بازكن!...
كلاينمن ها؟ چى؟
صداها زود باش، بازكن!
كلاينمن چى؟ صبر كنيد! (چراغ را روشن مى‏كند) كيه؟
صداها زود باش «كلاينمن» (مكث) عجله كن.
كلاينمن «هكر»، اين صداى «هكر». «هكر»؟
صدا كلاينمن. باز مى‏كنى يا نه؟!
كلاينمن دارم ميام، دارم ميام. خواب بودم (مكث) صبركن!
(تلوتلو خوران و با گيجى و تلاش زياد به ساعت نگاه مى‏كند)
خداى من، ساعت دو و نيمه... دارم ميام، يك دقيقه صبر كن! (او در را باز مى‏كند و شش مرد وارد مى‏شوند)
هانك بخاطر خدا، كلاينمن، مگه كرى؟
كلاينمن من خواب بودم. ساعت دو و نيمه، چه خبره؟
ال ما بتو احتياج داريم. لباس بپوش.
سام زود باش كلاينمن. ما زياد وقت نداريم.
كلاينمن جريان چيه؟
ال زود باش، بجنب.
كلاينمن بجنبم كه كجا برم؟ «هكر»، الآن نصف شبه.
هكر خيله خب، بيدار شو.
كلاينمن جريان چيه؟
جان خودتو به نفهمى نزن.
كلاينمن كى داره خودشو به نفهمى مى‏زنه؟ من در خواب عميقى بودم. خيال‏
مى‏كنين ساعت دو و نيم بعد از نصف شب چكار مى‏كردم مى‏رقصيدم؟
هكر ما به هركسى كه در دسترس باشه احتياج داريم.
كلاينمن براى چى؟
ويكتور كلاينمن تو چه مرگته؟ مگه كجا بودى كه جريانو نمى‏دونى؟
كلاينمن شماها راجع به چى حرف مى‏زنين؟
ال يك گروه تعقيب و دستگيرى.
كلاينمن چى؟
ال گروه تعقيب و دستگيرى.
جان ولى ايندفعه با نقشه.
هكر و از پسش هم برميائيم.
سام يك نقشه‏ى بزرگ.
كلاينمن خوب، هيچكس نمى‏خواد بمن بگه شماها براى چى اينجا هستين؟ آخه من با لباس زير سردمه.
هكر بذار فقط اينو بگم كه ما به هر كمكى كه بتونيم احتياج داريم. حالا لباس بپوش.
ويكتور (با لحن تهديدآميز) و عجله كن.
كلاينمن خيله خب، من لباس مى‏پوشم... ممكنه لطفاً بمن بگين جريان چيه؟
(هراسان شروع به شلوار پوشيدن مى‏كند)
جان قاتل شناسايى شده. بوسيله دو زن. اونها اونو موقعى كه وارد پارك مى‏شد ديده‏اند.
كلاينمن كدوم قاتل؟
ويكتور كلاينمن، حالا وقت پر حرفى كردن نيست.
كلاينمن كى پر حرفى مى‏كنه؟ كدوم قاتل؟ شما يكدفعه وارد مى‏شين...
من در خواب عميقى هستم (مكث)
هكر قاتل «ريچارسون»... قاتل «جمپل».
ال قاتل «مرى كيلتى».
سام همون ديوونه هه.
هانك اونيكه آدمارو خفه مى‏كنه.
كلاينمن كدوم ديوونه كدوم آدم خفه كن؟
جان همونى كه پسر «ايسلر» رو كشت و «جنسن» رو با سيم پيانو خفه كرد.
كلاينمن «جنسن»؟، همون نگهبانه؟
هكر درسته. اونو از عقب گرفت. كشيدش بالا و سيم پيانو رو دور گردنش پيچيد. وقتى پيدايش كردن كبود شده بود. گوشه‏ى دهنش «تف» يخ زده بود.
كلاينمن (به اطراف اطاق نگاه مى‏كند) آره، خب، نگاه كنين، من بايد فردا برم سر كار.
ويكتور بيا بريم كلاينمن. ما مجبوريم پيش از اونكه دوباره حمله كنه اونو متوقف بكنيم.
كلاينمن «ما»؟، «ما» و من؟
هكر بنظر نمياد كه پليس بتونه از پسش بربياد.
كلاينمن خب، اونوقت ما بايد نامه و شكايت بنويسيم. من اول صبح اينكار رو مى‏كنم.
هكر اونها تمام تلاششون رو مى‏كنند، كلاينمن، اما گيج شده‏اند.
سام همه گيج شده‏اند.
ال نكنه مى‏خوانى بگى كه چيزى در اين باره نشنيدى؟
جان باور كردنش مشكله.
كلاينمن خب، راستش اينه كه (مكث) الان اوج فصل فروشه... ما مشغول هستيم (آنها به ناشيگرى او اعتنايى نمى‏كنند) حتى براى ناهار خوردن وقت نداريم (مكث) و من عاشق غذا خوردن هستم... «هكر» بهتون مى‏گه كه من عاشق غذا خوردنم.
هكر اما اين ماجراى هولناك مدتيه كه ادامه داره. تو به اخبار توجهى ندارى؟
كلاينمن فرصتشو پيدا نمى‏كنم.
هكر همه ترسيده‏اند. مردم جرأت ندارن شبها توى خيابون قدم بزنند.
جان خيابون كه چيزى نيست. خواهرهاى «سايمون» توى خونه‏ى خودشون كشته شدند. چون درها رو قفل نكرده بودند. گلوى اونها گوش تا گوش بريده شده بود.
كلاينمن بنظرم گفتى كه اون آدمها رو خفه مى‏كنه.
جان كلاينمن: ناشيگرى نكن.
كلاينمن حا، حالا كه اينو گفتين، من روى اين در يك قفل تازه مى‏گذارم.
هكر وحشتناكه. هيچكس نمى‏دونه اون دوباره كى حمله مى‏كنه.
كلاينمن اين جريان از كى شروع شده؟ نمى‏دونم چرا هيچكس به من چيزى نگفته بود.
هكر اول يك جسد، بعد يكى ديگه و بعد بيشتر. شهر در اضطرابه. همه غير از تو.
كلاينمن خوب، حالا راحت باش. چون من هم مضطربم.
هكر وقتى پاى يك ديوونه درميونه، كار مشكله. چون اون انگيزه‏ى خاصى نداره. بنابراين، سرنخى هم بدست نمى‏آد.
كلاينمن از كسى چيزى ندزديده؟ تجاوزى نكرده؟ (مكث)، يا اينكه كسى را يك كمى قلقلك نداده.
ويكتور اون فقط خفه مى‏كنه.
كلاينمن حتى «جنسن» رو... اون خيلى زور داره.
سام بهتره بگى زور «داشت». چون الآن زبانش از دهنش بيرون زده و رنگش كبود شده؟
كلاينمن آبى... براى يك آدم چهل ساله رنگ خوبى نيست... راستى سر نخى باقى نمونده؟ يك تار مو (مكث) يا يك اثر انگشت؟
هكر چرا. يك تار مو پيدا كرده‏اند.
كلاينمن خوب چرا معطلن؟ امروز فقط به يك تار مو احتياج دارن.
مى‏گذارنش زير ميكروسكوپ و اونوقت: يك، دو، سه! تمام ماجرا رو مى‏فهمن. راستى اون مو چه رنگيه؟
هكر رنگ موى تو.
كلاينمن رنگ موى من (مكث) اينطور به من نگاه نكنيد. اين روزها مويى از سر من كم نشده. من... نگاه كنيد، احمق نشين... چنين ادعايى بايد منطقى باشه.
هكر اوهوه.

# : 30 Jul 2006 13:26


كلاينمن گاهى سر نخ در خود مقتولينه (مكث) مثلاً همه‏شون يا پرستارند يا كچل هستن... يا همه‏شون پرستارهاى كچل هستن...
جان مى‏خواهى شباهت اين قتل‏ها رو به ما بگى؟
سام درسته. شباهت بين پسر «ايسلر» و «مرى كيلتى» و «جنسن» و «جمپل». (مكث)
كلاينمن اگه درباره‏ى اين قتل‏ها اطلاعات بيشترى داشتم...
ال اگه اطلاعات بيشترى داشتى مى‏فهميدى كه شباهتى بين قتل‏ها و مقتولين وجود نداشته. جز اينكه همه‏ى اونها يك وقتى زنده بودند و حالا مرده‏اند. نكته‏ى مشترك همه‏ى قتل‏ها همينه.
هكر راست مى‏گه. كلاينمن، اگه فكرت اينطورى باشه، بايد گفت كه هيچكس تأمين جانى نداره.
ال شايد مى‏خواهد خودشو مطمئن بكنه!
جان آره.
سام الگوى مشابه خاصى وجود نداره كلاينمن.
ويكتور فقط پرستارها در خطر نيستند.
ال هيچكس تأمين جانى نداره.
كلاينمن من داشتم خودمو قانع مى‏كردم. مى‏خواستم يك سؤالى بكنم.
سام انقدر از اين سوال‏هاى لعنتى نكن. ما كار داريم.
ويكتور ما همه نگرانيم. هر كسى مى‏تونه نفر بعدى باشه.
كلاينمن نگاه كنين، من به اين‏جور كارها وارد نيستم. من درباره‏ى شكار انسان چى مى‏دونم؟ من تازه اول كارم. بذارين بهتون اعانه‏ى نقدى بدم. اين كار از من برمياد. بذارين يه چند دلارى بدهم. (مكث)
سام (كنار آينه يك تار مو پيدا مى‏كند) اين چيه‏
كلاينمن چى؟
سام اين. روى شانه‏ى تو بود. يك تار مو.
كلاينمن خوب، آخه من با اون شونه موهامو شونه مى‏كنم.
سام رنگ اين تار مو، درست رنگ همون موئيه كه پليس كشف كرده.
كلاينمن مگه احمقى؟ اين يك موى سياهه. دور و برت ميليونها موى سياه گير مياد. چرا دارى مى‏ذاريش توى پاكت؟ ده! (مكث) اين يه چيز معموليه. اينجا (مكث)، (به جان اشاره مى‏كند) اون، موهاى اون هم سياهه.
جان (كلاينمن را مى‏گيرد) كلاينمن! منو به چى متهم مى‏كنى‏ها؟!
كلاينمن كى داره متهم مى‏كنه؟ اون موى منو گذاشت توى پاكت. موى منو بهم پس بده.
(پاكت را قاپ مى‏زند اما جان او را كنار مى‏زند)
جان ولش كن!
سام من وظيفه‏ى خودمو انجام مى‏دم.
ويكتور راست مى‏گه. پليس از همه‏ى همشهريها كمك خواسته.
هكر آره، ما حالا يك نقشه داريم.
كلاينمن چه جور نقشه‏اى؟
ال ما مى‏تونيم روى تو حساب كنيم، مگه نه؟
ويكتور اوه بله. ما مى‏تونيم روى كلاينمن حساب كنيم. اونهم وارد نقشه مى‏شه.
كلاينمن من وارد نقشه مى‏شم؟ بالاخره اين نقشه چى هست؟
جان بهت مى‏گيم. نگران نباش.
كلاينمن احتياجى هست كه اون، موى منو بذاره توى پاكت؟
سام تو فقط لباسهاتو بپوش و بيا پائين ما رو ببين. و عجله كن. ما داريم وقت رو از دست مى‏ديم.
كلاينمن خيله خب. ولى اقلاً يه سر نخى درباره‏ى اين نقشه دست من بدين.
هكر كلاينمن، تو رو خدا عجله كن. موضوع مرگ و زندگى درميونه. بهتره لباس گرم بپوشى. بيرون سرده.
كلاينمن خيله خب، خيله خب... فقط نقشه رو برام تعريف كنين. اگه نقشه رو بدونم، مى‏تونم درباره‏اش فكر كنم.
(اما آنها كلاينمن را در حاليكه با سردرگمى مشغول لباس پوشيدن است ترك مى‏كنند)
كلاينمن پاشنه‏كش من كدوم جهنميه؟... مسخره است... نصف شب يك نفر رو با چنين خبر هولناكى از خواب بيدار مى‏كنن. ما براى چى به نيروى پليس پول مى‏دهيم؟ يك دقيقه آدم توى رختخواب گرم و نرم خوابيده، اونوقت يك دقيقه‏ى ديگه پاى آدم به يك نقشه كشيده مى‏شه. يك ديوونه آدمكش مياد و آدمو از پشت سر مى‏گيره و (مكث)
آنا (پيرزنى است با صورتى دراز. وارد مى‏شود. كلاينمن او را نمى‏بيند اما از حضورش وحشتزده مى‏شود) كلاينمن؟
كلاينمن (ترسيده است. بطرف صدا مى‏چرخد) كيه؟!
آنا چى؟
كلاينمن بخاطر خدا اينطور يواشكى بطرف من نخزيد!
آنا من صداهايى شنيدم.
كلاينمن چند تا مرد اينجا بودند. من يكدفعه عضو كميته‏اى شدم كه كارش كشيك كشيدن و دستگيرى قاتله.
آنا حالا؟
كلاينمن ظاهراً يك قاتل داره آزاد مى‏گرده (مكث) نميشه تا صبح صبر كرد. اون مثل جغد شبه.
آنا اوه، اون ديوونه هه.
كلاينمن خب، اگه تو جريانو مى‏دونستى چرا به من نگفتى؟
آنا چونكه هروقت مى‏خوام باهات حرف بزنم، تو نمى‏خواى بشنوى.
كلاينمن كى نمى‏خواد.
آنا تو هميشه يا سرگرم كارى (مكث) يا اينكه سرگرمى ديگه‏اى دارى.

# : 30 Jul 2006 13:28


كلاينمن حواست هست كه الآن اوج فصل فروشه؟
آنا من بهت مى‏گفتم كه يك جنايت مرموز اتفاق افتاده، دو جنايت مرموز، شيش جنايت مرموز... اما تو فقط مى‏گفتى: «بعداً، بعداً».
كلاينمن براى اينكه تو وقت بدى رو براى گفتن انتخاب مى‏كردى.
آنا راستى؟
كلاينمن آره، تو مهمونى جشن تولدم. درست موقعى كه داره بهم خوش مى‏گذره و من دارم بسته‏هاى هدايا رو باز مى‏كنم. يكدفعه تو با اون صورت درازت بطرف من مى‏خزيدى و مى‏گفتى: «روزنامه رو خوندى؟ يك دختر رو سر بريدن». نمى‏تونستى وقت مناسبى براى گفتن اين چيزها انتخاب كنى؟. درست موقعى كه آدم داره بهش خوش مى‏گذره. تو ناله‏ى شومت رو سر مى‏كنى.
آنا اگه آدم خبر خوشى نداشته باشه، هيچوقت براى گفتن مناسب نيست.
كلاينمن بهرحال، كراوات من كجاست؟
آنا كروات مى‏خواهى چيكار؟ تو دارى مى‏رى كه يه ديوونه رو به دام بندازى. مگه نه؟
كلاينمن برات فرقى مى‏كنه؟
آنا مگه چه خبره؟ يك شكار رسميه؟
كلاينمن آخه من كه نمى‏دونم اون پائين كى رو مى‏بينم. شايد رئيسم باشه.
آنا مطمئنم كه حتى اگه اونهم باشه، همينطورى يه لباسى پوشيده.
كلاينمن نگاه كن با كى مى‏خوان برن يك قاتلو به دام بندازن. من يك فروشنده‏ام.
آنا نذار از پشت گيرت بندازه.
كلاينمن متشكرم آنا، بهش مى‏گم تو گفتى كه هميشه روبروم وايسته.
آنا مجبور نيستى انقدر بداخلاق باشى. او بالاخره دستگير مى‏شه.
كلاينمن پس بذار پليس دستگيرش كنه. من مى‏ترسم برم پائين. اونجا سرد و تاريكه.
آنا براى يك بار هم كه شده،در زندگيت مرد باش.
كلاينمن گفتنش براى تو آسونه. چون الآن برمى‏گردى توى رختخوابت.
آنا اگه بياد توى اين خونه و از پنجره وارد اتاق بشه چى؟
كلاينمن اونوقت تو دچار مشكل مى‏شى.
آنا اگه بمن حمله كنه، فلفل بهش فوت مى‏كنم.
كلاينمن چى فوت مى‏كنى؟
آنا من موقع خواب يك كمى فلفل كنار تخت مى‏ذارم و اگه بمن نزديك بشه، من فلفل توى چشمانش فوت مى‏كنم.
كلاينمن فكر خوبيه آنا. باور كن اگه اون اينجا بياد، تو و فلفلت به سقف مى‏چسبين.
آنا من درها رو دو قفله مى‏كنم.
كلاينمن هوم. شايد بد نباشه يك خورده فلفل همراهم ببرم.
آنا اينو بگير (يك طلسم به او مى‏دهد)
كلاينمن اين چيه؟
آنا يك طلسمه كه شيطان رو دور مى‏كنه. از يك گداى چلاق خريدمش.
كلاينمن (به طلسم نگاه مى‏كند. تحت تأثير قرار نگرفته) خوب. فقط همون فلفلو به من بده.
آنا اوه نگران نباش. اون پائين تنها نمى‏مونى.
كلاينمن درسته. اونها نقشه‏ى دقيقى دارن.
آنا نقشه‏شون چيه؟
كلاينمن هنوز نمى‏دونم.
آنا پس چطور مى‏دونى كه نقشه‏ى دقيقيه؟
كلاينمن براى اينكه بهترين مغزهاى اين شهرند. باور كن، اونها مى‏دونند كه چه‏كارى مى‏كنند.
آنا اميدوارم، بخاطر تو.
كلاينمن بسيار خوب. درها رو قفل كن و براى هيچكس باز نكن... حتى من، مگر اينكه من جيغ بكشم «در رو باز كن!». اونوقت زود در رو باز كن.
آنا خدا بهمراهت كلاينمن.
كلاينمن (از پنجره به تاريكى نگاه مى‏كند) بيرونو نگاه كن... چقدر تاريكه...
آنا من كسى رو نمى‏بينم.
كلاينمن من هم همينطور. ممكنه يك گروه از همشهريها با مشعلى، چيزى اونجا ايستاده باشن (مكث).
آنا خوب حالا كه يه نقشه دارن.
كلاينمن آنا (مكث)
آنا بله؟
كلاينمن (به سياهى نگاه مى‏كند) هرگز راجع به مرگ فكر مى‏كنى؟
آنا چرا بايد بهش فكر كنم. مگه تو فكر مى‏كنى؟
كلاينمن معمولاً نه. ولى وقتى هم كه فكر مى‏كنم، در اثر خفگى يا بعلت بريدگى گلو نيست.
آنا بايد اميدوار باشم كه اينطور نباشه.
كلاينمن من به مردن، يك‏جور بهترى فكر مى‏كنم.
آنا باور كن راه‏هاى بهتر زيادى براى مردن هست.
كلاينمن مثلا؟
آنا مثلاً؟ يه راه بهتر براى مردن؟

# : 30 Jul 2006 13:29


كلاينمن آره.
آنا دارم فكر مى‏كنم.
كلاينمن خوبه.
آنا زهر.
كلاينمن زهر؟ وحشتناكه.
آنا چرا؟
كلاينمن شوخى مى‏كنى؟ آدم كهير درمياره.
آنا نه الزاماً.
كلاينمن اوه... متخصص من. تو هيچوقت نمى‏تونى منو مسموم كنى. آدم حتى وقتى يك خوراك حلزون بد رو مى‏خوره، مزه‏اش رو حس مى‏كنه. نه؟
آنا اينكه سم نيست. اين اسمش مسموميت غذائيه.
كلاينمن اصلاً كى مى‏خواد هر چيزى رو ببلعه؟
آنا پس مى‏خواهى چه‏جورى بميرى؟
كلاينمن بعلت پيرى. اونهم سالهاى سال بعد از اين. وقتيكه سفر طولانى عمر رو به آخر رسونده باشم. وقتى كه 90 ساله باشم و اطراف تختخوابم فاميلهام دورم رو گرفته باشن.
آنا اما اين فقط يك روياست. هر لحظه‏يى ممكنه يه آدمكش قاتل گردنت رو از وسط دو نصف بكنه. (مكث) يا سر تو ببره... اونهم نه موقعى كه نود سال سن دارى، بلكه همين الآن.
كلاينمن آنا، بحث كردن درباره‏ى اين چيزها با تو، آرامش بخشه.
آنا خب، نگران تو هستم. اون پائينو نگاه كن. يك قاتل داره ول مى‏گرده و در يك همچو شب تاريكى ممكنه خيلى جاها قايم شده باشه. (مكث) توى كوچه‏ها، درگاه‏ها، توى راهروى زيرزمينى... اصلاً نمى‏شه اونو توى تاريكى ديد (مكث) يك فكر بيمار كه شب‏ها با سيم پيانو آدم خفه مى‏كنه. (مكث)
كلاينمن تو هرچى مى‏دونستى گفتى (مكث) من مى‏رم بخوابم.
(ضربه‏اى به در مى‏خورد و صدايى مى‏آيد)
صدا بريم كلاينمن!
كلاينمن دارم ميام، دارم ميام (آنا را مى‏بوسد) بعداً مى‏بينمت.
آنا مواظب باش (كلاينمن بيرون مى‏رود و به ال مى‏پيوندد كه دم در مراقب اوضاع بوده است).
كلاينمن اگه شانس بيارم، من خودم پيداش مى‏كنم. اوه، من فلفل‏هام رو فراموش كردم.
ال چى؟
كلاينمن هى، بقيه كجا هستند؟
ال اونها بايد حركت مى‏كردند. براى اجراى اين نقشه، زمان‏بندى دقيق، جنبه‏ى حياتى داره.
كلاينمن بالاخره اين نقشه‏ى بزرگ چى هست؟
ال بعداً مى‏فهمى.
كلاينمن پس كى مى‏خواهيد بمن بگين؟ بعد از دستگيرى قاتل؟
ال انقدر عجول نباش.
كلاينمن نگاه كن (مكث)، الان ديروقته و من سردمه. تازه اگه نخوام بگم كه عصبى هم هستم...
ال هكر با بقيه‏ى بچه‏ها مى‏رفت. اما گفت بمحض اينكه موقعش بشه، اطلاعات لازم بتو داده مى‏شه.
كلاينمن هكر اينو گفت؟
ال آره.
كلاينمن بالاخره حالا كه من از اتاقم و از رختخواب گرمم بيرون اومدم، الآن چيكار بايد بكنم؟
ال صبر كن.
كلاينمن براى چى؟
ال براى باخبر شدن.
كلاينمن چه خبرى؟
ال خبر اينو كه تو كى بايد وارد نقشه بشى.
كلاينمن من برمى‏گردم خونه.
ال نه! جرأتشو ندارى. يك حركت غلط در اين مرحله از نقشه، زندگى همه‏ى ما رو به خطر مى‏اندازه. فكر مى‏كنى من مى‏خوام يك لشگر رو شكست بدم.
كلاينمن پس نقشه رو بمن بگو.
ال نمى‏تونم بهت بگم.
كلاينمن چرا؟
ال براى اينكه منهم چيزى ازش نمى‏دونم.
كلاينمن نگاه كن، امشب، شب سرديه (مكث).
ال هر كدوم از ما فقط بخش كوچيكى از نقشه رو مى‏دونه. در هر مرحله از كار، نقشه اون مرحله به افراد داده مى‏شه... به هر كس مال خودش... و هيچكس مجاز نيست نقش خودش رو براى ديگرى فاش بكنه. اين كار از نظر احتياط انجام مى‏شه تا مبادا قاتل به نقشه دست پيدا بكنه. اگه هريك از افراد وظيفه‏ى خودشونو به نحو احسن انجام بدن، كل نقشه هم با موفقيت روبرو مى‏شه. در عين حال نقشه نبايد از روى بى‏احتياطى فاش بشه يا اينكه افراد بخاطر ترس يا تهديد اجراشو متوقف بكنن. هر كس بخش كوچيكى از نقشه رو اجرا مى‏كنه كه اگر هم قاتل بهش دسترسى پيدا بكنه، براش قابل استفاده نيست. نقشه‏ى هوشمندانه‏ايه، نه؟
كلاينمن نبوغ آميزه. من نمى‏دونم جريان چيه. بنابراين برمى‏گردم خونه.

