صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / انجمن همجنس گراهای مرد(Gay) / "حضور نیمه وقت....وعشق؟؟؟؟؟
نویسنده پیام
# : 29 Oct 2008 18:44



"حضور نیمه وقت....وعشق؟؟؟؟؟
همه فكرم بهم ريخته... انگار دچار يك طوفان ذهني شدم... يك فرصت خوب گير آورده بودم، و آن 60 روز تنهائي در يك سفر بود و موقعيت خوبي بود كه به خودم و به كارهام و به همه چيز فكر كنم. بي دغدغه و بي تعصب همه چيز را نگاه كردم و از گوشه گوشه ذهنم ياد و خاطره ها را بيرون كشيدم.
وقتي همه چيز را مرور ميكنم و اين كه «چرا اينگونه هستم؟»، حس ميكنم هيچ چيز سر جايش نيست، و هر چه بيشتر نگاه ميكنم و بيشتر ميگردم و فكر ميكنم، احساس گم شدن در من قوت ميگيره. مثل آدمي كه به يكباره نور اطرافش خاموش شده باشه و در تاريكي مطلق باشه، و يا در تاريكي ناگهان نوري محيط را روشن كند. گاهي اوقات هيچ چيز نميديدم كه بتوانم جاي خودم را نسبت به آنها مشخص كنم و بخواهم فكر كنم سر جايم هستم يا آنها سرجايشان هستند.
تسلط بر افكارم را که بدست مياورم، انگار از يك در بسته عبور كرده و وارد يك محيط جديدي شدم؛ دري كه خودم به روي خودم بسته بودم و به رويا پناه برده بودم. واقعيت هر چيزي را كه دوست نداشتم، در رويا به دلخواه خودم تغيير ميدادم و از آن لذت ميبردم. اين جوري برايم كمتر چيزي آزار دهنده بود. هميشه بدنبال يك هدف بودم و به آن فكر كرده بودم:
پيدا كردن يك دوست با وفا و براي هميشه.......
حتي براي لحظه هاي آن هم فكر كرده بودم. به سختي كار كرده بودم تا وسايل آن را فراهم كنم...... پس از يك بي تفاوتي دو ساله و كلي فكر كردن، سه يا چهار سال بود كه بدنبال آن گشته بودم... تمام سايت هاي دوست يابي، تمام وبلاگ هایی كه مد شده بود به جاي نظر، پيام دوستيابي ميدادند..... و ساعت ها بدون آنكه پيامي بدم در چت روم منتظر خواندن يك پيام كه مورد نظر من باشه بودم.....
چهار سال تمام گشتم و در اين گشت و گذار با خيلي ها آشنا شدم... از 16 ساله تا 48 ساله..... با خيلي ها نامه نگاري كردم و بارها مجبور شدم كه ميل باكسم را خالي كنم.... پس از نامه نگاري، با تعدادي ساعت ها حرف زدم...... با چند نفري قرار گذاشتيم و همديگر را ديدیم و بعد با هم به گردش رفتيم..........
كم كم خسته شدم...
كاشكي ميتونستم دروغ بگم... مثل اين همه كه به من دروغ گفته بودند.
كاشكي ميتونستم بي قيد و بي تعهد باشم... مثل آنهايي كه بارها و بارها گفته بودم من دو برابر شما سن دارم و به درد هم نميخوريم، ولي اصرار كرده بود و اينو حسن من ميدونست و با يكديگر ملاقات كرديم. هر وقت براي كسي نامه ميفرستادم و جواب نامه ميامد هيجاني به من دست ميداد تا نامه را باز كنم و بخوانم و گاهي اوقات اضطراب همه وجودم را ميگرفت، و بعد وقتي همديگر را مي ديدیم تازه انگار يادش ميافتاد كه با يك آدم ميانسال آشنا شده و.... باز هم جستجو را شروع ميكردم...
نميدانم، شايد منتظر معجزه بودم! ولي حالا كه خوب فكر ميكنم، به اين نتيجه ميرسم كه گي ها در جامعه به دو دسته اصلي تقسيم ميشوند
1- آنهايي كه از خانواده بريده و تنها زندگي ميكنند
2- آنهايي كه در كنار خانواده زندگي ميكنند
نه تنها در مملكت ما بلكه درقسمتي از اروپا نيز اين دسته بندي اصلي را من كاملا" ديدم.
تعداد آنهایي كه با خانواده زندگي ميكنند، اكثريت را تشكيل ميدهد و همين باعث میشود كه بيشتر افرادي كه تمايل به همجنس دارند نتوانند تمام وقت خود را براي اين تمايل بگذارند، چون براي هيچكس امكان اينكه بتواند اين تمايل را آشكار كند نيست و بطور پنهاني و در اوقاتي كه ميتواند، به آن مپپردازد، وهمين باعث ميشود كه ارتباط بين دوستان همجنس خواه به يك رابطه پنهاني و نيمه وقت و گاه گداري تبديل گردد.
پس از كلي وقت گذاشتن و جستجو كسي را پيدا ميكني و بعد از چند ملاقات همديگر را ميپسنديد و..... هنوز لبخند شادي بر لبت ننشسته كه مسائل اجتماعي و خانوادگي گريبانت را ميگيرد. يك روز تو وقت و امكان پذيرائي داري، او نميتواند بيايد و روز ديگر او امكانات دارد تو وقت نداري و همين باعث ميشود كه پس از آن همه تلاش كه براي بهم رسيدن و ارتباط آغاز شده، و آن گرمائي كه كم كم بوجود آمده و روز اول با هم بودن هيجان توصيف نشدني داشتيد، فورا" رو به سردي و آرامش بگذارد و اصلا" متوجه نميشوي كه چي شد و يك باره ميبيني كه تو چت روم هستي و يا در سايت ها دنبال دوست جديد ميگردي....
چرا نميخواهيم با واقعيت زندگي كنيم؟
چرا نميخواهيم قبول كنيم چون در قبال همراه خانواده بودن بايد محدوديت را قبول كنيم، بهتر نيست كه با توجه به محدوديت ها يمان پيش برويم؟ (البته تحمل اين محدوديت در قبال همراه خانواده بودن ارزشش را دارد)
محدوديتي كه من دارم او هم دارد پس فقط بايد قبولش كرد و با توجه به آن تصميم گرفت. اگر اين را قبول كنيم كه اكثر همجنس خواهان محدوديت زمان و مكان را دارند آنوقت راحتتر ميتوان با هم كنار آمد. اين حقيقت در اروپا لمس شده، براي همين ميروند تو سونا مخصوص گي و همانجا با هم آشنا ميشوند و در يك كابين نيم ساعتي با هم هستند و بعد خداحافظ. حتي دم در سونا هم با هم ديده نميشوند.. ولي ما شرقي هستيم و خيلي از همجنس خواهان ما نميخواهند اينجور باشند و بيشتر تمايل به يك دوستی دائم دارند و يا حداقل يكي دو سال با هم باشند، ولي ميبينيم كه در عمل كمتر اين گونه است. من با خيلي ها تو چت روم صحبت كردم ولي متوجه شدم كه خيلي ها اين شعار را ميدهند ولي واقعيت را قبول ندارند...
اين واقعیت است كه ما همه نميتوانيم حرمت خانواده را بشكنيم و زير پا بگذاريم. اين به دليل اينكه در ايران هستيم نيست، و هر همجنس خواهي كه ميخواهد با خانواده باشد و به تمايل روحي خود برسد مجبوراست كه يك سري مسائل را رعايت كند و همين مسائل، باعث محدوديتی ميشود که اكثرا" ناخواسته تبديل ميشوند به
يك گي نيمه وقت گاه گداري
اگر ما اين محدوديت را باور نكنيم و خودمان را با آن هماهنگ نكنيم، نتيجه فقط اين ميشود كه يك ماه ميگردي و با چند نفر صحبت ميكني تا با يك نفر يك بار تنها باشي و پس از چند بار تكرار اين چرخه، كم كم تو هم تبديل ميشوي به كسي كه تا امكان برايش جور ميشود بياد تو روم و پيام بده:
- يكي با اين مشخصات واسه الان ميخواهم فوري! سر كاري ها لطفا" پيام ندهند!
اين يكي از دلايلي است كه خيلي ها فقط يك بار با هم ملاقات ميكنند، و خيلي وقت ها كه به دوست نياز دارند تنها ميمانند. خيلي وقت ها كه امكانش را دارند ميزنند به چت روم و با يكي كه فقط 30 دقيقه از طريق چت صحبت كرده اند قرار ميگذارند و متاسفانه بعضي وقت ها هم از اين دوستي فوري آزار ميبينند و بعد پرخاشگر ميشوند و ميخواهند انتقام بگیرند و......

حال بيايد يك بار ديگر به خودمان و وضعيتمان فكر كنيم...
چرا بيخودي شعار بدهيم؟
ما به هم محتاجیم، بهم نیاز داریم... و يادمان باشد كه هر كسی که به اين دوستي با همجنس نياز دارد، او هم مثل ما محدوديت دارد. ما باید قبول كنيم كه به خاطر اين مشكلات اجتماعي، بايد كمي كوتاه بيائيم.
پس حالا كه بنا به شرایطمان مجبوريم یک گي نيمه وقت باشيم؛
بیاید يك عاشق نيمه وقت نباشيم...
بیاید از ديگران انتقام نگيريم و حرمت ها را از بين نبريم...
بیاید يك گي نيمه وقت، ولي دائما" عاشق باشيم...

(اما این گفته ها، هرگز به این معنی نیست که ما باید تا ابد نیمه وقت باقی بمانیم... بلکه باید در عین حال، هرکس به سهم خودش تلاشش را بکند تا شرایط را تغییر داد، تا از این نیمه وقت بودن درآمد.....)


عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 18 Nov 2008 14:23


شروین عزیزم دمت گرم بخدا تمام نوشته هات و حرفهات را آگاهانه و درست نوشتی و از ته دل قبول دارم من از تو وتمام دست اندرکاران سایت واقعیت گرای آویزون تشکر میکنم boosبه چشم های همتون . من48ساله یک گی تنها

# : 18 Nov 2008 14:25


شروین عزیزم دمت گرم بخدا تمام نوشته هات و حرفهات را آگاهانه و درست نوشتی و از ته دل قبول دارم من از تو وتمام دست اندرکاران سایت واقعیت گرای آویزون تشکر میکنم boosبه چشم های همتون . من48ساله یک گی تنها

# : 22 Nov 2008 01:14


gayonlin


عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 29 Nov 2008 15:28


حق با شماس ...

جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB