| نویسنده |
پیام |
|
|
اقلیتها از هر نوعی که باشند در اکثر جوامع با بدبینی به آنها نگاه می شود. گاهی یک مورد خطا از یک نفر را به کل آن جامعه اقلیت نسبت می دهند و یا یک شایعه را در قالب سند جا می اندازند، هزار و یک شایعه در موردشان نقل قول می کنند که متاسفانه بمرور زمان به ذهنیت بسیاری از مردم تبدیل می شوند. وضعیت افغانها در ایران و برخورد زشت بسیاری از مردم ناآگاه با آنها، پیشداوری قدیمی در مورد سیاهپوستان در آمریکا که همه مردان سیاهپوست به زنان سفید پوست تجاوز می کنند، در اروپا پناهندگان بخصوص آنهایی که از خاورمیانه هستند همه تروریست و یا انگل اقصاد آنها معرفی می شوند، پیشداوری در باره یهودیان و…. همه از این نمونه ها هستند. پیشداوری در باره اقلیتها چه جنسی و چه قومی. پیشدواوری, تعصبات و دادن صفتهای زشت به همجنسگرایان و وارد کردن اتهامات به آنها در جامعه امروز ما را باید در همین چارچوب تهمت های بی روا و ناشی از عدم شناخت و بر اساس تعصب تعریف کرد. اتفاقا باید گفت که یکی از سخترین و در عین حال مهمترین بخش مبارزه همجنسگرایان نه تنها در ایران بلکه در کل جهان همین امر روشننگری و افشا کردن پیشداوریها و برداشتهای غلط در باره همجنسگرایان است. به همین دلیل همه ما باید این موضوع را جدی بگیریم و تا آنجا که میتوانیم در زدودن کج فهمی ها و اصلاح برداشتهای غلط بکوشیم آنوقت خواهیم دید که بسیاری از مردم مشکلی در حمایت از همجنسگرایان و حقوق اشان نخواهند داشت. یکی از اتهاماتی که دیگران به همجنسگرایان وارد می کنند ( با هدف نفی حقوق آنها) این است که همجنسگرایان کودک آزاری می کنند و به بچه ها تجاوز می نمایند و در نتیجه تهدیدی جدی بر علیه سلامت و امنیت کودکان بحساب می آیند. جالب اینکه در زمانهای دور وقتی بحث حقوق همجنسگرایان در آمریکا مطرح شد، تعدادی از مخالفان متعصب گروهی تشکیل داده و آن را گروه ” محافظت از کودکان” نام نهادند. همین امروز هم گروههای متعصب مذهبی مسیحی در غرب صدها سایت در باره کودک آزاری همجنسگرایان اداره می کنند تا آگاهانه با ادامه شایعات به برانگیختن افکار عمومی بر ضد همجنسگرایان دست یابند. بد نیست بدانید که نیروهای مذهبی متعصب که با ظاهر حفظ اخلاق جامعه با همجنسگرایان و حقوق آنها مخالفت می کنند خود با بی اخلاق ترین روشها، داده های علمی را نادیده گرفته و همچنان شایعه سازی می کنند و برای تضییق حقوق همجنسگرایان زور می زنند. اما فاکتهای مبتنی بر تحقیقات علمی و بی طرفانه همه دال بر آن دارند که هیچ سند و مدرکی دال بر اینکه همجنسسگرایان در درصد بیشتری از دگرجنسگرایان کودک آزاری می کنند یا به بچه بازی رو می آورند وجود ندارد. در سال 1978 روانشناسی بنام نیکولاس گروث
(Nicholas Groth)
در مورد 175 مرد متهم به تجاوز به کودکان که پرونده آنها جهت دریافت نظر کارشناسانه روانشناسی، به او رجوع داده شده بودند، دست به تحقیق زد. در این تحقیقات مشخص شد که حتی یک نفر همجنسگرا در بین این 175 نفر وجود ندارد. همه این افراد یا دگر جنسگرا بودند و یا پدوفیل هایی که هیچ علاقه ای به رابطه جنسی با بزرگ سالان ندارند. (1).