# : 30 Jul 2006 13:31


ال من چيز بيشترى نمى‏تونم بهت بگم. شايد اين تو بودى كه اونهمه آدمو كشتى.
كلاينمن من؟
ال هر كدوم از ما مى‏تونه همون يارو قاتله باشه.
كلاينمن خب، من كه قاتل نيستم. من نمى‏تونم سرمو مثل يابو بندازم پائين و دنبال يه قاتل موهوم بگردم. اونهم در اوج فصل فروش.
ال متأسفم. كلاينمن.
كلاينمن بالاخره من چيكار بايد بكنم؟ وظيفه‏ى من چيه؟
ال اگه من جاى تو بودم، تمام تلاشم رو مى‏كردم تا موقع انجام مأموريت من طبق نقشه برسه، در نقشه شركت كنم.
كلاينمن چطورى شركت كنم؟
ال وارد شدن در جزئيات كار مشكله.
كلاينمن نمى‏تونى فقط يه سر نخ دست من بدى؟ چونكه كم‏كم احساس مى‏كنم كه احمقم.
ال ممكنه يه چيزايى مبهم بنظر بياد، اما در اصل اينطور نيست.
كلاينمن پس چرا براى آوردن من به اينجا اونهمه عجله كردين؟ حالا من اينجا حاضرم، اما همه گذاشتن رفتن.
ال من بايد برم.
كلاينمن پس چى بود كه انقدر فورى بود؟... برى؟ منظورت چيه؟
ال كار من در اينجا تموم مى‏شه. من بايد برم جاى ديگه.
كلاينمن اين يعنى اينكه من بايد توى خيابون تنها بمونم.
ال شايد.
كلاينمن شايد و زهرمار. اگه ما با هم باشيم و تو بذارى برى من تنها مى‏شم. اين مثل دو دوتا چهارتاست.
ال احتياط كن.
كلاينمن اوه، نه. من تنهايى اينجا نمى‏مونم! تو حتماً شوخى مى‏كنى. يك ديوونه داره همين دور و برها مى‏گرده! من آبم با ديوونه‏ها تو يك جوى نمى‏ره! من يك آدم خيلى منطقى هستم.
ال نقشه اين اجازه رو بما نمى‏ده كه با هم باشيم.
كلاينمن نگاه كن، از اين ماجرا يه داستان نساز. ما دو تا مجبور نيستيم با هم باشيم. من با هر دوازده نفر مرد قوى هيكلى از عهده‏ى اين كار برمى‏آئيم.
ال من بايد برم.
كلاينمن من نمى‏خوام تنهايى اينجا بمونم. جدى مى‏گم.
ال فقط احتياط كن.
كلاينمن نگاه كن. دستهاى من مى‏لرزه (مكث) تازه تو هنوز نرفتى! اگه تو برى تمام جونم به لرزش مى‏افته.
ال كلاينمن، زندگى ديگران در گرو فعاليت توست. ما رو شكست نده.
كلاينمن نبايد روى من حساب كنين. من خيلى از مردن مى‏ترسم! من حاضرم نميرم اما هر كارى بكنم!
ال موفق باشى.
كلاينمن ديوونه هه چى مى‏شه؟ خبر تازه‏اى ندارى؟ دوباره شناسايى شده؟
ال پليس نزديكيهاى كارخانه‏ى يخ‏سازى يه مرد قوى هيكل وحشتناك رو ديده. اما هيچكس نمى‏دونه...
(خارج مى‏شود. ما صداى قدم‏هاى او را كه هر لحظه از دورتر مى‏آيد مى‏شنويم)
كلاينمن براى من بسه! من از كارخانه‏ى يخسازى دور مى‏مونم! (تنهاست. صداى باد مى‏آيد.) اوه، پسر، هيچى مثل شب توى شهر نيست. نمى‏دونم چرا تا موقعيكه وظيفه‏ام بهم ابلاغ مى‏شه نمى‏تونم توى اطاقم بمونم. اين صدا چى بود؟!، باد (مكث) بادش هم زياد وحشتناك نيست. با اين حال مى‏تونه يه تابلو رو روى سر من بندازه. خب، بايد آروم باشم... مردم روى من حساب مى‏كنند... چشم‏هامو باز نگه مى‏دارم و اگه چيز بخصوصى ديدم، بقيه رو خبر مى‏كنم... فقط اشكالش اينه كه بقيه‏اى وجود ندارن... بايد يادم باشه كه در اولين فرصت با آدم‏هاى بيشترى دوست بشم... شايد اگه يه خورده راه برم وارد حوزه‏ى يه نفر ديگه بشم... چقدر ممكنه دور شده باشن؟ شايد هم عمداً دور شده باشن. شايدم اين جزئى از نقشه است. شايدم اگه اتفاقى برام بيفته، «هكر» منو از دور تحت نظر داره و همراه بقيه به كمكم مياد... (خنده‏اى عصبى مى‏كند) مطمئنم كه منو تنها توى خيابون سرگردون ول نكردن بايد بدونن كه مزاج من با يه قاتل ديوونه سازگار نيست. يك ديوونه باندازه‏ى ده نفر زور داره اما زور من قدر زور نيم نفره... شايد هم دارن از من بعنوان طعمه استفاده مى‏كنن... فكرشو بكنين، مثل يه بره؟... قاتل به سراغ من مياد و اونها بسرعت سر مى‏رسن و مى‏گيرنش (مكث)، شايد هم يواش بيان... گردن من هيچوقت قوى نبوده (يك سياهى در پشت سرش مى‏دود) اين چى بود؟ شايد بايد برگردم... دارم خيلى از نقطه‏ى شروع دور مى‏شم... چطور مى‏خوان پيدام كنن و وظايفم رو بهم ابلاغ كنن؟ تازه من دارم به طرف قسمتى از شهر مى‏رم كه باهاش آشنايى ندارم... بعدش چى؟ آره (مكث) شايد بهتره پيش از اينكه گم بشم برگردم... (صداى گامهاى آهسته‏يى را كه بطرفش مى‏آيد مى‏شنود) اوه... اين صداى پاست. ديوونه‏هه هم احتمالاً پا داره... خدايا نجاتم بده...
دكتر كلاينمن، اين تو هستى؟
كلاينمن چى؟ كيه؟
دكتر چيزى نيست، دكتره.
كلاينمن تو منو ترسوندى. بگو ببينم از «هكر» و بقيه‏ى بچه‏ها چه خبر؟
دكتر در ارتباط با شركت تو در نقشه؟ كلاينمن بله. وقت داره تلف مى‏شه و من بيخودى سرگردونم. منظورم اينه كه من چشمهامو باز نگه مى‏دارم. اما اگه مى‏دونستم كه قراره چه كارى بكنم (مكث)
دكتر «هكر» يه چيزى هم درباره‏ى تو گفت.
كلاينمن چى گفت؟

