| نویسنده |
پیام |
|
|
تو این تاپیک سعی می کنم یکسری فیلمنامه قرار بدم ولی اول از هر چیز بهتر دیدم یک مقدار درباره فیلمنامه توضیح بدم
فیلمنامه : یکی از قالبهای نوشتاری است که برای به تصویر درآوردن آنچه نویسنده به صورت توصیف آورده است نوشته میشود. برای نگارش فیلمنامه آشنایی با عناصر بیانی سینما، صحنه، زمان، شخصیت، لباس، نورپردازی، صدا و ... لازم است .
مراحل نگارش فیلمنامه:
۱. پیرنگ (طرح اولیه)
۲. گسترش پیرنگ
۳. نگارش داستان
۴. بازنویسی داستان
۵. نگارش فیلمنامه
۶. بازنویسی فیلمنامه
|
|
|
درس هایی برای نوشتن فیلمنامه:
1ـ فيلم نامه طرحي ساختاري براي فيلم است كه هفت جزء اصلي دارد: داستان، طرح، صحنه، شخصيت، گفتگو، ماجراي عاطفي و ماجراي فيزيكي.
2ـ فيلم هنري دسته جمعي متكي به مهارت هنرمندان و فن سالاران است، اما قدرت و استحكام هر فيلم به فيلم نامه اش بر مي گردد.
3ـ از قبل هيچ زمان معيني را براي تكميل بخش خاصي از روند فيلم نامه نويسي مشخص نكنيد، زيرا پيش بيني زمان لازم براي تكميل هر مرحله بسيار سخت است.
4ـ با آگاهي از پايان داستان خط سير تكاملي خاصي در اختيار داريد، كه از شروع تا گره گشايي را مي توانيد دنبال كنيد. شما قبل از تعيين مقصدي در ذهن، همين طور سوار ماشين نمي شويد و برويد. اين منطق در مورد داستان يا فيلم ناميه نويسي نيز صدق مي كند.
5ـ هرچه بيشتر بنويسيد راحت تر مي نويسيد. اين در مورد تكامل فيلم نامه صادق است. تجربه باعث صيقل دادن و مهارت و حس غريزي شما مي شود و اعتماد به نفس تان را تقويت مي كند.
6ـ تا وقتي كاملاً آماده نشده ايد شروع به نوشتن اولين دست نويس فيلم نامه نكنيد. تا وقتي دست نويس فيلم نامه كامل نشده، براي پرداخت، تصيح و بازنويسي آن توقف نكنيد.
7ـ يكي از هيجان انگيز ترين لحظات عمر يك نويسنده، كشف فكر اوليه داستان است. مرحله قبلي اغلب هفته ها يا ماه هاي پر دردسر و بي نتيجه اي بوده است. آنگاه نويسنده گام به گام و مرحله به مرحله جزئياتش را مي نويسد تا عناصر كليدي مشخص شوند. در اين مرحله عناصر كليدي نه پرورش يافته اند و نه كاملاً مورد تشخيص قرار گرفته اند. وقتي مفهوم داستان شكل گرفت، روند خلاصه منحصر به فرد در سراشيبي مي افتد و به تدريج سرعت مي گيرد.
8ـ در پيروي از روش فيلم نامه نويسي يادتان باشد كه تا وقتي از موضوعي مطئن نشده ايد كار را شروع نكنيد، آن وقت درك خاصي از روند كار نخواهيد داشت. با پايبندي اين مطالب مي توانيد تا رسيدن به هدف بر هر مانعي غلبه كنيد.
9ـ پيش از آن كه بتوانيد خود را آماده نوشتن فيلم نامه كنيد، بايد موضوعي معين، يعني يك ماجرا و يك شخصيت داشته باشيد. پيش از آنكه فيلم نامه را شروع كنيد بايد موضوع را ـ يعني آنچه فيلم نامه درباره ي آن است ـ بر حسب شخصيتي كه مسير ماجراي دراماتيك را طي مي كند بشناسيد.
10ـ نوشتن فيلمنامه مثل كوه پيمايي است . در حين صعود فقط سخره هاي پيش رو و صخره هاي پشت سرتان را مي توانيد ببينيد. نمي توانيد ببينيد كه از كجا آمده ايد و به كجا مي رويد. اين اصل هنگام نوشتن نيز صادق است .
11ـ شما درباره چه مي نويسيد؟ آنرا روي كاغذ بياوريد. ابتدا ممكن است چند صفحه شود.آنرا به چند جمله كاهش دهيد. و بر موضوع ماجرا و شخصيت متمركز شويد. شايد براي جدا كردن اجزاي داستان چند روز فكر كردن لازم باشد. نگران مدت زمان آن نباشيد فقط اينكار را انجام دهيد.
12ـ ساختار مهمترين عنصر فيلمنامه است. نيرويي است كه همه چيز را در كنار هم نگه مي دارد. اسكلت، ستون فقرات و شالوده است، بدون ساختار داستان نداريد و بدون داستان فيلم نامه اي نخواهيد داشت.
13ـ فيلم نامه خوب خط سيري قوي براي ماجراي دراماتيك دارد،روبه جايي دارد، به جلو حركت مي كند و گام به گام به سوي گره گشايي مي رود .
14ـ ساختار دراماتيك عبارت است از : ترتيب خطي حوادث مرتبط، ماجراهاي فرعي و وقايعي كه به گره گشايي دراماتيك ختم مي شود .
15ـ شخصيت خوب، قلب،روح و سيستم اعصاب فيلم نامه شماست . تماشاگر عواطف و احساسات را از طريق شخصيت هاي شما تجربه مي كند.
16ـ وقتي شخصيت هايتان را خلق مي كنيد، بايد درون و بيرون، آرزوها، ترسها و روياها، چيزهاي را كه دوست دارند و چيزهايي را كه دوست ندارند، پسزمينه و چگونگي عادات رفتاريشان را بشناسيد.
17ـ چهار عنصر باعث ايجاد شخصيت خوب مي شود. اين چهار عنصر عبارتند از : نياز دراماتيك، ديدگاه، تغيير ، طرز برخورد.
18ـ نياز دراماتيك عبارت است از آنچه شخصيت طي فيلمنامه مي خواهد به دست آورد، برنده شود ، از آن خود كند و به آن برسد.
19ـ ديدگاه يعني شيوه اي كه شخصيت دنيا را مي بيند. يك شخصيت خوب هميشه يك ديدگاه معيين را ابراز مي دارد. چنين شخصيتي فعال است و فقط واكنشي از خود نشان نمي دهد ، بلكه بر اساس ديدگاهش عمل مي كند.
20ـ يك شخصيت موفق هميشه در طي داستان تغيير مي كند .
21ـ آگاهي از طرز برخورد شخصيت به شما اجازه مي دهد كه به شخصيت ها بعد ببخشيد. طرز برخورد شخصيت ممكن است كه مثبت باشد يا منفي ، سلطه گر باشد يا سلطه پذير، انتقادي يا خنثي ،در باره طرز برخورد شخصيت فكر كنيد.
22ـ ساختار دراماتيك را مي توان چنين تعريف كرد: ترتيب يافتن خطي رخدادهاي مرتبط به هم، ماجراهاي فرعي يا رويدادهايي كه به گره گشايي دراماتيك منجر مي شوند.
23ـ ماجرا چيزي است كه در فيلمنامه اتفاق مي افتد و شخصيت كسي است كه ماجرا بر او واقع مي شود .در تمام فيلمنامه ها اين ماجرا و شخصيت ماجراست كه بصورت نمايشي در مي آيند. شما به عنوان نويسنده فيلمنامه بايد بدانيد كه فيلم شما درباره چه كسي است و بر او چه رخ مي دهد. اين گام اوليه در نوشتن فيلمنامه است.
24ـ وقتي بتوانيد موضوعتان را در يك يا چند جمله از نظر ماجرا و شخصيت بطور خلاصه بيان كنيد، تازه شروع كرده ايد به بسط و توسعه عناصر و شكل و ساختار در فيلمنامهتان .البته ممكن است كه مجبور شويد صفحات زيادي درباره داستانتان بنويسيد تا به توانيد عناصر اساسي آن را پيدا كرده و داستان پيچيدهتان را در يك يا چند جملهء ساده خلاصه كنيد. ولي چندان نگران نباشيد، فقط بايد همچنان بنويسيد تا بتوانيد انديشه اصلي داستانتان را به روشني و خلاصگي بيان كنيد.
25ـ موضوعتان مي تواند ايده اي از مندرجات روزنامه، خبر تلوزيون يا واقعه اي باشد كه ممكن است براي دوست يا فاميلي اتفاق افتاده باشد. وقتي به دنبال موضوعي مي گرديد موضوع هم به دنبال شما مي گردد. در نهايت جايي و زماني موضوع را خواهيد يافت، اما احتمالاً موقعي كه اصلاً انتظارش را نداريد.
26ـ بسياري از اوقات اشخاص شروع به نوشتن فيلم نامه مي كنند و خبر ندارند كه به كجا مي روند. ده دوازده صفحه را صرف پيدا كردن داستان مي كنند. وبي آنكه بدانند اشكال از چيست، فيلم نامه {سست و خسته كننده} مي نمايد و به اين ترتيب در چند صفحه اول گيج و سردرگم هستند.
27ـ چيزي كه خواننده بر آن دقت مي كند شيوه كنار هم گذاشتن كلمات بر كاغذ است: سبك نگارش، داستان در باره چيست و در باره كيست و آيا ماجرا و شخصيت ها در يك بطن دراماتيك قوي بنا شده اند يا خير.
28ـ شما درباره چه مي نويسيد؟ آنرا روي كاغذ بياوريد. ابتدا ممكن است چند صفحه شود.آنرا به چند جمله كاهش دهيد. و بر موضوع ماجرا و شخصيت متمركز شويد. شايد براي جدا كردن اجزاي داستان چند روز فكر كردن لازم باشد. نگران مدت زمان آن نباشيد فقط اينكار را انجام دهيد.
29ـ شما بايد به نوشتن عادت كنيد. اين فرصت را به خود بدهيد كه چند صفحه بسيار بد بنويسيد. خودتان مايل باشيد كه چيزهايي را امتحان كنيد كه به دردتان نمي خورد يا گفتگوهاي خام دستانه، پر آب و تاب يا خسته كننده بنويسيد. در اين مرحله اصلاً مهم نيست. بنشينيد و ده صفحه اول فيلم نامه را با تمركز بر شخصيت اصلي ، فرضيه دراماتيك و موقعيت دراماتيك بنويسيد. به ياد داشته باشيد كه طولاني ترين سفر ها با نخستين گام آغاز مي شود.
30ـ به قسمت اول فيلمنامه شروع يا آغاز مي گويند.در اين قسمت نويسنده فرصت دارد تا داستان را خود بنا كند. در ابتداي فيلمنامه بايد بلا درنگ خواننده تان را به موضوع جلب كنيد. در ابتداي بخش اول فرصت داريد تا به خواننده بفهمانيد شخصيت اصلي كيست؟ قضيه داستان چيست؟ و موقعيت چيست؟
31ـ در انتهاي قسمت اول يك نقطه عطف وجود دارد. نقطه عطف،حادثه يا اتفاقي است كه در داستان چنگ مي اندازد و آن را به جهت ديگري پرتاب مي كند.
32ـ قسمت دوم فيلمنامه را ميان يا روبرو مي گويند. حجم عمده داستان فيلمنامه در اين بخش است. اين قسمت به اين دليل روبرويي نام دارد كه شالوده تمام درام ها را برخورد تشكيل مي دهد. وقتي توانستيد نياز شخصيت خود را مشخص كنيد، يعني وقتي فهميديد او در طول فيلمنامه چه مي خواهد انجام دهد و هدفش چيست آن وقت مي توانيد در سر راه اين نياز مواقعي خلق كنيد و با اين كار بر خورد ايجاد كنيد. در پايان قسمت دوم هم نقطه عطفي وجود دارد كه باعث مي شود داستان به گره گشايي برسد.
33ـ قسمت سوم فيلمنامه را گره گشايي مي گويند. اين قسمت پاسخي به اين سوال هاست: داستان چگونه تمام مي شود ؟ بر سر شخصيت اصلي چه مي آيد؟ يك پايان قوي ، داستان را چنان تمام مي كند كه به آن قابليت درك و احساسي از تمام شدگي بدهد.
34ـ وقتي بتوانيد انديشه تان را به صورت موجزي از نظر شخصيت و ماجرا بيان كنيد، وقتي بتوانيد انديشه تان را به صورت اسمي { داستان من درباره اين شخص در اين مكان كه در حال انجام اين كار است } بيان كنيد، آن وقت شروع كرديد به تهيه فيلم نامه تان. گام بعدي، بسط موضوع است. بايد به ماجرا جسميت بدهيد و روي شخصيت داستان متمركز بشويد تا خط داستاني گسترش يابدو جزئيات، مورد تاكيد قرار گيرند. از هر راه كه مي توانيد موضوعتان را گرد آوري كنيد. اين كار هميشه به نفع شماست.
35ـ تحقيق در فيلمنامه نويسي مطلقاً امري حياتي است. هر نوشته اي مستلزم تحقيق است و تحقيق يعني گرد آوري اطلاعات. يادتان باشد كه دشوار ترين كار نوشتن اين است كه بدانيد چه مي نويسيد. بسياري فقط با يك انديشه مبهم و نيم شكل يافته ، شروع به نوشتن مي كنند. اين وضع فقط سي صفحه دوام دارد و پس از آن نويسنده باز مي ماند. زيرا بعدش نمي داند كه چه خواهد كرد و كجا خواهد رفت، عصباني مي شود. سر خورده مي شود و كار را رها مي كند.
36ـ هر چه بيشتر بدانيد بهتر مي توانيد ارتباط برقرار كنيد. از اين رو موقع اتخاذ تصميم هاي خلاق، از پايگاه انتخاب و مسئوليت عمل خواهيد كرد.
37ـ تحقيق كردن به شخص ايده مي دهد، شخص را با آدمها و موقعيت ها و محيط آشنا مي كند. با تحقيق مي توان به چنان درجه اي از اتكا به نفس رسيد كه هميشه بر موضوعتان مسلط باشيد و از روي انتخاب و نه اجبار يا ناآگاهي عمل كنيد.
|
|
|
نمایشنامه ای که براتون قرار میدهم از وودی آلن هست با نام مرگ:
مهم نيست كه مرگ، چه وقت و در كجا به سراغ من مىآيد. مهم اين است كه وقتى مىآيد، من آنجا نباشم. «وودى آلن»
آدمهاى نمايش:
كلاينمن
هانك
ال
سام
هكر
جان
ويكتور
آنا
دكتر
جينا
يك مرد
پاسبان
بيل
فرانك
دان
هيزى
دستيار
اسپيرو
ايب
ديوانه
پرده بالا مىرود
(كلاينمن در رختخوابش خوابيده است. ساعت 2 بعد از نيمه شب است. ضربههايى به در مىخورد. بالاخره كلاينمن با تلاش زياد و به اجبار برمىخيزد)
كلاينمن ها؟
صداها بازكن! هى (مكث) يالله، مىدونيم كه اونجا هستى! بازكن! زودباش، بازكن!...
كلاينمن ها؟ چى؟
صداها زود باش، بازكن!
كلاينمن چى؟ صبر كنيد! (چراغ را روشن مىكند) كيه؟
صداها زود باش «كلاينمن» (مكث) عجله كن.
كلاينمن «هكر»، اين صداى «هكر». «هكر»؟
صدا كلاينمن. باز مىكنى يا نه؟!
كلاينمن دارم ميام، دارم ميام. خواب بودم (مكث) صبركن!
(تلوتلو خوران و با گيجى و تلاش زياد به ساعت نگاه مىكند)
خداى من، ساعت دو و نيمه... دارم ميام، يك دقيقه صبر كن! (او در را باز مىكند و شش مرد وارد مىشوند)
هانك بخاطر خدا، كلاينمن، مگه كرى؟
كلاينمن من خواب بودم. ساعت دو و نيمه، چه خبره؟
ال ما بتو احتياج داريم. لباس بپوش.
سام زود باش كلاينمن. ما زياد وقت نداريم.
كلاينمن جريان چيه؟
ال زود باش، بجنب.
كلاينمن بجنبم كه كجا برم؟ «هكر»، الآن نصف شبه.
هكر خيله خب، بيدار شو.
كلاينمن جريان چيه؟
جان خودتو به نفهمى نزن.
كلاينمن كى داره خودشو به نفهمى مىزنه؟ من در خواب عميقى بودم. خيال
مىكنين ساعت دو و نيم بعد از نصف شب چكار مىكردم مىرقصيدم؟
هكر ما به هركسى كه در دسترس باشه احتياج داريم.
كلاينمن براى چى؟
ويكتور كلاينمن تو چه مرگته؟ مگه كجا بودى كه جريانو نمىدونى؟
كلاينمن شماها راجع به چى حرف مىزنين؟
ال يك گروه تعقيب و دستگيرى.
كلاينمن چى؟
ال گروه تعقيب و دستگيرى.
جان ولى ايندفعه با نقشه.
هكر و از پسش هم برميائيم.
سام يك نقشهى بزرگ.
كلاينمن خوب، هيچكس نمىخواد بمن بگه شماها براى چى اينجا هستين؟ آخه من با لباس زير سردمه.
هكر بذار فقط اينو بگم كه ما به هر كمكى كه بتونيم احتياج داريم. حالا لباس بپوش.
ويكتور (با لحن تهديدآميز) و عجله كن.
كلاينمن خيله خب، من لباس مىپوشم... ممكنه لطفاً بمن بگين جريان چيه؟
(هراسان شروع به شلوار پوشيدن مىكند)
جان قاتل شناسايى شده. بوسيله دو زن. اونها اونو موقعى كه وارد پارك مىشد ديدهاند.
كلاينمن كدوم قاتل؟
ويكتور كلاينمن، حالا وقت پر حرفى كردن نيست.
كلاينمن كى پر حرفى مىكنه؟ كدوم قاتل؟ شما يكدفعه وارد مىشين...
من در خواب عميقى هستم (مكث)
هكر قاتل «ريچارسون»... قاتل «جمپل».
ال قاتل «مرى كيلتى».
سام همون ديوونه هه.
هانك اونيكه آدمارو خفه مىكنه.
كلاينمن كدوم ديوونه كدوم آدم خفه كن؟
جان همونى كه پسر «ايسلر» رو كشت و «جنسن» رو با سيم پيانو خفه كرد.
كلاينمن «جنسن»؟، همون نگهبانه؟
هكر درسته. اونو از عقب گرفت. كشيدش بالا و سيم پيانو رو دور گردنش پيچيد. وقتى پيدايش كردن كبود شده بود. گوشهى دهنش «تف» يخ زده بود.
كلاينمن (به اطراف اطاق نگاه مىكند) آره، خب، نگاه كنين، من بايد فردا برم سر كار.
ويكتور بيا بريم كلاينمن. ما مجبوريم پيش از اونكه دوباره حمله كنه اونو متوقف بكنيم.
كلاينمن «ما»؟، «ما» و من؟
هكر بنظر نمياد كه پليس بتونه از پسش بربياد.
كلاينمن خب، اونوقت ما بايد نامه و شكايت بنويسيم. من اول صبح اينكار رو مىكنم.
هكر اونها تمام تلاششون رو مىكنند، كلاينمن، اما گيج شدهاند.
سام همه گيج شدهاند.
ال نكنه مىخوانى بگى كه چيزى در اين باره نشنيدى؟
جان باور كردنش مشكله.
كلاينمن خب، راستش اينه كه (مكث) الان اوج فصل فروشه... ما مشغول هستيم (آنها به ناشيگرى او اعتنايى نمىكنند) حتى براى ناهار خوردن وقت نداريم (مكث) و من عاشق غذا خوردن هستم... «هكر» بهتون مىگه كه من عاشق غذا خوردنم.
هكر اما اين ماجراى هولناك مدتيه كه ادامه داره. تو به اخبار توجهى ندارى؟
كلاينمن فرصتشو پيدا نمىكنم.
هكر همه ترسيدهاند. مردم جرأت ندارن شبها توى خيابون قدم بزنند.
جان خيابون كه چيزى نيست. خواهرهاى «سايمون» توى خونهى خودشون كشته شدند. چون درها رو قفل نكرده بودند. گلوى اونها گوش تا گوش بريده شده بود.
كلاينمن بنظرم گفتى كه اون آدمها رو خفه مىكنه.
جان كلاينمن: ناشيگرى نكن.
كلاينمن حا، حالا كه اينو گفتين، من روى اين در يك قفل تازه مىگذارم.
هكر وحشتناكه. هيچكس نمىدونه اون دوباره كى حمله مىكنه.
كلاينمن اين جريان از كى شروع شده؟ نمىدونم چرا هيچكس به من چيزى نگفته بود.
هكر اول يك جسد، بعد يكى ديگه و بعد بيشتر. شهر در اضطرابه. همه غير از تو.
كلاينمن خوب، حالا راحت باش. چون من هم مضطربم.
هكر وقتى پاى يك ديوونه درميونه، كار مشكله. چون اون انگيزهى خاصى نداره. بنابراين، سرنخى هم بدست نمىآد.
كلاينمن از كسى چيزى ندزديده؟ تجاوزى نكرده؟ (مكث)، يا اينكه كسى را يك كمى قلقلك نداده.
ويكتور اون فقط خفه مىكنه.
كلاينمن حتى «جنسن» رو... اون خيلى زور داره.
سام بهتره بگى زور «داشت». چون الآن زبانش از دهنش بيرون زده و رنگش كبود شده؟
كلاينمن آبى... براى يك آدم چهل ساله رنگ خوبى نيست... راستى سر نخى باقى نمونده؟ يك تار مو (مكث) يا يك اثر انگشت؟
هكر چرا. يك تار مو پيدا كردهاند.
كلاينمن خوب چرا معطلن؟ امروز فقط به يك تار مو احتياج دارن.
مىگذارنش زير ميكروسكوپ و اونوقت: يك، دو، سه! تمام ماجرا رو مىفهمن. راستى اون مو چه رنگيه؟
هكر رنگ موى تو.
كلاينمن رنگ موى من (مكث) اينطور به من نگاه نكنيد. اين روزها مويى از سر من كم نشده. من... نگاه كنيد، احمق نشين... چنين ادعايى بايد منطقى باشه.
هكر اوهوه.
|
|
|
|
|
كلاينمن گاهى سر نخ در خود مقتولينه (مكث) مثلاً همهشون يا پرستارند يا كچل هستن... يا همهشون پرستارهاى كچل هستن...
جان مىخواهى شباهت اين قتلها رو به ما بگى؟
سام درسته. شباهت بين پسر «ايسلر» و «مرى كيلتى» و «جنسن» و «جمپل». (مكث)
كلاينمن اگه دربارهى اين قتلها اطلاعات بيشترى داشتم...
ال اگه اطلاعات بيشترى داشتى مىفهميدى كه شباهتى بين قتلها و مقتولين وجود نداشته. جز اينكه همهى اونها يك وقتى زنده بودند و حالا مردهاند. نكتهى مشترك همهى قتلها همينه.
هكر راست مىگه. كلاينمن، اگه فكرت اينطورى باشه، بايد گفت كه هيچكس تأمين جانى نداره.
ال شايد مىخواهد خودشو مطمئن بكنه!
جان آره.
سام الگوى مشابه خاصى وجود نداره كلاينمن.
ويكتور فقط پرستارها در خطر نيستند.
ال هيچكس تأمين جانى نداره.
كلاينمن من داشتم خودمو قانع مىكردم. مىخواستم يك سؤالى بكنم.
سام انقدر از اين سوالهاى لعنتى نكن. ما كار داريم.
ويكتور ما همه نگرانيم. هر كسى مىتونه نفر بعدى باشه.
كلاينمن نگاه كنين، من به اينجور كارها وارد نيستم. من دربارهى شكار انسان چى مىدونم؟ من تازه اول كارم. بذارين بهتون اعانهى نقدى بدم. اين كار از من برمياد. بذارين يه چند دلارى بدهم. (مكث)
سام (كنار آينه يك تار مو پيدا مىكند) اين چيه
كلاينمن چى؟
سام اين. روى شانهى تو بود. يك تار مو.
كلاينمن خوب، آخه من با اون شونه موهامو شونه مىكنم.
سام رنگ اين تار مو، درست رنگ همون موئيه كه پليس كشف كرده.
كلاينمن مگه احمقى؟ اين يك موى سياهه. دور و برت ميليونها موى سياه گير مياد. چرا دارى مىذاريش توى پاكت؟ ده! (مكث) اين يه چيز معموليه. اينجا (مكث)، (به جان اشاره مىكند) اون، موهاى اون هم سياهه.
جان (كلاينمن را مىگيرد) كلاينمن! منو به چى متهم مىكنىها؟!
كلاينمن كى داره متهم مىكنه؟ اون موى منو گذاشت توى پاكت. موى منو بهم پس بده.
(پاكت را قاپ مىزند اما جان او را كنار مىزند)
جان ولش كن!
سام من وظيفهى خودمو انجام مىدم.
ويكتور راست مىگه. پليس از همهى همشهريها كمك خواسته.
هكر آره، ما حالا يك نقشه داريم.
كلاينمن چه جور نقشهاى؟
ال ما مىتونيم روى تو حساب كنيم، مگه نه؟
ويكتور اوه بله. ما مىتونيم روى كلاينمن حساب كنيم. اونهم وارد نقشه مىشه.
كلاينمن من وارد نقشه مىشم؟ بالاخره اين نقشه چى هست؟
جان بهت مىگيم. نگران نباش.
كلاينمن احتياجى هست كه اون، موى منو بذاره توى پاكت؟
سام تو فقط لباسهاتو بپوش و بيا پائين ما رو ببين. و عجله كن. ما داريم وقت رو از دست مىديم.
كلاينمن خيله خب. ولى اقلاً يه سر نخى دربارهى اين نقشه دست من بدين.
هكر كلاينمن، تو رو خدا عجله كن. موضوع مرگ و زندگى درميونه. بهتره لباس گرم بپوشى. بيرون سرده.
كلاينمن خيله خب، خيله خب... فقط نقشه رو برام تعريف كنين. اگه نقشه رو بدونم، مىتونم دربارهاش فكر كنم.
(اما آنها كلاينمن را در حاليكه با سردرگمى مشغول لباس پوشيدن است ترك مىكنند)
كلاينمن پاشنهكش من كدوم جهنميه؟... مسخره است... نصف شب يك نفر رو با چنين خبر هولناكى از خواب بيدار مىكنن. ما براى چى به نيروى پليس پول مىدهيم؟ يك دقيقه آدم توى رختخواب گرم و نرم خوابيده، اونوقت يك دقيقهى ديگه پاى آدم به يك نقشه كشيده مىشه. يك ديوونه آدمكش مياد و آدمو از پشت سر مىگيره و (مكث)
آنا (پيرزنى است با صورتى دراز. وارد مىشود. كلاينمن او را نمىبيند اما از حضورش وحشتزده مىشود) كلاينمن؟
كلاينمن (ترسيده است. بطرف صدا مىچرخد) كيه؟!
آنا چى؟
كلاينمن بخاطر خدا اينطور يواشكى بطرف من نخزيد!
آنا من صداهايى شنيدم.
كلاينمن چند تا مرد اينجا بودند. من يكدفعه عضو كميتهاى شدم كه كارش كشيك كشيدن و دستگيرى قاتله.
آنا حالا؟
كلاينمن ظاهراً يك قاتل داره آزاد مىگرده (مكث) نميشه تا صبح صبر كرد. اون مثل جغد شبه.
آنا اوه، اون ديوونه هه.
كلاينمن خب، اگه تو جريانو مىدونستى چرا به من نگفتى؟
آنا چونكه هروقت مىخوام باهات حرف بزنم، تو نمىخواى بشنوى.
كلاينمن كى نمىخواد.
آنا تو هميشه يا سرگرم كارى (مكث) يا اينكه سرگرمى ديگهاى دارى.
|
|
|
كلاينمن حواست هست كه الآن اوج فصل فروشه؟
آنا من بهت مىگفتم كه يك جنايت مرموز اتفاق افتاده، دو جنايت مرموز، شيش جنايت مرموز... اما تو فقط مىگفتى: «بعداً، بعداً».
كلاينمن براى اينكه تو وقت بدى رو براى گفتن انتخاب مىكردى.
آنا راستى؟
كلاينمن آره، تو مهمونى جشن تولدم. درست موقعى كه داره بهم خوش مىگذره و من دارم بستههاى هدايا رو باز مىكنم. يكدفعه تو با اون صورت درازت بطرف من مىخزيدى و مىگفتى: «روزنامه رو خوندى؟ يك دختر رو سر بريدن». نمىتونستى وقت مناسبى براى گفتن اين چيزها انتخاب كنى؟. درست موقعى كه آدم داره بهش خوش مىگذره. تو نالهى شومت رو سر مىكنى.
آنا اگه آدم خبر خوشى نداشته باشه، هيچوقت براى گفتن مناسب نيست.
كلاينمن بهرحال، كراوات من كجاست؟
آنا كروات مىخواهى چيكار؟ تو دارى مىرى كه يه ديوونه رو به دام بندازى. مگه نه؟
كلاينمن برات فرقى مىكنه؟
آنا مگه چه خبره؟ يك شكار رسميه؟
كلاينمن آخه من كه نمىدونم اون پائين كى رو مىبينم. شايد رئيسم باشه.
آنا مطمئنم كه حتى اگه اونهم باشه، همينطورى يه لباسى پوشيده.
كلاينمن نگاه كن با كى مىخوان برن يك قاتلو به دام بندازن. من يك فروشندهام.
آنا نذار از پشت گيرت بندازه.
كلاينمن متشكرم آنا، بهش مىگم تو گفتى كه هميشه روبروم وايسته.
آنا مجبور نيستى انقدر بداخلاق باشى. او بالاخره دستگير مىشه.
كلاينمن پس بذار پليس دستگيرش كنه. من مىترسم برم پائين. اونجا سرد و تاريكه.
آنا براى يك بار هم كه شده،در زندگيت مرد باش.
كلاينمن گفتنش براى تو آسونه. چون الآن برمىگردى توى رختخوابت.
آنا اگه بياد توى اين خونه و از پنجره وارد اتاق بشه چى؟
كلاينمن اونوقت تو دچار مشكل مىشى.
آنا اگه بمن حمله كنه، فلفل بهش فوت مىكنم.
كلاينمن چى فوت مىكنى؟
آنا من موقع خواب يك كمى فلفل كنار تخت مىذارم و اگه بمن نزديك بشه، من فلفل توى چشمانش فوت مىكنم.
كلاينمن فكر خوبيه آنا. باور كن اگه اون اينجا بياد، تو و فلفلت به سقف مىچسبين.
آنا من درها رو دو قفله مىكنم.
كلاينمن هوم. شايد بد نباشه يك خورده فلفل همراهم ببرم.
آنا اينو بگير (يك طلسم به او مىدهد)
كلاينمن اين چيه؟
آنا يك طلسمه كه شيطان رو دور مىكنه. از يك گداى چلاق خريدمش.
كلاينمن (به طلسم نگاه مىكند. تحت تأثير قرار نگرفته) خوب. فقط همون فلفلو به من بده.
آنا اوه نگران نباش. اون پائين تنها نمىمونى.
كلاينمن درسته. اونها نقشهى دقيقى دارن.
آنا نقشهشون چيه؟
كلاينمن هنوز نمىدونم.
آنا پس چطور مىدونى كه نقشهى دقيقيه؟
كلاينمن براى اينكه بهترين مغزهاى اين شهرند. باور كن، اونها مىدونند كه چهكارى مىكنند.
آنا اميدوارم، بخاطر تو.
كلاينمن بسيار خوب. درها رو قفل كن و براى هيچكس باز نكن... حتى من، مگر اينكه من جيغ بكشم «در رو باز كن!». اونوقت زود در رو باز كن.
آنا خدا بهمراهت كلاينمن.
كلاينمن (از پنجره به تاريكى نگاه مىكند) بيرونو نگاه كن... چقدر تاريكه...
آنا من كسى رو نمىبينم.
كلاينمن من هم همينطور. ممكنه يك گروه از همشهريها با مشعلى، چيزى اونجا ايستاده باشن (مكث).
آنا خوب حالا كه يه نقشه دارن.
كلاينمن آنا (مكث)
آنا بله؟
كلاينمن (به سياهى نگاه مىكند) هرگز راجع به مرگ فكر مىكنى؟
آنا چرا بايد بهش فكر كنم. مگه تو فكر مىكنى؟
كلاينمن معمولاً نه. ولى وقتى هم كه فكر مىكنم، در اثر خفگى يا بعلت بريدگى گلو نيست.
آنا بايد اميدوار باشم كه اينطور نباشه.
كلاينمن من به مردن، يكجور بهترى فكر مىكنم.
آنا باور كن راههاى بهتر زيادى براى مردن هست.
كلاينمن مثلا؟
آنا مثلاً؟ يه راه بهتر براى مردن؟
|
|
|
كلاينمن آره.
آنا دارم فكر مىكنم.
كلاينمن خوبه.
آنا زهر.
كلاينمن زهر؟ وحشتناكه.
آنا چرا؟
كلاينمن شوخى مىكنى؟ آدم كهير درمياره.
آنا نه الزاماً.
كلاينمن اوه... متخصص من. تو هيچوقت نمىتونى منو مسموم كنى. آدم حتى وقتى يك خوراك حلزون بد رو مىخوره، مزهاش رو حس مىكنه. نه؟
آنا اينكه سم نيست. اين اسمش مسموميت غذائيه.
كلاينمن اصلاً كى مىخواد هر چيزى رو ببلعه؟
آنا پس مىخواهى چهجورى بميرى؟
كلاينمن بعلت پيرى. اونهم سالهاى سال بعد از اين. وقتيكه سفر طولانى عمر رو به آخر رسونده باشم. وقتى كه 90 ساله باشم و اطراف تختخوابم فاميلهام دورم رو گرفته باشن.
آنا اما اين فقط يك روياست. هر لحظهيى ممكنه يه آدمكش قاتل گردنت رو از وسط دو نصف بكنه. (مكث) يا سر تو ببره... اونهم نه موقعى كه نود سال سن دارى، بلكه همين الآن.
كلاينمن آنا، بحث كردن دربارهى اين چيزها با تو، آرامش بخشه.
آنا خب، نگران تو هستم. اون پائينو نگاه كن. يك قاتل داره ول مىگرده و در يك همچو شب تاريكى ممكنه خيلى جاها قايم شده باشه. (مكث) توى كوچهها، درگاهها، توى راهروى زيرزمينى... اصلاً نمىشه اونو توى تاريكى ديد (مكث) يك فكر بيمار كه شبها با سيم پيانو آدم خفه مىكنه. (مكث)
كلاينمن تو هرچى مىدونستى گفتى (مكث) من مىرم بخوابم.
(ضربهاى به در مىخورد و صدايى مىآيد)
صدا بريم كلاينمن!
كلاينمن دارم ميام، دارم ميام (آنا را مىبوسد) بعداً مىبينمت.
آنا مواظب باش (كلاينمن بيرون مىرود و به ال مىپيوندد كه دم در مراقب اوضاع بوده است).
كلاينمن اگه شانس بيارم، من خودم پيداش مىكنم. اوه، من فلفلهام رو فراموش كردم.
ال چى؟
كلاينمن هى، بقيه كجا هستند؟
ال اونها بايد حركت مىكردند. براى اجراى اين نقشه، زمانبندى دقيق، جنبهى حياتى داره.
كلاينمن بالاخره اين نقشهى بزرگ چى هست؟
ال بعداً مىفهمى.
كلاينمن پس كى مىخواهيد بمن بگين؟ بعد از دستگيرى قاتل؟
ال انقدر عجول نباش.
كلاينمن نگاه كن (مكث)، الان ديروقته و من سردمه. تازه اگه نخوام بگم كه عصبى هم هستم...
ال هكر با بقيهى بچهها مىرفت. اما گفت بمحض اينكه موقعش بشه، اطلاعات لازم بتو داده مىشه.
كلاينمن هكر اينو گفت؟
ال آره.
كلاينمن بالاخره حالا كه من از اتاقم و از رختخواب گرمم بيرون اومدم، الآن چيكار بايد بكنم؟
ال صبر كن.
كلاينمن براى چى؟
ال براى باخبر شدن.
كلاينمن چه خبرى؟
ال خبر اينو كه تو كى بايد وارد نقشه بشى.
كلاينمن من برمىگردم خونه.
ال نه! جرأتشو ندارى. يك حركت غلط در اين مرحله از نقشه، زندگى همهى ما رو به خطر مىاندازه. فكر مىكنى من مىخوام يك لشگر رو شكست بدم.
كلاينمن پس نقشه رو بمن بگو.
ال نمىتونم بهت بگم.
كلاينمن چرا؟
ال براى اينكه منهم چيزى ازش نمىدونم.
كلاينمن نگاه كن، امشب، شب سرديه (مكث).
ال هر كدوم از ما فقط بخش كوچيكى از نقشه رو مىدونه. در هر مرحله از كار، نقشه اون مرحله به افراد داده مىشه... به هر كس مال خودش... و هيچكس مجاز نيست نقش خودش رو براى ديگرى فاش بكنه. اين كار از نظر احتياط انجام مىشه تا مبادا قاتل به نقشه دست پيدا بكنه. اگه هريك از افراد وظيفهى خودشونو به نحو احسن انجام بدن، كل نقشه هم با موفقيت روبرو مىشه. در عين حال نقشه نبايد از روى بىاحتياطى فاش بشه يا اينكه افراد بخاطر ترس يا تهديد اجراشو متوقف بكنن. هر كس بخش كوچيكى از نقشه رو اجرا مىكنه كه اگر هم قاتل بهش دسترسى پيدا بكنه، براش قابل استفاده نيست. نقشهى هوشمندانهايه، نه؟
كلاينمن نبوغ آميزه. من نمىدونم جريان چيه. بنابراين برمىگردم خونه.
|
|
|
ال من چيز بيشترى نمىتونم بهت بگم. شايد اين تو بودى كه اونهمه آدمو كشتى.
كلاينمن من؟
ال هر كدوم از ما مىتونه همون يارو قاتله باشه.
كلاينمن خب، من كه قاتل نيستم. من نمىتونم سرمو مثل يابو بندازم پائين و دنبال يه قاتل موهوم بگردم. اونهم در اوج فصل فروش.
ال متأسفم. كلاينمن.
كلاينمن بالاخره من چيكار بايد بكنم؟ وظيفهى من چيه؟
ال اگه من جاى تو بودم، تمام تلاشم رو مىكردم تا موقع انجام مأموريت من طبق نقشه برسه، در نقشه شركت كنم.
كلاينمن چطورى شركت كنم؟
ال وارد شدن در جزئيات كار مشكله.
كلاينمن نمىتونى فقط يه سر نخ دست من بدى؟ چونكه كمكم احساس مىكنم كه احمقم.
ال ممكنه يه چيزايى مبهم بنظر بياد، اما در اصل اينطور نيست.
كلاينمن پس چرا براى آوردن من به اينجا اونهمه عجله كردين؟ حالا من اينجا حاضرم، اما همه گذاشتن رفتن.
ال من بايد برم.
كلاينمن پس چى بود كه انقدر فورى بود؟... برى؟ منظورت چيه؟
ال كار من در اينجا تموم مىشه. من بايد برم جاى ديگه.
كلاينمن اين يعنى اينكه من بايد توى خيابون تنها بمونم.
ال شايد.
كلاينمن شايد و زهرمار. اگه ما با هم باشيم و تو بذارى برى من تنها مىشم. اين مثل دو دوتا چهارتاست.
ال احتياط كن.
كلاينمن اوه، نه. من تنهايى اينجا نمىمونم! تو حتماً شوخى مىكنى. يك ديوونه داره همين دور و برها مىگرده! من آبم با ديوونهها تو يك جوى نمىره! من يك آدم خيلى منطقى هستم.
ال نقشه اين اجازه رو بما نمىده كه با هم باشيم.
كلاينمن نگاه كن، از اين ماجرا يه داستان نساز. ما دو تا مجبور نيستيم با هم باشيم. من با هر دوازده نفر مرد قوى هيكلى از عهدهى اين كار برمىآئيم.
ال من بايد برم.
كلاينمن من نمىخوام تنهايى اينجا بمونم. جدى مىگم.
ال فقط احتياط كن.
كلاينمن نگاه كن. دستهاى من مىلرزه (مكث) تازه تو هنوز نرفتى! اگه تو برى تمام جونم به لرزش مىافته.
ال كلاينمن، زندگى ديگران در گرو فعاليت توست. ما رو شكست نده.
كلاينمن نبايد روى من حساب كنين. من خيلى از مردن مىترسم! من حاضرم نميرم اما هر كارى بكنم!
ال موفق باشى.
كلاينمن ديوونه هه چى مىشه؟ خبر تازهاى ندارى؟ دوباره شناسايى شده؟
ال پليس نزديكيهاى كارخانهى يخسازى يه مرد قوى هيكل وحشتناك رو ديده. اما هيچكس نمىدونه...
(خارج مىشود. ما صداى قدمهاى او را كه هر لحظه از دورتر مىآيد مىشنويم)
كلاينمن براى من بسه! من از كارخانهى يخسازى دور مىمونم! (تنهاست. صداى باد مىآيد.) اوه، پسر، هيچى مثل شب توى شهر نيست. نمىدونم چرا تا موقعيكه وظيفهام بهم ابلاغ مىشه نمىتونم توى اطاقم بمونم. اين صدا چى بود؟!، باد (مكث) بادش هم زياد وحشتناك نيست. با اين حال مىتونه يه تابلو رو روى سر من بندازه. خب، بايد آروم باشم... مردم روى من حساب مىكنند... چشمهامو باز نگه مىدارم و اگه چيز بخصوصى ديدم، بقيه رو خبر مىكنم... فقط اشكالش اينه كه بقيهاى وجود ندارن... بايد يادم باشه كه در اولين فرصت با آدمهاى بيشترى دوست بشم... شايد اگه يه خورده راه برم وارد حوزهى يه نفر ديگه بشم... چقدر ممكنه دور شده باشن؟ شايد هم عمداً دور شده باشن. شايدم اين جزئى از نقشه است. شايدم اگه اتفاقى برام بيفته، «هكر» منو از دور تحت نظر داره و همراه بقيه به كمكم مياد... (خندهاى عصبى مىكند) مطمئنم كه منو تنها توى خيابون سرگردون ول نكردن بايد بدونن كه مزاج من با يه قاتل ديوونه سازگار نيست. يك ديوونه باندازهى ده نفر زور داره اما زور من قدر زور نيم نفره... شايد هم دارن از من بعنوان طعمه استفاده مىكنن... فكرشو بكنين، مثل يه بره؟... قاتل به سراغ من مياد و اونها بسرعت سر مىرسن و مىگيرنش (مكث)، شايد هم يواش بيان... گردن من هيچوقت قوى نبوده (يك سياهى در پشت سرش مىدود) اين چى بود؟ شايد بايد برگردم... دارم خيلى از نقطهى شروع دور مىشم... چطور مىخوان پيدام كنن و وظايفم رو بهم ابلاغ كنن؟ تازه من دارم به طرف قسمتى از شهر مىرم كه باهاش آشنايى ندارم... بعدش چى؟ آره (مكث) شايد بهتره پيش از اينكه گم بشم برگردم... (صداى گامهاى آهستهيى را كه بطرفش مىآيد مىشنود) اوه... اين صداى پاست. ديوونههه هم احتمالاً پا داره... خدايا نجاتم بده...
دكتر كلاينمن، اين تو هستى؟
كلاينمن چى؟ كيه؟
دكتر چيزى نيست، دكتره.
كلاينمن تو منو ترسوندى. بگو ببينم از «هكر» و بقيهى بچهها چه خبر؟
دكتر در ارتباط با شركت تو در نقشه؟ كلاينمن بله. وقت داره تلف مىشه و من بيخودى سرگردونم. منظورم اينه كه من چشمهامو باز نگه مىدارم. اما اگه مىدونستم كه قراره چه كارى بكنم (مكث)
دكتر «هكر» يه چيزى هم دربارهى تو گفت.
كلاينمن چى گفت؟
|
|
|
دكتر يادم نمياد.
كلاينمن عاليه! من يك مرد فراموش شدهام.
دكتر فكر مىكنم يه چيزى گفت. اما مطمئن نيستم.
كلاينمن نگاه كن. چرا ما با همديگه كشيك نمىديم؟ اگر مشكلى پيش بياد...
دكتر من مىتونم يه راه كوتاهو همراه تو بيام. اما بعدى كار ديگهاى دارم.
كلاينمن خنده داره كه آدم نصف شبى يه دكتر رو ببينه... مىدونم كه از معاينهى مريض در منزل چقدر بدتون مياد. ها، ها، ها، ها (صداى خنده نيست) شب خيلى سرديه... (سكوت) تو، تو فكر مىكنى كه ما امشب اونو شناسايى مىكنيم؟ (سكوت) تصور مىكنم كه در اجراى نقشه نقش مهمى دارى؟ مىدونى؟ من هنوز نقش خودم رو نمىدونم.
دكتر من صرفاً به مسايل علمى علاقه دارم.
كلاينمن مطمئنم.
دكتر اينجا شانسى هست كه آدم، طبيعت ديوانگى اون رو بفهمه. چرا اون اونجوريه كه هست؟ چه چيزى آدمو بطرف چنين رفتارهاى ضداجتماعى مىكشونه؟ آيا اون از نظرهاى ديگه هم غير طبيعيه؟ گاهى همون كششهايى كه يك ديوانه رو به قتل وادار مىكنه، باعث پيدايش خلاقيت هنرى در اون مىشه. اين پديده بسيار پيچيده ايست. همينطور دلم مىخواد بدونم كه آيا اون از بدو تولد ديوونه بوده يا علت ديوونگيش بيمارى، حادثهى منجر به ضايعه مغزى يا ازدياد فشارهاى عصبى بوده. ميليونها واقعيت هست كه بايد كشف بشه. مثلاً: چرا اون براى بيان كششهاى خودش از وسيلهى قتل استفاده مىكنه؟ آيا اون اين كار رو به ارادهى خودش انجام مىده يا تصور مىكنه كه يك صداى غيبى بهش دستور مىده؟ مىدونى يه وقتى تصور مىشد كه ديوونهها از عالم بالا الهام مىگيرن. همهى اينها لااقل براى ضبط در پرونده، ارزش آزمايش شدن دارن.
كلاينمن مطمئناً، ولى اول بايد دستگيرش كنيم.
دكتر آره كلاينمن. اگه دست من بود، من اونو بدقت مطالعه مىكردم. اونو تا آخرين كروموزومش تشريح و تجزيه مىكردم. دلم مىخواد تمام سلولهاشو بذارم زير ميكروسكوپ. ببينم از چى تشكيل شده. مىخوام ترشحاتش رو آزمايش كنم. خونش رو تجزيه كنم. از مغزش نمونهبردارى كنم، تا اينكه بالاخره دقيقاً و از جنبههاى مختلف بتونم اونو شناسايى كنم.
كلاينمن تو اصلاً مىتونى واقعاً يك نفر رو بشناسى؟ منظورم اينك كه بشناسيش نه ايكه دربارهاش چيزهايى بدونى. منظورم شناخت عمليه، مىدونى منظورم از شناختن يك نفر چيه؟ شناختن. واقعاً شناختن. دانستن، شناختن. شناختن.
دكتر كلاينمن. تو يك ابلهى.
كلاينمن تو مىفهمى من چى مىگم؟
دكتر تو كار خودتو بكن! منم كار خودمو مىكنم.
كلاينمن من نمىدونم كارم چيه؟
دكتر پس ديگه انتقاد نكن.
كلاينمن كى انتقاد مىكنه؟ (فريادى شنيده مىشود. آنها گوش بزنگ مىشوند) چى بود؟
دكتر تو، پشت سرمون صداى پا مىشنوى؟
كلاينمن من از وقتى هشت سالم بود، از پشت سر صداى پا مىشنيدم. (مجدداً صداى فرياد مىآيد)
دكتر يه نفر داره مياد.
كلاينمن شايد اون از اينكه بخوان تجزيهاش بكنن خوشش نيومده.
دكتر كلاينمن، تو بهتره از اينجا برى.
كلاينمن با كمال ميل.
دكتر زود! از اينطرف!
(صداى پاى سنگينى كه نزديك مىشود)
كلاينمن اون كوچه بنبسته.
دكتر من مىدونم چيكار دارم مىكنم.
كلاينمن آره، ولى اينجورى ما توى تله مىافتيم و كشته مىشيم!
دكتر با من جروبحث مىكنى؟ من يك دكترم.
كلاينمن ولى من اين كوچه رو مىشناسم، بنبسته. راه در رو نداره!
دكتر خداحافظ كلاينمن، هر كارى دلت مىخواد بكن!
(دوان دوان به داخل كوچه بنبست مىرود)
كلاينمن (پشت سر او صدا مىزند) صبر كن، متأسفم! (صداى نزديك شدن يك نفر) من بايد آرام باشم! من مىدوم يا قايم مىشم؟ نه، بايد هم بدوم و هم قايم بشم! (مىدود و با يك زن سينه به سينه مىشود) اووف!
جينا اوه!
كلاينمن تو كى هستى؟
جينا تو كى هستى؟
كلاينمن اسم من كلاينمنه. تو صداى فرياد نشنيدى؟
جينا چرا شنيدم و ترسيدم. اما نمىدونم صدا از كجا مياد.
كلاينمن مهم نيست. نكتهى اصلى اينه كه اون صداى جيغ بود و جيغ كشيدن هيچوقت خوب نيست.
جينا من ترسيدهام.
كلاينمن بيا از اينجا بريم!
جينا من نمىتونم زياد دور بشم. يه كارى دارم كه بايد انجام بدم.
|
|
|
|
|
كلاينمن تو هم توى نقشهاى؟
جينا تو نيستى؟
كلاينمن هنوز نه. فكر هم نمىكنم كه بالاخره بفهمم چيكار بايد بكنم. تو اتفاقاً چيزى دربارهى نقش من نشنيدى؟
جينا تو كلاينمن هستى.
كلاينمن دقيقاً.
جينا يه چيزى دربارهى يك كلاينمن آدمى شنيدهام. اما يادم نمياد كه چى شنيدم.
كلاينمن مىدونى «هكر» كجاست؟
جينا «هكر» كشته شده.
كلاينمن چى؟!
جينا فكر مىكنم كه «هكر» بود.
كلاينمن «هكر» مرده؟
جينا مطمئن نيستند گفتند: «هكر»، يا يكى ديگه.
كلاينمن هيچكس دربارهى هيچ چيز مطمئن نيست! هيچكس هيچى نمىدونه! اين يه نقشه است! ما داريم مثل مگس مىافتيم!
جينا شايد هم «هكر» نبود.
كلاينمن بيا از اينجا بريم. من از جاى اصلىام دور شدهام، و احتمالاً اونها دارند دنبالم مىگردند. با اين شانسى كه من دارم اگه نقشه شكست بخوره اونها تقصيرها رو بگردن من مىاندازن.
جينا يادم نمياد كه كى مرده. «هكر» يا «ماكسول».
كلاينمن من حقيقتو بهت مىگم. قضيه مشكله. راستى يه زن جوان مثل تو توى خيابون چيكار مىكنه؟ اين يك كار مردونه است.
جينا من شبها به خيابون عادت دارم.
كلاينمن اه؟
جينا خب، من يه روسپى هستم.
كلاينمن شوخى مىكنى. من تا حالا روسپى نديده بودم... فكر مىكردم شماها بايد بلند قدتر باشيد.
جينا من تو رو ناراحت نكردم. كردم؟
كلاينمن راستشو بخواى من خيلى دهاتى هستم.
جينا اه؟
كلاينمن من حتى هيچوقت تا اين ساعت شب بيدار نبودم. منظورم اينه كه هرگز. آخه الآن نصف شبه. من اگر مريض نباشم معمولاً در اين ساعت مثل يك بچه خوابيدهام.
جينا عوضش امشب كه آسمون هم صافه بيرون آمدى.
كلاينمن آره.
جينا ميشه ستارهها رو ديد.
كلاينمن درواقع، من خيلى عصبى هستم. ترجيح مىدادم كه توى خونه توى رختخواب باشم. شب يه خورده غيرطبيعيه. همهى مغازهها بستهاند. ترافيك نيست. مىتونى هر جورى دلت بخواد راه برى... هيچكى جلوتو نمىگيره.
جينا خب، اين خوبه. مگه نه؟
كلاينمن ئه... يه خورده مسخره است. تمدنى در كار نيست. من مىتونم لباسم رو در بيارم و لخت توى خيابون اصلى بدوم.
جينا اوهو.
كلاينمن منظورم اينه كه من اين كارو نمىكنم. اما ميشه كه بكنم.
جينا از نظر من شهر در شب خيلى تاريك و سرد و خاليه. در فضاى خارج از جو زمين هم بايد همينطور باشه.
كلاينمن من هيچوقت به فضا علاقهيى نداشتم.
جينا اما تو در فضا هستى... ما در فضا فقط يك توپ گرد كوچيك هستيم... نميشه گفت كدوم طرف بالا است.
كلاينمن فكر مىكنى اين خونه؟ من آدمى هستم كه هميشه دلم مىخواد بدونم كه بالا كدوم وره، پائين كدوم وره و دستشويى كجاست.
جينا فكر مىكنى در يكى از اون بيليونها ستاره، حيات وجود داشته باشه؟
كلاينمن من شخصاً نمىدونم. فقط شنيدم كه ممكنه در مريخ حيات وجود داشته باشه اما كسى كه اينو بمن گفت، خرازىفروش بود.
جينا و همه ستارگان ابدى هستند.
كلاينمن چطور مىتونه هميشگى باشه؟ دير يا زود بايد بايسته. خوب؟ منظورم اينه كه دير يا زود بايد تموم بشه. بايد يه ديوارى چيزى وجود داشته باشه. البته اگه بخواهيم منطقى باشيم.
جينا منظورت اينه كه جهان محدوده؟
كلاينمن من اصلاً چيزى نمىگم. نمىخوام توى اين بحثها درگير بشم. من فقط مىخوام بدونم كه قراره چه كارى انجام بدم؟
جينا (به آسمان اشاره مىكند) اونجا مىتونى «مشترى» رو ببينى... اون «جوزا»ست. اون ستارهى زحله.
كلاينمن ستارههاى «جوزا» رو كجا مىبينى؟ بنظر شبيه نميان.
جينا اون ستارهى كوچيكو نيگا كن... تك و تنهاست. به سختى ميشه ديدش.
كلاينمن مىدونى چقدر بايد دور باشه؟ حتى از گفتنش هم متنفرم.
جينا ما داريم نورى رو مىبينيم كه ميليونها سال پيش، از اون ستاره تابيده. اما نور تازه حالا بما مىرسه.
|
|
|
كلاينمن منظورت رو مىفهمم.
جينا مىدونستى كه نور در هر ثانيه 186000 مايل مسافت رو طى مىكنه؟
كلاينمن اگه از من مىپرسى بايد بگم كه سرعتش خيلى زياده. من دلم مىخواد كه از يه چيزى لذت ببرم. اما وقت فراغت ندارم.
جينا تا اونجايى كه ما مىدونيم. اين ستاره ميليونها سال پيش ناپديد شده اما نورش اين مسافت رو هر ثانيه 186000 مايل راه اومده تا به ما رسيده.
كلاينمن يعنى اون ستاره ممكنه الآن اونجا نباشه؟
جينا درسته.
كلاينمن عجيبه، چون اگه من يه چيزى رو با چشمام ببينم، دلم مىخواد فكر كنم كه حتماً چنين چيزى وجود داره. منظورم اينه كه اگه حرف تو راسته، ميشه كه همهشون همينطور باشن. ميشه كه همهشون سوخته باشن. فقط خبرها دير به ما مىرسه.
جينا كلاينمن، كى مىدونه چى واقعيه؟
كلاينمن چيز واقعى، چيزيه كه ميشه با دست لمسش كرد.
جينا اوه؟ (كلاينمن او را مىبوسد. او عكسالعمل صميمانهيى نشان مىدهد) اين ميشه شيش دلار لطفاً.
كلاينمن براى چى؟
جينا تو يه كمى تفريح كردى. مگه نه؟
كلاينمن يه كمى، بله...
جينا خب، من سر كارم هستم.
كلاينمن آره، اما شيش دلار براى يه ماچ كوچيك. با شيش دلار من مىتونم يه شال گردن بخرم.
جينا خيله خب، پنج دلار بده.
كلاينمن تو هيچوقت مجانى ماچ نمىدى؟
جينا كلاينمن، اين كار منه. وگرنه براى لذت، من زنها رو مىبوسم.
كلاينمن زنها؟ چه شباهتى؟... منهم همينطور.
جينا من بايد برم.
كلاينمن قصد نداشتم كه بهت توهين كنم (مكث).
جينا مىدونم. من بايد برم.
كلاينمن از خودت مواظبت مىكنى؟
جينا من بايد وظيفهمو انجام بدم. موفق باشى. اميدوارم بالاخره بفهمى كه قراره چيكار بكنى.
كلاينمن (پشت سرش صدا مىكند) قصد نداشتم باهات مثل يك حيوون رفتار كنم. من يكى از بهترين آدمهايى هستم كه خودم مىشناسم. (صداى پاى زن محو مىشود و مرد تنها مىماند) خب، ديگه گندش درآمده. من ديگه برمىگردم خونه. فوقش فردا ميان مىپرسن كه كجا بودم. اونها مىگن نقشه خراب شد و تقصير تو هم بود كه خراب شد. فرقش چيه؟ بالاخره يه راهى پيدا مىكنند. اونها يه كسى رو احتياج دارن كه تقصيرها رو بذارن گردنش. احتمالاً نقش من هم همينه. هر وقت يه كارى خراب مىشه تقصيرها رو گردن من ميندازن. من (زمزمهيى مىشنود) چى؟ كيه؟!
دكتر (در حاليكه زخمى مرگبار خورده است به داخل صحنه مىخزد) كلاينمن.
كلاينمن دكتر!
دكتر من دارم مىميرم.
كلاينمن من يه دكتر خبر مىكنم.
دكتر من خودم يه دكترم.
كلاينمن تو؟ اما تو يه دكتر در حال مرگى.
دكتر دير شده (مكث) منو غافلگير كرد... اوه... راه فرارى نبود.
كلاينمن كمك! كمك! زود يه نفر بياد.
دكتر كلاينمن زر نزن... مگه مىخواى قاتل پيدات كنه؟
كلاينمن گوش كن، من ديگه اهميتى نمىدم! كمك! (بعد فكر مىكند كه ممكن است قاتل او را پيدا كند. بنابراين صدايش را پائين مىآورد) كمك... اون كيه؟ خوب نگاهش كردى؟
دكتر نه فقط يكدفعه يه ضربهاى از پشت سر بهم وارد شد.
كلاينمن خيلى بده. اون از جلو بهت حمله نكرد. وگرنه مىتونستى ببينىاش.
دكتر كلاينمن، من دارم مىميرم.
كلاينمن اين يه مسأله شخصى نيست.
دكتر اين ديگه چه حرف احمقانهاى است كه مىزنى؟
كلاينمن چى مىتونم بگم؟ من فقط سعى مىكنم باهات حرف بزنم.
(يك مرد دوان دوان سر مىرسد)
مرد چى شده؟ كسى كمك مىخواست؟
كلاينمن دكتر داره مىميره... كمك بيار... صبر كن! تو چيزى دربارهى من شنيدهاى؟
مرد تو كى هستى؟
كلاينمن كلاينمن.
مرد كلاينمن... كلاينمن... آره، يه چيزايى شنيدهام... اونها دارن دنبال تو مىگردن... مسأله مهميه...
كلاينمن كى دنبال من مىگرده؟
مرد يه چيزى دربارهى مأموريت تو بود.
|