این دکتر محقق نیتجه گیری می کند که مردان دگرجنسگرا تهدید جدی تری بر علیه کودکان خرد سال هستند تا مردان همجنسگرا. او همچنین به همراه یکی از همکاران خود، در تحقیقاتی نشان داداند که رابطه ای بین کودک آزاری و ستم و تجاوز جنسی به کودکان با موضوع همجنسگرایی وجود ندارد. از آن مهمتر هیچ مدرکی در مورد تجاوز لزبین ها به دختر بچه گان در دست نیست و علاوه بر آن، اکثر مطلق مردانی که به پسر و دختر بچه گان تجاوز می کنند دگرجنسگرا هستند. (2) در همان سال 1978 محقق دیگری بنام دیوید نیوتن در پی جستجوهای خود در ادبیات علمی نتیجه گیری کرد که هیچ دلیل و مدرکی (David Newton) دال بر رابطه بین همجنسگرایی و سکس با کودکان وجود ندارد و اگر فردی با گرایش همجنسگرایی به کودکان دست درازی کند، عمل او را باید نوعی رفتار پیشآمدی تلقی کرد.(3)در سال 1988 یک محقق کانادایی بنام کورت فروندThe Clarke Institute of Psychiatry in Torento در مؤسسه (Kurt Freund)
دو گروه از مردان دواطلب را مورد مطالعه قرار داد و بعدآ نتیجه گیری کرد که واکنش مردان همجنسگرا در برابر انگیزش جنسی از سوی پسربچه گان بیشتر از انگیزش مردان دگرجنسگرا در برابر انگیزش جنسی دختر بچه گان نیست.(4) . او بعدها نوشت که کودک آزاری و تجاوز همجنسگرایان به کودکان افسانه ای بیش نیست.(5)
در سال 1992 دو پزشک آمریکایی در ایالت کلورادو که از ادعاها و سندهای ارائه شده توسط مذهبیون متعصب مبنی بر دست درازی همجنسگرایان به بچه ها و کودکان خردسال در آن ایالت شوکه شده بودند، تمام آن اسناد و مدارک ارائه شده به اداره پلیس و بیمارستان کودکان را یک به یک مورد بررسی دقیق قرار دادند. مطالعات آندو یکسال طول کشید و از 269 پرونده ارائه شده تنها به دو مورد برخوردند که خلافکاران ممکن است همجنسگرا باشند. و در عوض 267 مورد خلاف کاران همه مردان دگرجنسگرا بودند. این دو پزشک بعدآ نتیجه گیری تحقیقات خود را اینطور اعلام کردند که خطر کودک آزاری جنسی توسط یک گی یا لزبین بین صفر و 3.1 دهم است و خطر کودک آزرای جنسی توسط یک غیر همجنسگرای پدر یا قوم و خویش نزدیک 100 برابر بیشتر است.(6)هفت سال پیش در تحقیقاتی مشابه ( در سال 1998) دکتر ناتانیال مک کوناگی به این تیجه رسید که همجنسگرایی را نباید ( Dr. Nathaniel Mc Conaghy)با پدوفیلی ( بچه بازی) قاطی کرد. او در صفحه 259 کتاب خود نوشت ” مردی که به عمل جنسی با کودکان زیر سن بلوغ و یا تازه به بلوغ رسیده دست میزند، در واقع هیچ علاقه و تمایلی به سکس با مردان یا زنان بالغ ندارند.”تحقیقات علمی همچنین به هیچ سند و مدرکی دال بر اینکه همجنسگرایان نسبت به دگرجنسگرایان، از قدرت تعقل، قضاوت و رفتار مناسب در محل کار و یا با زیر دستان خود برخوردار نیستند، دست نیافته اند. مثلآ هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که مردان همجنسگرا در ادارات از قدرت و موقعیت خود سوء استفاده کرده و برای کامجویی جنسی به افراد زیر دست خود فشار می آورند. این در حالی است که تعداد مدیران دگرجنسگرا که به زنان و دختران زیر دست خود در محل کار برای برقراری رابطه جنسی فشار می آورند، بسیار زیاد است.روانشناسانی که به موضوع نیاز جنسی انسانها پرداخته اند اعتراف می کنند که هیچ فاکتور روانی خاصی در همجنسگرایان وجود ندارد که بر اساس آن بخواهیم ادعا کنیم که همجنسگرایان از قدرت کمتری برای کنترل نیاز جنسی خود برخورداند. از آن گذشته گرایش جنسی همجنسگرایانه نه بیماری و اختلال روانی است و نه به موضوع توانایی روانی فرد ربط دارد. همجنسگرایان در زندگی روزانه خود؛ در خیابان، محل کار ، درس و در همه جا هستند و اختلاف کارکردی و رفتاری در این جاهای عمومی در بین انسانها ربطی به همجنسگرا یا غیر همجنسگرا بودن افراد ندارد.واقعیت این است که درصد مردان غیر همجنسگرا که به زنان و دختران تجاوز می کنند و همینطور مردان غیر همجنسگرا که به تجاوز جنسی کودکان و خرد سالان دست می زنند خیلی بیشتر از درصد افراد تجاوزکار در بین همجنسگرایان است اما آیا وجود دگرجنسگرایان تجاوزکار دلیلی بر بد بودن دگرجنسگرایی است؟ آیا از تجاوز یک دگر جنسگرا به کودکی می توان نتیجه گرفت که همه دگرجنسگرایان به کودکان تجاوز می کنند؟ مسلمآ نه. آیا اسناد و مدارک وسیعی که نشان دهنده تجاوز پدران دگر جنسگرا به دختران خردسال خود مبنای غیر قانونی کردن دگر جنسگرایی قرار می گیرد؟ نه. به همین شکل هم چنانچه همجنسگرایی دست به تجاوز به خردسالان بزند نباید عمل خطای او را بحساب همه همجنسگرایان گذاشت و نتیجه گرفت که همه همجنسگرایان اینگونه هستند. کسانی که چنین نتیجه گیریهایی می کنند اگر ناآگاه نباشند تنها یک هدف را دنبال می نمایند و آن بهانه گیری برای ادامه ستم به همجنسگرایان و نادیده گرفتن حقوق آنهاست.تجاوز و ستم به کودکان عملی زشت و غیر اخلاقی است ولی متاسفانه هر روز تعدادی از کودکان نه تنها در کشور ما بلکه در همه کشورها مورد تجاوز و تعدی واقع می شوند. و باید فرد مرتکب چنین عملی طبق قانون محاکمه شود. تحقیقات صورت گرفته در آمریکا نشان می دهند که دخترکودکان 80 درصد کودکان مورد تجاوز قرار گرفته را تشکیل می دهند که خطاکاران همه دگرجنسگرا هستند. از 20 درصد باقی مانده بخش بزرگی از متجاوزان را افراد پدوفیل تشکیل می دهند که ربطی به همجنسگرایان ندارد. با اینهمه متعصبان اینهمه اسناد را نادیده گرفته و اتهامات بی پایه مبنی بر بچه بازی همجنسگرایان را همچنان تکرار می کنند.نمونه بارز این افراد فرد روانشناسی بنام پؤل کامرون(Paul Cameron) که مطالب زیادی در باب دست درازی همجنسگرایان به کودکان خردسال منتشر کرد و نهایتآ بدلیل پخش شایعات نادرست و عدم پایبندی به اخلاق پزشکی، در سال 1983 از انجمن روانشناسان آمریکا اخراج گردید. او همچنین از شهادت در دادگاه فدرال آمریکا ممنوع شده و چهار سایت عمده حرفه ای روانشناسان از چاپ مطالب او خودداری می کنند. با اینهمه مسیحیان دست راستی متعصب نوشته ای او را در سطح وسیعی پخش می کنند.( باز هم ما همجنسگرایان را بی اخلاق می دانند).
عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
|
|
|
چرا من “همجنس باز” نیستم ولی همجنسگرا هستم
در سایت فرهنگ گفتگو دو بخش اول مطلبی تحت عنوان ” بحران جنسی ایرانیان” از د. ساتیر ( که خود وبلاگی هم دارد) منتشر شده است.من به دو دلیل تصمیم به نگارش این نوشته گرفتم؛ یکی اینکه در بخش اول مطلب، آقای د. ساتیر بدون توضیحی خاص کاربرد اصطلاح “همجنس گرا” را غلط دانسته بود و در بخش دوم نوشته این نظر خود را توضیح داده و ادعا می کند که اصطلاح “همجنس باز” و ” همجنس خواه” صحیح و “همجنسگرا” غلط می باشد و دیگر اینکه طبق خبر نویسنده قرار است بخش سوم مطلب به معضل بحران جنسی ایرانیان مقیم خارج از کشور و تآثیر آن بر روند روشنگری جنسی (ایران) اختصاص داده شودو من فقط میخواهم به این موضوع بپردازم که چرا اصطلاح “همجنس باز” غلط و کلمه “همجنسگرا” صحیح می باشد، هر چند دیگر نکاتی که د.ساتیر در مقاله خود بدانها اشاره می کند هم گاهی گنگ، کلیشه ای و مهمتر از آن ناقص هستند و نشان می دهد که ایشان علیرغم اینکه به هسته اصلی مباحث علمی جنسی تا حدودی نزدیک شده و از خیلی ها پیشتر رفته اند اما با اینهمه موفق به درک و هضم هسته اصلی اندیشه ها نشده اند ولی من برخورد با این موضوعات را به دیگران واگذار می کنم.
تاریخ لغت “همجنسگرا / همجنسگرایی”
کلمه همجنسگرا برای اولین بار( تا آنجا که من از آن اطلاع دارم) در سال 1369(یا 1367) بر سر زبانها افتاد. زمانی که برای اولین بار در تاریخ ایران، بعد از ماها تلاش، تعدادی همجنسگرای ایرانی پناهنده در سوئد دور هم جمع شده و گروه هومان را تشکیل دادند. در آن نشست بحثهایی درمورد بار منفی اصطلاح “همجنس باز” در اذهان مردم و نارسا بودن آن در انعکاس روابط عشقی- عاطفی و گرایش درونی یک فرد به همجنس خودش صورت می گیرد و در آخر جمع حاظر در آن جلسه ( 13 مرد و یک زن)، نام ” هومان( گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران) ” را برای خود انتخاب می کنند. بعد از آن فعالان هومان علاوه بر انتشار مجله هومان وگسترش بحثها در این مورد، به نویسندگان روزنامه ها و مجلات ایرانی که هر از گاهی خبر یا مطلبی مربوط به همجنسگرایی منتشر می کردند و از کلمه “همجنس باز” استفاده می نمودند نامه نوشته و با توضیحاتی کاربرد اصطلاح “همجنسگرا” را پیشنهاد می کردند. این کار تا دو سه سال اول فعالیت هومان همچنان ادامه داشت و به مرور کلمه همجنسگرا بر سر زبانها افتاد. گروه هومان همچنین تعداد خیلی محدودی از نسخه های مجله خود را به داخل کشور می فرستاد و به این طریق تعداد اندکی از همجنسگرایان داخل هم با این بحث آشنا شدند. بعدها اینترنت از راه رسید و دسترسی افراد به سایت هومان و سایتهای دیگر همجنسگرایان خارج آسان تر شد. اکنون دیگرکمتر کسی از کلمه “همجنس باز” استفاده می کند و این یکی از خدمات خوب گروه هومان است هر چند که بعدها فعالان این گروه بعد ازحدود 15سال تلاش، پراکنده شدند. من هرچند با استدلات فعالان سابق گروه هومان موافقم اما قصد تکرار آنها را ندارم وبه جنبه های دیگری خواهم پرداخت. دلائل د. ساتیر :ایشان می نویسند: ” مهمترین دلیل این اختراع (همجنسگرایی) به قول مخترعان آن این است که همجنس بازی در کنار کلماتی چون قمار بازی، کفتر بازی، دختر بازی و غیره قرار میگیرد و بار منفی دارد. مشکل این است که شما نمیتوانید یک کلمه را بدون خویشاوندش در زبان عوض کنید. یعنی اگر پسوند <باز> را میخواهید بردارید، آنگاه باید از همه کلمات مشابه نیز این پسوند را بردارید.” (بحران جنسی ایرانیان بخش 2)باید گفت که در این گفته یا د. ساتیر سفسطه می بافد یا نا آگاهانه احساس عشقی و عاطفی دو زن / دو مرد به هم را در کنار دختر بازی و کفتر بازی قرار داده و آنها را هم ارزش می داند یا آنقدر پست مدرنیست می شود که من متوجه نمی شوم.اما گرایش جنسی دو زن یا دو مرد به هم یک نیاز درونی است، عاطفی است و با تو در توی پیچیده انسان سر و کار دارد، درست مانند گرایش جنسی دو غیر همجنس به هم. اگر کسی به همجنس خود گرایش درونی داشته باشد، این احساس و نیاز خود را بشناسد، بپذیرد و به آن عمل کند یعنی هویت جنسی خود را انتخاب کرده است؛ او می خواهد که جامعه احساس و عوطف او را برسمیت بشناسد نه گناهکار و قانون او را بخاطر این احساسات مجرم و خطاکار تعریف نکند؛ او قادر است و دوست دارد که نسبت به شریک زندگی خود متعهد باشد و عمری را در کنار همسر که ( که همجنس اوست) به خوشی و خرمی بگذراند. قرار دادن نیازها و درخواستهای چنین شخصی در کنار نیازها و رفتار و حرکات یک دختر باز اشتباه محض است و توهین به شعور او. دختر باز به کسی که فقط دوست دختری به سبک غرب برای خود بگیرد ( که هیچ عیب و ایرادی هم ندارد) گفته نمی شود؛ دختر باز به مردی گفته می شود که نه با یک دختر بلکه با دختران متعدد ( و اغلب همزمان) روابط عمدتآ یکجانبه برقرار می کند و با تمهیداتی همچون وعده ، وعید ، اغوا، تطمیع و تهدید آنها را در خمت ارضاء نیاز جنسی خود در می آورد. سرنوشت این دختران و آینده آنها هم تنها چیزی است که به مخیله اش راه نمی یابد و در هنگام ” آرام گرفتن”، برای ازدواج سراغ یک دختره باکره می گردد. بگذریم که چنین شخصی برای خواهر خود و روابط او چه الم شنگه ای که در نمی آورد. فراموش نکنیم که دون ژوان ها در همه جا هستند؛ یک دختر باز ممکن است مرد متاهلی باشد که بنا به هر عللی از سکس با همسرش راضی نیست، یا هست ولی زیاده خواه باشد یا تنوع طلب و به همین دلیل هم هیچ فرصتی برای رابطه با دختران( یا زنان ) را از دست نمی دهد. در دختر بازی رابطه ها پنهانی است، نه صرفآ به دلیل تابوهای اجتماعی، بلکه خود افراد هم خواستار پنهانی بودن آن هستند چرا که ممکن است مثلآ روابط زناشویی طرف را تهدید کند یا تعهداتی به بار آورد که طرف خواستار آنها نیست. اینجا هدف قضاوت اخلاقی در باره این پدیده نیست بلکه نشان دادن تفاوتها است و اینکه چرا کابرد پسوند <باز> در مورد افراد با کشش و گرایش به همجنس غلط و تنزل دادن محسوب می شود. “دختر بازی” و” کفتر بازی” بیشتر به تفنن و خوشگذرانی می ماند( قضاوت اخلاقی نمی کنم) ولی همجنسگرایی این نیست. شاید به همین دلیل هم بوده که در فرهنگ لغت های جدید بدرستی کلمه همجنسگرا بعنوان معادل کلمه انگیسی هموسکشوال بکار برده شده است. از جمله در لغت نامه نصرت الله پورافکاری ( فرهنگ جامع روانشناسی- روانپزشکی و زمینه های وابسته- نشر فرهنگ معاصر 1373) یا در لغت نامه داریوش آشوری ( لغت نامه انگلیسی- فارسی برای علوم انسانی- نشر مرکز- 1374). یک دختر باز هر چند که ممکن است حتی طرفدار روشنگری جنسی و بالا رفتن ضریب تحمل و کنار آمدن جامعه با روابط جنسی باز باشد اما خواهان تصویب قوانین و برسمیت شناختن رابطه دختر”باز” ی خود نیست چرا که به همراه قانون مسائلی همچون مالیات، بازنشستگی، حق ارث و….. مطرح میشود در حالی که یک همجنسگرا برای بالا رفتن ضریب تحمل جامعه(هر چند که مثبت است) مبارزه نمی کند بلکه برای حق خود که او را از آن محروم کرده اند تلاش کرده و می خواهد به همان حقوقی در قانون دست یابد که زوجهای دگر جنسگرا. نکته دیگر اینکه یک همجنسگرا در پی به خدمت گرفتن شریک خود با اغوا، تطمیع ، تهدید و امثالهم در جهت منافع و لذت و امیال جنسی یکطرفه خود نیست؛ او رابطه دو طرفه و آگاهانه و بر اساس انتخاب می خواهد. د. ساتیر در ادامه می پرسد: ” مگر دختر بازی یا کفتر بازی منفی است؟” (که در ادامه بگوید مگر همجنس بازی منفی است؟). اگر دختر بازی را همانی بدانیم که در بالا تعریف کردم من آن را منفی می دانم. چرا که یکطرفه است، مگر اینکه ایشان تعریف جدید دیگری از این گونه روابط دارند و در مورد کفتر بازی از آنجا که احساسات و تمایل و خواسته خود کفتران بر ما معلوم نیست، از آن می گذرم. با اینهمه من با روابطی که بر اساس ارتباط آزادانه، آگاهانه، دوجانبه و با احساس مسئولیت متقابل باشد نه تنها مخالفتی ندارم که حامی آن هم هستم. اما د. ساتیر باید به این سئوال جواب دهد که چرا ما اصطلاح ” پسر باز” یا “مرد باز” با این ذهنیت که طرف عمل کننده مؤنس است، نداریم؟ جواب ساده و آسان همانا استناد به فرهنگ زن ستیز ما و بی حقوقی زنان خواهد بود اما ریشه اصلی آن شکل و تجلی جنسیت زنان است که نسبت به سکس و جنسیت مردان از تنوع طلبی کمتری برخوردار است و بی جهت هم نیست که روابط همسری زنان لزبین از هر گونه رابطه ای پایدارترند. اما د. ساتیر در ادامه ظاهرآ یک بحث پست مدرنیسمی را مطرح می کند و می نویسد:“ برای مقابله با آن اما راه حل نه در کلمه ای مثل همجنس گرایست، بلکه ابتدا باید همه این کلمات را زیبا کرد و بار منفی را از دوش آنها ورداشت و نیز کلمات مترادف مناسبی پیدا کرد، مانند همجنس خواهی که من آن را در ترجمه آقای آشوری در کتاب لغت ایشان یافتم.”ای کاش د. ساتیر اطلاع بیشتری در باره لغت نامه آشوری می دادند. همین حالا که من این مطلب را می نویسم چاپ دوم لغت نامه اشوری( فرهنگ علوم انسانی - انگلیسی به فارسی چاپ 1376 چاپ نشر مرکز) را در کنار خود دارم و می بینم که ایشان فقط کلمات بشر هراسی و همجنس باز هراسی را معادل هموفوبیا آورده اند و گرنه کلمه انگلیسی هموسکس را همجنس، همسکس ترجمه کرده و برای کلمه هموسکشوال کلمات همسکس گرا و همجنس گرا آورده و هموسکشوالیتی را به همسکس گرایی وهمجنس گرایی ترجمه کرده اند. اما پیشنهاد د. ساتیر مبنی براینکه ” ابتدا باید همه این کلمات را زیبا کرد و بار منفی را از دوش آنها ورداشت” موضوع امروز ما همجنسگرایان و شرایط و وضعیت فعلی جامعه ما نیست اما من میتوانم با ایشان موافق باشم که در آینده دور وقتی روشنگری جنسی به بار نشست شاید جوانان شورش گر و مبارزی در بین همجنسگرایان ایران هم پیدا شوند که همه چیز را به چالش بکشانند ( همان کاری که گی های غربی کرده اند) و نه تنها بگویند که همجنس باز هستند بلکه حتی خود را “کونی” هم معرفی کنند اما اینکار بیشتر نوعی به میدان کشاندن حریف و مبارزه طلبی است ولی ما فعلآ در آن شراط نیستیم اما آن شورشگران در آن دوره همان خواهند بود که امروز کوئیرهای حریف طلب غربی. پس از آنجا که ما فعلآ در مرحله پست مدرنیسم نیستم بهتر است بنا به توصیه خود ساتیر از افراط و تفریط بدور بمانیم و جریان آرام روشنگری جنسی را با توجه به زمان و مکان ادامه دهیم و این را به نسل های آینده واگذار کنیم که خود و احساسات و عواطف خود را با هر مفاهیمی که خواستند تعریف کنند و به روش مناسب خود تعصبات و پیشداوریهای اجتماعی را به چالش بکشند.د. ساتیر می نویسد:” کسی بخواست خود همجنس باز یا دگر جنس باز نمی شود. برای مثال همجنس خواهی هم دارای بار احساسی قویتری است و هم اشتباه دیگر همجس گرایی را دارا نیست. همجنس بازی یا خواهی یک گرایش نیست که آنرا همجنس گرایی ترجمه کنیم.” بله، همجنس بازی و همجنس خواهی درونی و باطنینیست و از پمیر پیچیده انسان نشآت نمیگیرد به همین دلیل یک <بازی> است ولی هکجنس گرایی درونی، باطنی، روانی، عاطفی و عمقی است و به همین دلیل هم <گرایش> است. البته من با کاربرد کلمه ظاهر روشنفکر پسند اما ناقص و پاسیو همجنسخواهی مشکلی ندارم و خود همجنسگرایان هم هر از گاهی آن را بکار می گیرند ولی از آنجا که اصطلاح < همجنس خواهی> ذات جنسی درون انسان را تداعی نمی کند شخصآ از کاربرد آن امتناع می ورزم چرا که <خواهی> از خواستن است و فرد میتواند خواسته خود را عوض کند در حالی که گرایش جنسی را هر چند بتوان مهار و یا سرکوب نمود ولی نمیتوان آن را تغییر داد. با اینهمه همجنسخواهی و همجنسگرایی با ” همجنس بازی” فرق دارند و بر خلاف نظر ساتیر از آنجا که”همجنس بازی” دال بر رفتار و عمل دارد نه میل باطن بنا براین انتخابی است و طرف بخواست خود <باز>یگر میشود مثلآ فردی ممکن است چون به جنس مخالف دسترسی ندارد یا برای کنجکاوی هم که شده با جنس موافق خود دست به عمل جنسی بزند بدون آنکه واقعآ و درونآ چنین میل و گرایشی داشته باشد یا فردی که درونآ به همجنس خود تمایل و گرایش دارد بر اثر فشار اجتماعی، حکومتی، خانوادگی و… علیرغم جهت گیری جنسی و میل درون خود ضمن تسلیم شدن به فشارها، با توسل به دروغ و ظاهر سازی و برای خلاصی از تنگناها، جامعه و فرهنگ آن را هم به بازی بگیرد وبا فردی از جنس مخالف ازدواج کند. بر اساس گفته های فوق <بازی> یک رفتار انتخابی و در عین حال غیر جدی و تفننی است که زمانی ممکن است تمام شود. همچون فوتبال بازی، کفتر بازی، زن بازی ، ورق بازی و… و با <گرایی> که دال بر غیر انتخابی بودن و درونی، روانی، عاطفی و احساسی بودن است فرق دارد. از طرف دیگر معلوم نیست د. ساتیر بر چه اساسی همجنس گرایی را یک گرایش نمی داند؟ همجنس گرایی همان سکشوال اورینتیشن ( یعنی گرایش جنسی) هست و خود آقای آشوری هم اورینتیشن را معادل جهت یابی و جهت گیری ترجمه کرده اند. از آن گذشته گرایش جنسی به این معنی است که فرد در درون خود این احساسات را دارد و سمت و سوی کشش و میل جنسی او رو به جنس موافق است و این با هویت جنسی ( که ممکن است دروغین باشد) یا عملکرد و رفتار جنسی( که گاهی ممکن است بازی باشد) متفاوت است چه همانطور که گفته شد ممکن است کسی گرایش جنسی درونی به همجنس خود داشته باشد ولی بنا به هر عللی از عملی کردن آن و یا اعتراف به میل خود بپرهیزد و با انخاب شریک جنسی از جنس مخالف هویت و رفتاری مغایر با گرایش درونی خود انتخاب کند. و این فرق بین گرایش جنسی ( که انتخابی نیست) با رفتار و هویت جنسی ( که انتخابی است و فرهنگ و شرایط اجتماعی در آن مؤثرند) را نشان می دهد. دگر جنس گرایی اجباری که در بسیاری جوامع از جمله در کشور ما اعمال میشود و در نتیجه فشارهای اجتماعی، حکومتی و خانوادگی همجنسگرایان را مجبور به ازدواج با جنس مخالف می کند نمونه بارزی از این گفته فوق است. پس نتیجه می گیریم که همجنس گرایی دقیقآ یک گرایش است حال چه طرف بخواهد و یا نخواهد چون ممکن است آن را در درون خود سرکوب کند اما همانطور که گفته شد توان تغییر آن را ندارد. پس لغت <بازی> بیشتر برازنده کسانی است که رفتار و هویت جنسی ای مغایر با میل و گرایش درون خود انتخاب می کنند تا همجنسگرایانی که گرایش خود را شناخته، قبول کرده ، آن را بعنوان هویت جنسی خود پذیرفته و برای بدست آوردن حقوق خویش مبارزه می کنند. بی جهت هم نسیت که بسیاری از همجنسگرایان به کسانی که بدون شناخت گرایش درونی خویش و پذیرش آن، صرفآ به سکس با همجنس مبادرت می ورزند را همجنس باز می خوانند. البته خود د. ساتیر هم ظاهرآ این را بشکل دیگری قبول دارد چه می نویسد : ” …. همینگونه نیز در باره همجنس خواهان صدق می کند، که گاه ابتدا حتی مدتهای زیادی روابط جنسی با یک جنس مخالف دارند و آنگاه در یک نبرد درونی سرانجام به خواست واقعی خویش تن می دهند.” همین گفته خود اعتراف به این امر است که آن میل و کشش و گرایش درونی که با هزار توی آدمی سرو کار دارد و ” از فاکتورهای بیولوژیک، اجتماعی، تربیتی، فرهنگی، روانی و فردی و در یک تآثیر متقابل کمپلکس (پیچیده) و ناخودآگاه ” شکل می گیرد و آدمی را دارای این یا آن گرایش می کند، خارج از قدرت انتخاب فرد است؛ پس طبق تعریف خود ایشان هم گرایش جنسی انتخابی نیست و دقیقآ به همین دلیل هم هست که کلمه همجنس گرایی مناسب ترین کلمه است و با بکار بردن این کلمه فرد میگوید که من این گرایش و جهت گیری جنسی را دارم نه اینکه آن را انتخاب کرده ام بلکه من این هستم. مبارزه همجنسگرایان برای حقوق اجتماعی خود هم به این معناست که مدل کهنه و تصورات عمومی مبنی بر یک گونه بودن گرایشات غلط است و جامعه باید شناخت و اطلاعات خود را در مورد مسائل درونی انسانها گسترش دهد. بر همین اساس مبارزات همجنسگرایان از یک بار قوی فرهنگ سازی و آگاه گری عمومی برخوردار است. این استدلال د.ساتیر که چون نمی توان “عشق بازی” را “عشق گرایی” خواند پس باید نتیجه گرفت که اصطلاح همجنسگرایی هم غلط است در واقع چیزی بیش از یک خلط مبحث نیست؛ عشق بازی تعریف و بیان رفتار و عمل فرد است نه گرایش درونی او. فردی میتواند با جنس مخالف یا جنس موافق خود عشق بازی کند، جه عشق بازی انعکاسی است از گرایش و میل درونی او نه خود گرایش باطنی، فردی ممکن است در همه گاه و تمام عملهای جنسی خود عشق بازی نکند و مثلآ بنا به خستگی یا…. فقط به سکس ساده ( برای ارضاء گرایش درون) مبادرت ورزد بدون آنکه رفتار خاصی مانند عشق بازی یا معاشقه قبل یا بعد از عمل (که خود نوعی علم و یاد گیری است) را انجام دهد. از این که بگذریم اگر پیشنهاد “همجنس بازی” درست است معلوم نیست چرا د. ساتیر پیشنهاد نمی کند که از این به بعد باید زنی که به جنس مخالف گرایش دارد زن دگر جنس باز نامید و مردان دگرجنسگرا را زن باز.د. ساتیر در جایی از دومین قسمت مطلب خود از همجنسگرایان ایران می خواهد که ” به اشتباه خود ( استفاده از کلمه همجنسگرا) پایان دهند و زمینه ساز اصلاح(!!!) یا سرکوب خوش در آینده نباشند…… زیرا جامعه آنگاه از شما راحتتر میتواند بطلبد، < حال که گرایش است، چرا به گرایش عمومی تن نمی دهی و دگر جنسخواه نمی شوی؟” در بالا توضیح دادم که از آنجا که این گرایش (و کلآ گرایش جنسی انسانها)درونی است، انتخابی نیست و در نتیجه کنش و واکنشهای پیچیده و بقول ساتیر کمپلکس، شکل می گیرد پس نمیتوان آن را عوض کرد اما <بازی> یک عمل است و انتخابی است و میتوان آن را کنار نهاد. اگر فرد کفتر بازی، دختر بازی، فوتبال بازی، ورق بازی و… را کنار نهد دچار مشکلات روانی نمی شود، افسرده نمی گردد و این کناره گیری حداقل به آن درجه که سرکوب گرایش درونی باعث لطمات روحی و روانی میشود منتهی نمی گردد. پیشنهاد د. ساتیر به همجنسگرایان ایرانی هر چند که پیشنهادی دوستانه و بار حمایتی دارد اما صحیح نیست و امیدوارم روشنگران جنسی به این مهم توجه کنند و ناخواسته بار همجنسگرایان را سنگین تر نکنند.کاربرد کلمات همجنسگرا و همجنسگرایی یک بار و مفهوم دیگری هم دارد و آن اینکه حاملان اینگونه گرایشات جنسی که در نتیجه اینترنت و دسترسی به اطلاعات، دیگر نمی خواهند به سرنوشتی که جامعه و مذهب در طی قرون برایشان رقم زده تن در دهند و میخواهند زندگی و سرنوشت خود را آگاهانه و امروزی همچون همتایان خود در جوامع آزاد و دمکرات رقم زنند. از آنجا که تلاشها و مبارزات همجنسگرایان کشور از خصلت آگاهگرانه و روشنگری برخورداراست، در خدمت گسست جامعه از سنت های کهنه وحرکت آن بسمت مدرن شدن می باشد و بر همین اساس باید از طرف همه کسانی که در فکر فردای بهتری برای ایران هستند جدی گرفته شده و مورد حمایت قرار گیرند وحداقل ترین و اولین قدم، ارائه تعریف درست همراه با اصطلاحات صحیح از گرایشات جنسی همجنسگرایان و توضیح آن برای جامعه است.
عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
|
|
|
متاسفانه در كشور ما وهمچنين فرهنگ مردم ما اين مسائل هيچ هنگام جايگاه واقعي خودشو پيدا نخواهد كــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد. تشكر فراوان از اطلاع رساني كاملتون.واقعا جاي اين نوع تايپيكا خالي بود .....خسته نباشيد.
Only For YOU
|
|
|
|
|
# : 29 Oct 2008 20:35 | ویرایش بوسیله: SisterFucker
نه بابا اصطلاح "بچه باز" تو تهرون و اصفهان یعنی کسی که کون میذاره. به کودک آزاری ربطی نداره. مثلاً من 28 سالمه، بهم گفتن میری فلان شهر مراقب باش میگن خیلی بچه باز داره...
من در سکس یک جنایتکار هستم. Yahoo ID: mm680441
|
|
|
سلام رئيس اگر لطف كني لينك منبع رو بدي اينو ميدمت
yahoo ID: susulpesar2 ATyahooDOTcom
|