# : 30 Jul 2006 13:32


دكتر يادم نمياد.
كلاينمن عاليه! من يك مرد فراموش شده‏ام.
دكتر فكر مى‏كنم يه چيزى گفت. اما مطمئن نيستم.
كلاينمن نگاه كن. چرا ما با همديگه كشيك نمى‏ديم؟ اگر مشكلى پيش بياد...
دكتر من مى‏تونم يه راه كوتاهو همراه تو بيام. اما بعدى كار ديگه‏اى دارم.
كلاينمن خنده داره كه آدم نصف شبى يه دكتر رو ببينه... مى‏دونم كه از معاينه‏ى مريض در منزل چقدر بدتون مياد. ها، ها، ها، ها (صداى خنده نيست) شب خيلى سرديه... (سكوت) تو، تو فكر مى‏كنى كه ما امشب اونو شناسايى مى‏كنيم؟ (سكوت) تصور مى‏كنم كه در اجراى نقشه نقش مهمى دارى؟ مى‏دونى؟ من هنوز نقش خودم رو نمى‏دونم.
دكتر من صرفاً به مسايل علمى علاقه دارم.
كلاينمن مطمئنم.
دكتر اينجا شانسى هست كه آدم، طبيعت ديوانگى اون رو بفهمه. چرا اون اونجوريه كه هست؟ چه چيزى آدمو بطرف چنين رفتارهاى ضداجتماعى مى‏كشونه؟ آيا اون از نظرهاى ديگه هم غير طبيعيه؟ گاهى همون كشش‏هايى كه يك ديوانه رو به قتل وادار مى‏كنه، باعث پيدايش خلاقيت هنرى در اون مى‏شه. اين پديده بسيار پيچيده ايست. همينطور دلم مى‏خواد بدونم كه آيا اون از بدو تولد ديوونه بوده يا علت ديوونگيش بيمارى، حادثه‏ى منجر به ضايعه مغزى يا ازدياد فشارهاى عصبى بوده. ميليونها واقعيت هست كه بايد كشف بشه. مثلاً: چرا اون براى بيان كشش‏هاى خودش از وسيله‏ى قتل استفاده مى‏كنه؟ آيا اون اين كار رو به اراده‏ى خودش انجام مى‏ده يا تصور مى‏كنه كه يك صداى غيبى بهش دستور مى‏ده؟ مى‏دونى يه وقتى تصور مى‏شد كه ديوونه‏ها از عالم بالا الهام مى‏گيرن. همه‏ى اينها لااقل براى ضبط در پرونده، ارزش آزمايش شدن دارن.
كلاينمن مطمئناً، ولى اول بايد دستگيرش كنيم.
دكتر آره كلاينمن. اگه دست من بود، من اونو بدقت مطالعه مى‏كردم. اونو تا آخرين كروموزومش تشريح و تجزيه مى‏كردم. دلم مى‏خواد تمام سلول‏هاشو بذارم زير ميكروسكوپ. ببينم از چى تشكيل شده. مى‏خوام ترشحاتش رو آزمايش كنم. خونش رو تجزيه كنم. از مغزش نمونه‏بردارى كنم، تا اينكه بالاخره دقيقاً و از جنبه‏هاى مختلف بتونم اونو شناسايى كنم.
كلاينمن تو اصلاً مى‏تونى واقعاً يك نفر رو بشناسى؟ منظورم اينك كه بشناسيش نه ايكه درباره‏اش چيزهايى بدونى. منظورم شناخت عمليه، مى‏دونى منظورم از شناختن يك نفر چيه؟ شناختن. واقعاً شناختن. دانستن، شناختن. شناختن.
دكتر كلاينمن. تو يك ابلهى.
كلاينمن تو مى‏فهمى من چى مى‏گم؟
دكتر تو كار خودتو بكن! منم كار خودمو مى‏كنم.
كلاينمن من نمى‏دونم كارم چيه؟
دكتر پس ديگه انتقاد نكن.
كلاينمن كى انتقاد مى‏كنه؟ (فريادى شنيده مى‏شود. آنها گوش بزنگ مى‏شوند) چى بود؟
دكتر تو، پشت سرمون صداى پا مى‏شنوى؟
كلاينمن من از وقتى هشت سالم بود، از پشت سر صداى پا مى‏شنيدم. (مجدداً صداى فرياد مى‏آيد)
دكتر يه نفر داره مياد.
كلاينمن شايد اون از اينكه بخوان تجزيه‏اش بكنن خوشش نيومده.
دكتر كلاينمن، تو بهتره از اينجا برى.
كلاينمن با كمال ميل.
دكتر زود! از اينطرف!
(صداى پاى سنگينى كه نزديك مى‏شود)
كلاينمن اون كوچه بن‏بسته.
دكتر من مى‏دونم چيكار دارم مى‏كنم.
كلاينمن آره، ولى اينجورى ما توى تله مى‏افتيم و كشته مى‏شيم!
دكتر با من جروبحث مى‏كنى؟ من يك دكترم.
كلاينمن ولى من اين كوچه رو مى‏شناسم، بن‏بسته. راه در رو نداره!
دكتر خداحافظ كلاينمن، هر كارى دلت مى‏خواد بكن!
(دوان دوان به داخل كوچه بن‏بست مى‏رود)
كلاينمن (پشت سر او صدا مى‏زند) صبر كن، متأسفم! (صداى نزديك شدن يك نفر) من بايد آرام باشم! من مى‏دوم يا قايم مى‏شم؟ نه، بايد هم بدوم و هم قايم بشم! (مى‏دود و با يك زن سينه به سينه مى‏شود) اووف!
جينا اوه!
كلاينمن تو كى هستى؟
جينا تو كى هستى؟
كلاينمن اسم من كلاينمنه. تو صداى فرياد نشنيدى؟
جينا چرا شنيدم و ترسيدم. اما نمى‏دونم صدا از كجا مياد.
كلاينمن مهم نيست. نكته‏ى اصلى اينه كه اون صداى جيغ بود و جيغ كشيدن هيچوقت خوب نيست.
جينا من ترسيده‏ام.
كلاينمن بيا از اينجا بريم!
جينا من نمى‏تونم زياد دور بشم. يه كارى دارم كه بايد انجام بدم.

# : 30 Jul 2006 13:33


كلاينمن تو هم توى نقشه‏اى؟
جينا تو نيستى؟
كلاينمن هنوز نه. فكر هم نمى‏كنم كه بالاخره بفهمم چيكار بايد بكنم. تو اتفاقاً چيزى درباره‏ى نقش من نشنيدى؟
جينا تو كلاينمن هستى.
كلاينمن دقيقاً.
جينا يه چيزى درباره‏ى يك كلاينمن آدمى شنيده‏ام. اما يادم نمياد كه چى شنيدم.
كلاينمن مى‏دونى «هكر» كجاست؟
جينا «هكر» كشته شده.
كلاينمن چى؟!
جينا فكر مى‏كنم كه «هكر» بود.
كلاينمن «هكر» مرده؟
جينا مطمئن نيستند گفتند: «هكر»، يا يكى ديگه.
كلاينمن هيچكس درباره‏ى هيچ چيز مطمئن نيست! هيچكس هيچى نمى‏دونه! اين يه نقشه است! ما داريم مثل مگس مى‏افتيم!
جينا شايد هم «هكر» نبود.
كلاينمن بيا از اينجا بريم. من از جاى اصلى‏ام دور شده‏ام، و احتمالاً اونها دارند دنبالم مى‏گردند. با اين شانسى كه من دارم اگه نقشه شكست بخوره اونها تقصيرها رو بگردن من مى‏اندازن.
جينا يادم نمياد كه كى مرده. «هكر» يا «ماكسول».
كلاينمن من حقيقتو بهت مى‏گم. قضيه مشكله. راستى يه زن جوان مثل تو توى خيابون چيكار مى‏كنه؟ اين يك كار مردونه است.
جينا من شبها به خيابون عادت دارم.
كلاينمن اه؟
جينا خب، من يه روسپى هستم.
كلاينمن شوخى مى‏كنى. من تا حالا روسپى نديده بودم... فكر مى‏كردم شماها بايد بلند قدتر باشيد.
جينا من تو رو ناراحت نكردم. كردم؟
كلاينمن راستشو بخواى من خيلى دهاتى هستم.
جينا اه؟
كلاينمن من حتى هيچوقت تا اين ساعت شب بيدار نبودم. منظورم اينه كه هرگز. آخه الآن نصف شبه. من اگر مريض نباشم معمولاً در اين ساعت مثل يك بچه خوابيده‏ام.
جينا عوضش امشب كه آسمون هم صافه بيرون آمدى.
كلاينمن آره.
جينا ميشه ستاره‏ها رو ديد.
كلاينمن درواقع، من خيلى عصبى هستم. ترجيح مى‏دادم كه توى خونه توى رختخواب باشم. شب يه خورده غيرطبيعيه. همه‏ى مغازه‏ها بسته‏اند. ترافيك نيست. مى‏تونى هر جورى دلت بخواد راه برى... هيچكى جلوتو نمى‏گيره.
جينا خب، اين خوبه. مگه نه؟
كلاينمن ئه... يه خورده مسخره است. تمدنى در كار نيست. من مى‏تونم لباسم رو در بيارم و لخت توى خيابون اصلى بدوم.
جينا اوهو.
كلاينمن منظورم اينه كه من اين كارو نمى‏كنم. اما ميشه كه بكنم.
جينا از نظر من شهر در شب خيلى تاريك و سرد و خاليه. در فضاى خارج از جو زمين هم بايد همينطور باشه.
كلاينمن من هيچوقت به فضا علاقه‏يى نداشتم.
جينا اما تو در فضا هستى... ما در فضا فقط يك توپ گرد كوچيك هستيم... نميشه گفت كدوم طرف بالا است.
كلاينمن فكر مى‏كنى اين خونه؟ من آدمى هستم كه هميشه دلم مى‏خواد بدونم كه بالا كدوم وره، پائين كدوم وره و دستشويى كجاست.
جينا فكر مى‏كنى در يكى از اون بيليونها ستاره، حيات وجود داشته باشه؟
كلاينمن من شخصاً نمى‏دونم. فقط شنيدم كه ممكنه در مريخ حيات وجود داشته باشه اما كسى كه اينو بمن گفت، خرازى‏فروش بود.
جينا و همه ستارگان ابدى هستند.
كلاينمن چطور مى‏تونه هميشگى باشه؟ دير يا زود بايد بايسته. خوب؟ منظورم اينه كه دير يا زود بايد تموم بشه. بايد يه ديوارى چيزى وجود داشته باشه. البته اگه بخواهيم منطقى باشيم.
جينا منظورت اينه كه جهان محدوده؟
كلاينمن من اصلاً چيزى نمى‏گم. نمى‏خوام توى اين بحث‏ها درگير بشم. من فقط مى‏خوام بدونم كه قراره چه كارى انجام بدم؟
جينا (به آسمان اشاره مى‏كند) اونجا مى‏تونى «مشترى» رو ببينى... اون «جوزا»ست. اون ستاره‏ى زحله.
كلاينمن ستاره‏هاى «جوزا» رو كجا مى‏بينى؟ بنظر شبيه نميان.
جينا اون ستاره‏ى كوچيكو نيگا كن... تك و تنهاست. به سختى ميشه ديدش.
كلاينمن مى‏دونى چقدر بايد دور باشه؟ حتى از گفتنش هم متنفرم.
جينا ما داريم نورى رو مى‏بينيم كه ميليونها سال پيش، از اون ستاره تابيده. اما نور تازه حالا بما مى‏رسه.

# : 30 Jul 2006 13:34


كلاينمن منظورت رو مى‏فهمم.
جينا مى‏دونستى كه نور در هر ثانيه 186000 مايل مسافت رو طى مى‏كنه؟
كلاينمن اگه از من مى‏پرسى بايد بگم كه سرعتش خيلى زياده. من دلم مى‏خواد كه از يه چيزى لذت ببرم. اما وقت فراغت ندارم.
جينا تا اونجايى كه ما مى‏دونيم. اين ستاره ميليونها سال پيش ناپديد شده اما نورش اين مسافت رو هر ثانيه 186000 مايل راه اومده تا به ما رسيده.
كلاينمن يعنى اون ستاره ممكنه الآن اونجا نباشه؟
جينا درسته.
كلاينمن عجيبه، چون اگه من يه چيزى رو با چشمام ببينم، دلم مى‏خواد فكر كنم كه حتماً چنين چيزى وجود داره. منظورم اينه كه اگه حرف تو راسته، ميشه كه همه‏شون همينطور باشن. ميشه كه همه‏شون سوخته باشن. فقط خبرها دير به ما مى‏رسه.
جينا كلاينمن، كى مى‏دونه چى واقعيه؟
كلاينمن چيز واقعى، چيزيه كه ميشه با دست لمسش كرد.
جينا اوه؟ (كلاينمن او را مى‏بوسد. او عكس‏العمل صميمانه‏يى نشان مى‏دهد) اين ميشه شيش دلار لطفاً.
كلاينمن براى چى؟
جينا تو يه كمى تفريح كردى. مگه نه؟
كلاينمن يه كمى، بله...
جينا خب، من سر كارم هستم.
كلاينمن آره، اما شيش دلار براى يه ماچ كوچيك. با شيش دلار من مى‏تونم يه شال گردن بخرم.
جينا خيله خب، پنج دلار بده.
كلاينمن تو هيچوقت مجانى ماچ نمى‏دى؟
جينا كلاينمن، اين كار منه. وگرنه براى لذت، من زنها رو مى‏بوسم.
كلاينمن زنها؟ چه شباهتى؟... منهم همينطور.
جينا من بايد برم.
كلاينمن قصد نداشتم كه بهت توهين كنم (مكث).
جينا مى‏دونم. من بايد برم.
كلاينمن از خودت مواظبت مى‏كنى؟
جينا من بايد وظيفه‏مو انجام بدم. موفق باشى. اميدوارم بالاخره بفهمى كه قراره چيكار بكنى.
كلاينمن (پشت سرش صدا مى‏كند) قصد نداشتم باهات مثل يك حيوون رفتار كنم. من يكى از بهترين آدمهايى هستم كه خودم مى‏شناسم. (صداى پاى زن محو مى‏شود و مرد تنها مى‏ماند) خب، ديگه گندش درآمده. من ديگه برمى‏گردم خونه. فوقش فردا ميان مى‏پرسن كه كجا بودم. اونها مى‏گن نقشه خراب شد و تقصير تو هم بود كه خراب شد. فرقش چيه؟ بالاخره يه راهى پيدا مى‏كنند. اونها يه كسى رو احتياج دارن كه تقصيرها رو بذارن گردنش. احتمالاً نقش من هم همينه. هر وقت يه كارى خراب مى‏شه تقصيرها رو گردن من ميندازن. من (زمزمه‏يى مى‏شنود) چى؟ كيه؟!
دكتر (در حاليكه زخمى مرگبار خورده است به داخل صحنه مى‏خزد) كلاينمن.
كلاينمن دكتر!
دكتر من دارم مى‏ميرم.
كلاينمن من يه دكتر خبر مى‏كنم.
دكتر من خودم يه دكترم.
كلاينمن تو؟ اما تو يه دكتر در حال مرگى.
دكتر دير شده (مكث) منو غافلگير كرد... اوه... راه فرارى نبود.
كلاينمن كمك! كمك! زود يه نفر بياد.
دكتر كلاينمن زر نزن... مگه مى‏خواى قاتل پيدات كنه؟
كلاينمن گوش كن، من ديگه اهميتى نمى‏دم! كمك! (بعد فكر مى‏كند كه ممكن است قاتل او را پيدا كند. بنابراين صدايش را پائين مى‏آورد) كمك... اون كيه؟ خوب نگاهش كردى؟
دكتر نه فقط يكدفعه يه ضربه‏اى از پشت سر بهم وارد شد.
كلاينمن خيلى بده. اون از جلو بهت حمله نكرد. وگرنه مى‏تونستى ببينى‏اش.
دكتر كلاينمن، من دارم مى‏ميرم.
كلاينمن اين يه مسأله شخصى نيست.
دكتر اين ديگه چه حرف احمقانه‏اى است كه مى‏زنى؟
كلاينمن چى مى‏تونم بگم؟ من فقط سعى مى‏كنم باهات حرف بزنم.
(يك مرد دوان دوان سر مى‏رسد)
مرد چى شده؟ كسى كمك مى‏خواست؟
كلاينمن دكتر داره مى‏ميره... كمك بيار... صبر كن! تو چيزى درباره‏ى من شنيده‏اى؟
مرد تو كى هستى؟
كلاينمن كلاينمن.
مرد كلاينمن... كلاينمن... آره، يه چيزايى شنيده‏ام... اونها دارن دنبال تو مى‏گردن... مسأله مهميه...
كلاينمن كى دنبال من مى‏گرده؟
مرد يه چيزى درباره‏ى مأموريت تو بود.

. 1 . 2 . 3 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB