صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / انجمن همجنس گراهای مرد(Gay) / پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنسگرایی
<< . 1 . 2 .
نویسنده پیام
# : 28 Oct 2008 23:18


من فقط یه جواب میخوام:

آینده منو ما در ایران چی میشه؟

***سراب نیست واقعیت...سراب نیست یک حقیقت...سراب هست یک بیابان...سراب هست روح ایمان***
# : 29 Oct 2008 18:57


Quoting: sarabe_manoto
من فقط یه جواب میخوام:

آینده منو ما در ایران چی میشه؟



زندگی کردن» میون ایرانی جماعت؛ هرگز به راحتی حرف زدن درباره ی اون نیست!
به قول یکی از این فیلما، فضولی و حسادت، شغل دوم همه ما ایرانیاست! به محض اینکه حس کنیم یکی یه جورایی مطابق میل ما نیست، دیگه باید فاتحه طرفو خوند!!!!! شایدم به همین خاطر بوده که این ضرب المثل بسیار بسیار بسیار بسیار احقانه رو واسه خودمون ساختیم و یه عمره داریم زیر لب زمزمه میکنیم که:
«خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!»

اما...

اما..... ما که همرنگ این جماعت نیستیم!
ما که طرز فکرمون با طرز فکر این مردم فرق داره.
ای وای! حالا باید چیکار کنیم؟
باید همرنگ جماعت بشیم؟؟
باید تسلیم جماعت بشیم؟؟؟

نه...

نــــه....
اصلا چرا باید همرنگ جماعت بشیم؟
کی گفته باید اونطوری زندگی کنیم که جماعت میخوان؟
چه دلیلی وجود داره که خودت رو فراموش کنی؟
مگه به خودت اعتقاد نداری؟
مگه به شعور خودت اطمینان نداری؟
مگه واسه خودت احترامی قائل نیستی؟
خب، پس چرا باید کاری رو بکنی که جماعت میخوان؟
نه!
هرگز نباید از ترس رسوایی همرنگ جماعت شد...
چون با این کار، فقط به خودمون توهین میکنیم.
به عقل خودمون
به انتخاب خودمون
به انسان بودن خودمون...
اما خب، بعضی وقتا آدم مجبوره همرنگ جماعت بشه تا بتونه زنده بمونه! مثل الان ما!! ولی باز اینم توجیه پذیر نیست. باید نهایت سعیمون رو بکنیم که از این همرنگ بودن احمقانه بیایم بیرون... اگه بخوایم از ترس رسوایی، تا ابد همرنگ جماعت بشیم، سرنوشتمون میشه مثل اونایی که قبل از ما زندگی میکردن و هیچوقت نتونستن خودشون باشن.

خودت باش!
میدونم، اصلا کار ساده ای نیست! اما میشه کم کم شروع کرد...
فقط باید خواست...
باید اراده کرد....

...............................

یه چیز دیگه!
به نظرت بهتر نیست از امروز به جای اینکه بگیم: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»، بگیم:
خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو؟!





عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 30 Oct 2008 14:05


تموم حرفات درست

تموم حرفات منطقی و قابل قبول

ولی فکر نمیکنی من به عنوان یه همجنسگرا اگه بخوام خودمو اینطوری که هستم به اجتماع و خانواده و مردمم نشون بدم شاید طرد بشم؟

میشه به این سوالمم جواب بدی؟

من هنوز که هنوزه به جز شما آویزونی ها و چند تا دوست چتی که با بعضیهاشون ملاقتم کردم کسی از گی بودنم خبر نداره

***سراب نیست واقعیت...سراب نیست یک حقیقت...سراب هست یک بیابان...سراب هست روح ایمان***
# : 31 Oct 2008 09:12


تو ایران نمیشه به پسری که دوسش داری ابرازعلاقه کنی
ازکجابدونی باورت میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

# : 6 Dec 2008 21:41 | ویرایش بوسیله: omid_hi


hasanjon
دوست عزیز توی یه تاپیک دیگه هم همین سوال را پرسیده بودی که جواب دادم اونجا که اینجا هم تکرار میکنم

عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 6 Dec 2008 21:43


Quoting: hasanjon
با سلام خدمت شروين جان
من هم يكي از دوستداران گي هستم و ازاين موضوع خيلي خيلي ناراحتم چون اعتقاد دارم كه لواط و
همجنسبازي يكي از گناهان كبيره است شما در اين نوشتار براي تمامي گفته ها جوابي آورديد كه
به غير از نكته مربوط به گفتار دين ومذهب،ديگر عيب جوئيها هم بي ارزش بود وهم پاسخ شما قاطع
،اما جواب شما براي مسئله ديني همجنس گرائي نه درست بود ونه قاطع تا براي كساني مثل من كه
هميشه براي اين موضوع خودمونو سرزنش ميكنيم بي فايده باشه ، پس اينبار من يك سئوال جامع
واصلي رومطرح ميكنم تا شايد شما اگر به واقع راه وپاسخ قانع كننده اي داشتي ما نيز از ان
بهرهمند شويم وديگر دچار عذاب وجدان نباشيم .
ماايرانيها همه مسلمانيم وبه خداوكتابش ايمان داريم ومعتقديم كه كتابش نه تنها براي يك دوره
زماني خاص است بلكه مربوط به تمام دوران بشريست پس شما چطور داستان قوم لوط را كه چندين بار
دركتاب اسماني به ان وعذاب وارده به قومش اشاره شده تفسير ميكنيد؟ ايا شما اعتقاد داريد
كه كتاب خدا تارخ مصرف دارد ؟

واقعیت این است که بخش بزرگی از همجنسگرایان در کشور ما، اعتقادات دینی و مذهبی دارند. تعالیم و آموزه های مذهبی

به همراه جو فرهنگی حاکم، اغلب مانع از آن می شوند که همجنسگرایان مذهبی، گرایش جنسی خود را پذیرفته و آنچنان که باید و شاید، به سهم و مسئولیت خود در امر روشنگری در باره همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان، نقشی در خور ایفاء کنند.

بخشی از قضیه ناشی از آن می شود که دوستان همجنسگرای مذهبی ما هنوز نتوانسته اند بر تناقض و سردرگمی بین آموزه های مذهبی و گرایش جنسی خود فائق آیند.

امنیت، آزادی و برابری، آرمانهای انسان امروزی اند. آزادی بر بنیان فردیت آدمی است و دمکراسی زمینه ای برای شکوفان ساختن فردیت اوست. رویکرد مذهب به آزادی و مقام انسان یک رویکرد ایدئولوژیک است؛ بدین دلیل که در نگاه مذهبیون متعصب، فرد خارج از چارچوب مذهب، حقیر و بی ارزش شناخته می شود. اینجا است که مذهب پرستی (به معنای برتر دانستن خود از دیگرانی که پیرو آن مذهب نیستند، تفسیر دیگری از آن مذهب دارند و یا رفتار و گرایشاتی مغایر با تعلیمات آن مذهب دارند)، به نژاد پرستی فرا می روید. صحبت از آزادی اگر با خوار و ناچیز و کم ارزش شمردن انسانهایی که مثل ما نمی اندیشند و احساس متفاوتی دارند، همراه باشد، به استبداد می انجامد. در خود مذهب هم ارزش گذاری انسان بر اساس اعتقادات، باورها

و احساساتش صورت گرفته و شخص بعنوان انسانی مستقل، خودمختار و دارای تعقل، آزادی و حق انتخاب پذیرفته نمی شود. با این حساب، مذهب، تنوع و تفاوتها را بر نمی تابد و آنها را بی ارزش ارزیابی می کند. در حالی که انسان خودبنیاد است و آزادی او خلل ناپذیر، فارغ از آنکه کدام دین و اندیشه را داراست، بی دین است یا دین دار، همجنسگرا است یا دگرجنسگرا.

کسی که که به فردیت و استقلال رای و اندیشه خود وفادار باشد، انسجام بیشتری از خود بروز می دهد و کمتر به مرجعیتی نیاز می یابد که فردیت و استقلال او را نفی می کند.

مذهب در دورانی، برای جوامعی رهایی بخش بوده و هنوز هم می تواند باشد؛ هر آنگاه که به دست آوردهای علوم و دانش بشری پشت پا نزند و خود را با پیشرفت و ترقی فرهنگ و آموزه های جدید بشری وفق دهد. مذهب اگر به دست آویزی برای نفی آزادی و کرامت انسان و خواسته های او تبدیل شود، خواه ناخواه به اعتبار و درجه مقبولیت خود لطمه خواهد زد.

مذهب برای پیشرفت و ماندگاری احترام خود نیاز بدان دارد که ادعای اگوستینی (یعنی مذهب را سقف عقل، علم، اخلاق و خرد بشری دانستن) خود را بکنار نهد تا راحت تر بتواند با پیشرفت علوم و جوامع دمساز شود و همراه با آنها تعالی یابد.

سهم مذهبیون دلسوز مذهب در بروز کردن و ارائه قرائت های تازه و امروزی از دین و بی اعتبار کردن مذهبیون سنتی، از دیگران کمتر نیست.

در شرایط امروز کشور ما، همجنسگرایان مذهبی می توانند و قادرند در رهایی خویش و دیگر هم کیشان همجنسگرای خود از تناقضات و احساس گناه و عذاب وجدانی که قرائت های سنتی از مذهب بر آنها به خاطر همجنسگرا بودن تحمیل کرده، سهمی در خور ایفاء کنند. فیلسوفی گفته است « مشکل زمانی مطرح می شود که راه حل آن بوجود آمده باشد.»؛ گسترش عمقی مباحث روشنفکران مذهبی، گسترش اطلاعات و داده های عمومی از گرایشات جنسی و همجنسگرایی، حضور قوی مذهبیون سکولار و لائیک در جامعه، شکل گیری گروه های مسلمان همجنسگرا با قرائت های تازه از اسلام در کشورهای دیگر و بالاخره فعالیت همجنسگرایان در ایران، راه دوستان همجنسگرای مسلمان در کشور ما را هموار کرده است. می ماند علاقه، پشتکار و اراده خود این دوستان که از دینداری تعبدی و بر اساس تقلید بی چون و چرا خود را آزاد کنند و اجازه ندهند که سنت گرایان و مرتجعین مذهبی، آنها را همچنان در گوشه رینگ نگه داشته و انتخاب بین ایمان و گرایش جنسی را به آنها تحمیل کنند. امکان انتخاب دیگری هم هست؛ یعنی می توان مذهبی ماند و در عین حال گرایش همجنسگرایی خود را پاس داشت. پس همجنسگرایان مذهبی اگر بخواهند، می توانند جلوتر از سروش ها، علوی تبارها، خاتمی ها، کدیورها و امثالهم حرکت کنند و با تبیین و معرفی نظرات دینی آشتی جویانه با گرایشات همجنسخواهانه خود، هم قدمی در گسترش مبارزات همگرایشان خویش بردارند و هم به تعمیق مباحث همکیشان خود مساعدت کنند. این دوستان حتی اگر امکان و توان کارهای تئوریکی تفسیر و تبیین اندیشه های دینی را نداشته باشند، حداقل می توانند به اشکال مختلف حضور خود را بعنوان یک همجنسگرای مذهبی اعلام کنند، مثلآ از طریق انتشار نشریه ای خاص خود و یا رو آوردن به وبلاگ نویسی، و بدین طریق متعصبان مذهبی را در مقابل « کاری انجام شده» قرار دهند.

با توجه به آنچه گفته شد، این جزوه و وبلاگ آن برای دوستان همجنسگرای مذهبی تهیه شده است تا به آنها کمک شود بر احساس سردرگمی، گناه، عذاب وجدان و بی سرپناهی خود در جامعه غلبه کرده و سهم شایسته ای در مبارزه برای آزادی و برابری حقوق خود و دیگران در کشور ایفاء کنند.

این جزوه برای همجنسگرایان سکولار و غیر مذهبی هم هست تا با مطالعه آن بهتر بتوانند به هم احساسان مذهبی خود کمک کرده و خود نیز بتوانند در بحث با مذهبیون متعصب رفتار مناسبی اختیار کنند. این جزوه برای مذهبیون متعصب هم می تواند مفید باشد و به آنها کمک می کند تا ریشه تعصبات و پیشداوری های ذهنی خود را بهتر بشناسند و بیش از این مسئولیت سطحی اندیشی و کم دانشی خود در ادامه تعصبات و ستم رسانی به دیگران را به گردن مذهب نیندازند.



عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 6 Dec 2008 21:51


hasanjon
بسیاری از افراد مذهبی (و گاهاً افراد غیرمذهبی هم) بهانه ها و مسائل دین و شریعت را برای نفی برابری حقوق همجنسگرایان مطرح می کنند.

قبل از هر چیز باید گفت که اصولاً وارد بحث مذهبی شدن کار بیهوده ای است بدین دلیل که در هر بحثی، طرح و داوری مسائل بر اساس عقل و خرد بشری است، درحالیکه مذهب خود را سقف عقل و خرد بشری می داند و فردی که از زوایه مذهبی برخورد می کند، اغلب فاکت ها و دست آوردهای علمی بشر که از سقف گفتمانهای مذهبی فراتر رفته و شما در بحث خود بدانها اشاره می کنید، را نمی پذیرد.

با اینهمه، هرکدام از همجنسگرایان و حامیان آنها، تجارب برخورد با افراد مذهبی را دارند و یا جوانانی که تازه متوجه همجنسگرا بودن خود می شوند، خواه ناخواه در خانواده و جامعه با دیوار بلند حاشای مذهبی برخورد خواهند کرد. این جزوه با هدف کمک به همجنسگرایان در اینگونه موارد منتشر شده است.

پاسخ به بهانه های مذهبی و برخورد با متعصبینی که مذهب را به وسیله ای برای نفی برابری حقوق همجنسگرایان و دیگر شهروندان تبدیل می کنند، کار چندان سختی نیست و هیچ لازم نیست که شما دانش و اطلاعات زیادی درباره مسائل و متون مذهبی داشته باشید. کافی است که به چند اصل ساده زیر توجه کنید:

توجه به این نکته که در بحث ما چگونه عمل می کنیم.

به یاد داشتن یک سری فاکتهای ساده و اولیه که در پشت بحث مذهبی پوشیده مانده اند.

توجه به یک سری دینامیسم مذهبی که در بحث مطرح می شود.

آمادگی خود ما در تأکید بر مسئولیت شخصی در قبال موضعی که در بحث اتخاذ می کنیم.


سعی کن تصور روشنی از تجارب مثبت و منفی شخصی خود در برخورد با مذهب، همینطور رابطه خود با مذهب، دلگیریهایت از مذهب و نیاز خود به مذهب را بشناسی و به آنها اعتراف کنی.


این یک کار روانی و درونی است. آسان هم نیست اما ضروری است تا به خود کمک کنی از تجارب مذهبی خلاص شوی و با فکری باز و روشن با فرد مذهبی که تو را به بحث می کشاند، رو به رو شوی. اهمیت این مسئله بدین خاطر است که روابط عاطفی خود تو با مذهب در گذشته که هنوز حل نشده باقی مانده، باعث می شود که در بحث مربوط به مذهب،احساس گناه، زخم بر دل، عصبانی، افسرده، دلگیر و ماتم زده شوی و از اینکه نمی توانی مذهب را به «راه صحیح» بکشانی غصه دار می شوی.

به خاطر داشته باش و از یاد نبر که هر کدام از ماها چه مذهبی و چه غیر مذهبی در محیط و جامعه ای مذهبی رشد می کنیم، همه ما مورد انواع و اقسام تعرضات مذهبی و حتی توهینات مذهبی واقع می شویم. مذهبیون (بخصوص متعصبان مذهبی) همه را مطیع و فرامانبر دستورات مذهبی خود می خواهند، از برخورد های خشن و تهدید کننده با دیگران هیچ ابایی ندارند. کافی است دستورات دینی آنها را اجرا نکنی تا تو را به توهین به دین و مذهب متهم کنند اما خودشان از توهین و بی احترامی به عقاید و باورهای دیگران هیچ ابایی ندارند. به یاد داشته باش که حتی افراد غیر مذهبی هم که رابطه ای با دین ندارند، در چنین جامعه و فضایی از شانتاژها و تبلیغات مذهبی بزرگ می شوند و خواه ناخواه تحت تأثیر آن قرار می گیرند. چرا که حکومت مذهبی، با استفاده از وسایل ارتباط جمعی که در اختیار دارد و همینطور انواع و اقسام نیروهایی که تحت فرمان خود دارد، ترس از مذهب و قدرت مذهبیون را تا اعماق جامعه نفوذ داده و بر اذهان اجتماعی مسلط کرده است.

پس برای برخورد درست و اصولی با مذهبیون در بحث، ابتدا هر کسی نیاز به آن دارد که رابطه شخصی خود با مذهب و فرهنگ مذهبی را بشناسد و رابطه عاطفی خود با دین و مذهب را درمان کند.

مذهب در خیلی از موارد مثل مواد مخدر می ماند. مواد مخدر فرد معتاد را از رو به رو شدن با احساس و عقل درونی خود برحذر می دارد. مذهب از افراد می خواهد که «چگونه حس کنند». گفتنی است که مبارزه با مذهب هم خود می تواند نوعی اعتیاد باشد.

خودمداوایی مذهبی (یا خود درمانی مذهبی) به ما کمک می کند تا دلیل و علت اینکه چرا ما وارد بحث های مذهبی می شویم را بهتر شناخته و درک نموده و بهتر به این سئوالات جواب دهیم که:

چرا چنین دلیل مذهبی و اینگونه بحث های مذهبی برای من نوعی مهم است و مانع ذهنی من در پذیرش خود واقعی ام می شود؟

چه چیزی باعث می شود که من نوعی همچنان بایستم و به اینگونه بحث ها و بهانه های واهی اهمیت داده، به آنها گوش دهم و برایشان تره خرد کنم؟

چرا من این بحث را حالا با این شخص بخصوص و در این محل انجام می دهم؟

چرا این شخص و افراد امثال او باید عوض شوند؟ عوض شدن یا نشدن طرف چه ضرورتی برای من دارد؟ اصلاً باورها و اعتقادات طرف چه اهمیتی برای من دارند بخصوص که با آنها موافق نیستم.

چرا من در جمع افراد مذهبی باقی می مانم یا به مسجدی می روم که من را آنطور که هستم قبول نمی کند و از خدا می خواهند که من در جمع آنها نباشم؟

آیا ماندگاری من در بین این جماعت درست مانند ماندگاری زنی نمی ماند که از همسرش مرتب سرکوفت و کتک می خورد اما همچنان حاظر به جدایی نمی شود؟

کی وقتش می رسد که من تصمیم بگیرم رابطه ام را با این جمع قطع کنم؟

به یاد داشته باش که دلبستگی به آئین و سنت و مذهب نباید به قربانی شدن استقلال، خودمختاری و فردیت تو بینجامد. هرآنگاه که وفاداری به دین و مذهب، استقلال رأی و فردیت ما را خدشه دار کند، چنین وفاداری ای رهایی بخش، مدرن و امروزی نیست. چرا که انسان غایتی در خود است و مذهب این را نمی پذیرد. وجود و شخصیت مستقل خود را محترم بشمار و تسلیم آموزه هایی نشو که به از خود بیگانگی و چندپارگی شخصیت تو منجر می شوند. انسان غیر مستقل و چندپاره نمی تواند به استقلال، فردیت و غایت انسانی خود وفادار بماند و به ناچار در هر جایی آنطور رفتار می کند که دیگران از او می خواهند.


بسیاری از ادعاهایی که افراد متعصب مذهبی مطرح می کنند و بارها از جانب تاریخدانان رد شده اند را بشناس:


اول: افراد مذهبی متعصب ادعا می کنند که مذهبشان تغییر نمی کند و آنچه که آنها امروز به عنوان اصول و سنت مذهب خود بیان می کنند درست همان است که در زمان پیغمبر بوده.

تاریخدانان و همه کسانی که بی طرفانه به بررسی مذهب در طول تاریخ پرداخته و می پردازند، بر این اعتقادند که مذهب طی دوارن مختلف دچار تحول شده و قرائت ها و برداشت های مختلف از مذهب همیشه وجود داشته و با گذشت زمان قرائتی بر قرائتی دیگر برتری و مقبولیت بیشتری می یابد و بعد از آن همان قرائت غالب خود دچار تفسیر ها و قرائتهای نسل های بعدی شده و متحول می شود. پس مذهب و اصول آن در دواران ما همانی نیست که در زمان پیغمبران بوده و نسلهای بعدی هم مسلماً برداشتها و قرائت های خاص خود را از اصول دینی خواهند داشت. این در حالی است که مذهبیون متعصب همیشه ادعا می کنند که:

مذهب آنها هیچوقت تحت تأثیر عوامل محیطی و شرایط تاریخی مختلف قرار نگرفته و نمی گیرد. گویی مذهبشان همین حالا از آسمان نازل شده است.

دوم: مذهبیون متعصب ادعا می کنند که مذهب آنها همان سنت الهی است که با فرهنگ جامعه ما مطابقت دارد.

گویا خداوند مذهب و سنت مذهبی را صرفاً برای جامعه ما درست کرده. این در حالی است که مذهبیون از طرف دیگر ادعا می کنند که مذهب آنها جهانی است. سنت و اصول مذهبی بر فرهنگ جامعه تأثیر می گذارند اما از آن فرهنگ تأثیر متقابل می گیرند. پس شکل و شیوه برخورد مذهبیون در جوامع مختلف نسبت به بسیاری از مسائل یکی نیست.

یادمان باشد که با اینهمه، رهبران مذهبی همیشه طوری تبلیغ می کنند که «طبیعت غیر متغیر» مذهب خود را به رهروان خود گوشزد کنند تا مبادا کسی جرائت کند تفسیری مغایر با تفسیر آنان از مذهب و سنت ارائه دهد.

سوم: افراد متصعب مذهبی ادعا می کنند که مخالفت آنها با همجنسگرایی مسئله و موضع شخصی نیست بلکه مذهب آنها اینطور می گوید، فرهنگ ما چنین است و آنها پیرو مذهب و فرهنگ خود هستند.

شخص با این گفته در واقع برداشت خود از مذهب را لاپوشانی می کند، وجود برداشت های مختلف از مذهب را هم انکار می کند. آنها با اینکار از گرفتن هر گونه مسئولیتی در قبال گفته و ادعای خود طفره می روند، و در ستم رسانی به همجنسگرایان و نفی حقوق آنها، از سهم و مسئولیت اجتماعی و انسانی خود شانه خالی می کنند. به عبارت دیگر می گویند، «تقصیر من نیست، من آدم خوبی هستم، خدا اینطور گفته. پس اگر تقصیری وارد باشد این تقصیر خدا است». اگر از اینگونه افراد پرسیده شود که جایگاه پیشداوری و تعصب شخصی خود تو کجاست و تا چه اندازه از عدم شناخت تو نسبت به موضوع جنسیت ناشی می شود، شانه بالا می اندازد و به تعریف از خود مشغول می شود یا باز همان ادعاهای مذهبی را تحویل شما می دهد. چرا که این ادعاها به این افراد کمک می کند تا زحمت بازاندیشی و بازبینی گفتار و رفتار را به خود ندهند و حتی در شناخت و تفسیر مذهب خود هم تنبلی می کنند و هرچه از قدیم به آنها گفته شده، در بست می پذیرند و طوطی وار تکرار می کنند.

چهارم: متعصبان مذهبی، حامیان حقوق همجنسگرایان را تخطئه می کنند.

متعصبان مذهبی، همجنسگرایان و حامیان آنها را به شکلی غیر جدی و غیر معتبر معرفی می کنند، بر علیه آنان شانتاژ می کنند، گاهی با جوک و مسخره از آنها یاد می کنند تا از هرگونه بحث جدی دراینباره ممانعت به عمل آورند و ذهنها را از پرداختن به موضوع برحذر دارند که خود نوعی تبلیغات روانی بر علیه همجنسگرایان و حامیان آنهاست. مذهبیون، تا دلتان بخواهند در باب ارزش و کرامت انسان در مذهب خود سفسطه می بافند و اخلاق خود را برترین معرفی می کنند اما خود را از هرگونه مسئولیتی در برابر بی حقوقی و سرکوب همجنسگرایان معاف می دارند. آنها می گویند که خداوند ناظر بر اعمال و رفتار بشری است و علی رغم نسبت دادن وجود همه پدیده ها به خدواند اما پدیده همجنسگرایی را از خلقت خدا معاف می دارند.در عوض همجنسگرایی را «پدیده وارداتی از غرب، نتیجه مدرنیسم و لیبرالیسم که با فرهنگ مذهبی و ایرانی ما بیگانه است» معرفی می کنند.


اگر قرار است با یک مذهبی وارد بحث شوی، این را بیاد داشته باش که:


اول: هر دلیل و بهانه ای که برایت مطرح می کنند، دهها سال قبل بارها و بارها جواب داده شده است. اما مذهبیون همچنان مرغشان یک پا دارد و هی بهانه های خود را تکرار می کنند. مثلاً در عرصه روانی، نزدیک به نیم قرن است که مؤسسات معتبر علمی روانشناسان و روانپزشکان در جهان، بیمار بودن همجنسگرایان و روانی بودن همجنسگرایی را رد کرده اند. این مؤسسات همچنان هرگونه فشار به همجنسگرایان و تلاش برای تغییر جنسیت و «مداوای» همجنسگرایان را رد کرده و اعلام کرده اند که اینگونه تلاشها مضر هستند و در عوض درخواست کرده اند که افراد و مؤسسات عضو می بایست در مبارزه با پیشداوری و تعصب نسبت به همجنسگرایی شرکت کرده و به آگاهی رسانی کمک کنند. پس قضیه بیمار روانی بودن همجنسگرایان تمام شده. ولی مگر متعصبان مذهبی قبول می کنند؟ باورتان نمی شود اگر گفته شود که بعضی از این متعصبان در قالب روانشناس و روانپزشک ظاهر شده و بر علیه همجنسگرایی مطلب می نویسند. اما جالب اینجا است که اینگونه افراد در مؤسسات معتبرعلمی جهان جایی ندارند.

در واقع، این خود متعصبان مذهبی هستند که باید در حالت دفاعی باشند و به این سئوال جواب دهند که چرا از یک سو دست آوردهای علم بشری را به رسمیت نمی شناسند و مذهب خود را سقف عقل و خرد بشری جا می اندازند اما از طرف دیگر به جای شترسواری، ماشین سوار می شوند و به جای چاپار ایمیل می فرستند.

دوم: همه بهانه ها و سؤالات متعصبان مذهبی بارها و بارها جواب داده شده اند، اگر واقعاً در پی شناخت و کسب اطلاعات هستند می توانند به اینترنت مراجعه کنند.(ضمن اینکه می توانند از رهبران خود بپرسند که چرا اجازه انتشار کتاب های علمی دراینباره را نمی دهند).

اما نکته اینجا است که افراد مذهبی بخصوص متعصب ترین آنها از مطالعه نوشته ها و ادبیاتی که موضع مثبتی نسبت به همجنسگرایی دارند، خودداری می کنند.

سوم: بعضی از متعصبان مذهبی از بحث طفره می روند: بعضی از متعصبان مذهبی بخصوص مؤسسات و رهبران آنها از ورود به هر گونه بحثی درباره همجنسگرایی خودداری می کنند تا با سکوت خود نوعی خط قرمز در شروع بحث را ایجاد کرده باشند و مانع باز شدن بحث شوند. برای اینان بی طرفی یعنی تأیید موضع آنها.

چهارم: بهانه های متعصبان مذهبی با نفی شروع می شوند:

متعصبان مذهبی بحث و صحبت خود را با نفی هرگونه مثبت اندیشی درباره همجنسگرایی که آن را پدیده ای طبیعی و انسانی قلمداد می کند، شروع می کنند و چون بحث خود را با نفی و انکار شروع می کنند بنابراین خود را از هرگونه تأثیر پذیری از بحث معاف می دارند و تنها چیزی که در پی آن هستند جا انداختن موضع خودشان است و بس.

پنجم: موضع مذهبی نسبت به همجنسگرایی بازتابی از موضع اجتماعی است. بعضی ها این را «مذهب فرهنگی» (نه فرهنگ مذهبی) لقب داده اند. بدان علت که مؤسسات مذهبی بخشی از مؤسسات اجتماعی هستند که سیستم حاکم مبنی بر نفی و انکار همجنسگرایی را پابرجا نگه می دارند. عموماً وقتی که جامعه و ارزشهای آن دچار تحول می شوند، مذهب هم به دنبال آن عوض می شود. بدین دلیل که مذهب برای ادامه حیات خود ناچار است خود را با ارزشها و عقاید مردم جامعه وفق دهد و این باعث می شود که متولیان مذهب برداشتها و قرائت های دینی خود را به روز کنند. گفتنی است که مذهب کلاً محافظه کار است و همیشه مدتها بعد از تغییرات جامعه دچار تحول می شود.

ششم: مسئله و موضوع خیلی عمیق تر از اینها است.

انس و الفت و دلبستگی به مذهب از موضوع درست و غلط، اعتقاد و ایمان فراتر می رود. اعتقادات و تعلقات مذهبی امتیازاتی دارد که افراد را به ادامه تعلق خاطر و ایمان به مذهب وامی دارد، از جمله:

فرد به جمعی تعلق دارد که به شکلی هویت و کیستی خود را از آن می گیرد و در تعاریف مرد بودن یا زن بودن و بسیاری از مسائل ارزشی لازم نیست زحمتی به خود بدهد، همه چیز آماده برایش تعریف شده است.

نوعی تعادل، اعتماد و اطمینان (گیریم که کاذب) در او بوجود می آورد.

احساس تعلق و در جمع خانواده، قبیله، قوم و خویش و جامعه بودن در او به وجود می آورد.

احساس نوعی «یکرنگی» آشنا و جا افتاده با روان جمعی حاکم بر جامعه می کند.

علاوه بر اینها، جمع مذهبی، خانواده و جامعه به چنین فردی که خود را در جمع حل کرده، امتیازاتی می دهد از جمله احترام و پاداشهای دیگری که مؤسسات و ساختارهای اجتماعی مردسالار حاکم، برای مریدان نظام موجود تهیه کرده اند. بنابراین متعصبان مذهبی دلیلی نمی بینند که از همه اینها چشم پوشیده و زحمت کسب دانش علمی و بی طرفانه به جان خریده و بر خلاف جریان حرکت کنند و شاید هم از حقوق همجنسگرایان دفاع کنند که چی بشود؟ از همه امتیازات گفته شده محروم شوند؟ البته که این کار ساده ای برای ذهنهای ساده نگر و دنباله رو نیست. بخصوص که تغییر موضع ملازماتی دارد که چندان هم ساده نیستند از جمله:

فرد باید به خطا بودن برداشت ها و شناخت خود اعتراف کند.

اعتراف به اینکه رهبران مذهبی و متون مذهبی منبع معتبر علمی در مورد این مسئله (همجنسگرایی) نبوده اند بلکه منبع معتبر این موضوع علم و دانش بشری می باشد. بنابراین از کجا معلوم که در عرصه های دیگر هم داده ها و ادعاهای رهبران مذهبی درست باشد؟

فرد باید در نزد وجدان خود احساس مسئولیت کند و در برابر فشار، سرکوب و ستم وارد شده بر همجنسگرایان به نام مذهب و جامعه در طول تاریخ، خود و مذهب خود را سهیم بداند.

فرد باید با درون خود تصفیه حساب کند و به کنکاش و جستجو در ضمیر خود بپردازد تا گرایش جنسی واقعی خود را دریابد و قبول کند. چه بسا چنین فردی خود همجنسگرا یا دوجنسگرا باشد، یا اگر دگرجنسگرا است، ممکن است ذائقه و رفتار جنسی او با ارزشهای مورد پذیرش جامعه یکی نباشند و آنوقت برایش دردسرساز خواهد بود.

فرد مجبور می شود، تعاریف خود از مرد و زن، نر و ماده را مورد بازبینی قرار دهد و از امتیازات مردسالارانه که مذهب و جامعه به او داده، دست بکشد.

حالا دیگر او نمی تواند خشم، نفرت و پیشداوری خود را بر سر همجنسگرایان خالی کند. پس چه کاری باید بکند؟ یکدفعه احساس معلق بودن در هوا را می کند چون باید از همه مفاهیمی که قبلاً دیگران برایش تعریف و تفسیر کرده بودند، دست بکشد و به تعریف دوباره آنها بنشیند.

از امتیازات، پادشها و احترامی که جمع مذهبی و جامعه جهت پایبندی اش به ارزش ها و تعالیم آنان، برایش تدارک دیده بودند، چشم پوشی کند.


پیشنهاد ما:


کلاً وارد بحث مذهبی با افراد متعصب نشو. به آنها بگو اگر واقعاً در پی کسب شناخت هستند، خروارها مقاله و مطلب به زبان فارسی و خارجی وجود دارد و اگر آنها علاقه دارند می توانند به منابع مراجعه کنند. می توانی در حد امکان منابع را به آنها معرفی کنی.

اگر به ادامه بحث اصرار کردند، واضح و روشن به آنها بگو که شخصاً با نظر و برداشت آنها موافق نیستی . بر این موضع خود پافشاری کن:

نه، من موافق نظر شما نیستم.

نه، به نظر من شما اشتباه می کنید.

می دانم که افرادی با برداشت ها و نظرات شما موافق اند، اما من نیستم.

و همینطور ادامه بده.

یادت باشد که از دخالت احساس و عاطفه خود در چنین مواقعی بپرهیزی. و اگر نتوانستی، در خلوت خود سعی کن مسائلی که در ابتدای همین جزوه گفته شده یعنی رابطه و دلبستگی احساسی و عاطفی خود با مذهب و جمع مذهبی را مورد کنکاش قرار دهی.

باز یادت باشد که در یک بحث با هدف «پیروز شدن در بحث» شرکت نکن. از خودت بپرس: چرا برای من مهم است که این شخص با نظر من موافقت کند؟ یا چرا برای من مهم است که این شخص را عوض کنم؟

راحت باش، هر وقت خواستی می توانی بحث را تمام کنی و راهت را بگیری و بروی. خود را نماینده کل جنبش همجنسگرایان قلمداد نکن که حتماً باید در بحث پیروز شوی. با خودت مهربان باش. لازم نیست همه مشقت مقابله با متعصبان مذهبی را به تنهایی به دوش بکشی.

فراموش مکن که همه مذاهب زمانی برای مردمان و جوامعی رهایی بخش بوده اند و عدالت به ارمغان آورده اند. اما در همه جوامع هم از مذهب برای توجیه سرکوبها، بی حقوقی ها و ستم هایی که به بخشی از مردم روا می شود، استفاده شده و می شود.

تغییر فرهنگ و دیدگاه جامعه نسبت به مسائل از جمله همجنسگرایی، کار و هدف ماست. پشت سر مذهب و متون مذهبی قایم شدن برای انکار مسئولیت فردی در ستم رسانی و سرکوب اقلیت های جنسی کار ساده ای است اما هر کسی باید شخصاً مسئول پیشداوری و تعصبات خود باشد و در زدودن آنها سهمی برای خود قائل شود.

و فراموش مکن که بسیاری از اوقات افراد برای پیشدواری و تعصبات خود، از مشروعیت دینی بهره می گیرند تا بی مسئولیتی خود را کتمان کنند و بدین وسیله ناخودآگاه، نداشتن فردیت و اندیشه مستقل خود را هم آشکار می سازند و گرنه چنین افرادی خیلی راحت می توانند بگویند که «دین و مذهب این را می گوید اما من شخصاً چنین برداشتی ندارم».

در آخر چندین مطلب در رابطه با همجنسگرایی و مذهب از منابع مختلف گرفته ایم که در زیر آورده شده اند و خواننده را به مطالعه آنها فرا می خوانیم

عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 6 Dec 2008 21:52


Quoting: hasanjon
،اما جواب شما براي مسئله ديني همجنس گرائي نه درست بود ونه قاطع تا براي كساني مثل من كه
هميشه براي اين موضوع خودمونو سرزنش ميكنيم بي فايده باشه ، پس اينبار من يك سئوال جامع
واصلي رومطرح ميكنم تا شايد شما اگر به واقع راه وپاسخ قانع كننده اي داشتي ما نيز از ان
بهرهمند شويم وديگر دچار عذاب وجدان نباشيم .
ماايرانيها همه مسلمانيم وبه خداوكتابش ايمان داريم ومعتقديم كه كتابش نه تنها براي يك دوره
زماني خاص است بلكه مربوط به تمام دوران بشريست پس شما چطور داستان قوم لوط را كه چندين بار
دركتاب اسماني به ان وعذاب وارده به قومش اشاره شده تفسير ميكنيد؟



واقعیت این است که در قرآن به همجنسگرایی و اقلیتهای جنسی اشاره نشده است. تنها دستاویز مذهبیون متعصب همانا موضوع قوم لوط است و به این تشبه دامن می زنند که نازل شدن غضب خدایی بر قوم لوط به خاطر همجنسگرایی آنها بوده است. چنین برداشتی عجولانه و سطحی است بدین سبب که امکان ندارد که همه مردان یک قوم همجنسگرا باشند،چرا که با عقل جور در نمی آید؛ ثانیاً تمام شواهد و استنادات اجتماعی و علمی دال بر آن دارند که تنها حدود 10 درصد افراد یک جامعه به هم جنس خود گرایش دارند. به همین سبب این برداشت و ادعا منطقی تر به نظر می رسد که دچار شدن قوم لوط به غضب الهی در اصل به خاطر عدم مهمان نوازیشان بوده است، بخصوص که مهمان ارزش زیادی نزد خداوند دارد. موضوع دیگر اینکه در داستان قوم لوط ازهمجنسگرایی زنان صحبتی نمی شود پس چرا همجنسگرایی زنان (یا همان مساحقه) در جوامع اسلامی آزاد و به رسمیت شناخته نمی شود؟

داستان قوم لوط اگر چیزی را ثابت کند این است که همجنسگرایی از ابد الدهر در جوامع انسانی بوده و آنطور که قشریون ادعا می کنند یک کالای وارادتی غربی نیست.

اگر از جنبه تولید مثل و ازدیاد نسل بشر بخواهیم به مسئله نگاه کنیم باید گفت که نسل بشر آنقدر زیاد است که منقرض شدنی نیست و از طرف دیگر همجنسگرایان هم با استفاده از روشها و تکنیکهای جدید از جمله لقاح مصنوعی قادرند بچه دار شوند، هیچ سند و مدرکی دال بر بهتر بودن والدین غیر همجنسگرا بر دیگران هم در دست نیست. اگر دلسوزان اسلام بیشتر دغدغه تفوق جنبه جاذبه اسلام بر جنبه دافعه آن را دارند، پس باید اصول و تعالیم آن را با ارزشها، اصول، خواسته ها و شیوه های متنوع زندگی بشر امروزی همخوان و هماهنگ کنند تا پیروان آن دچار حس از خود بیگانگی نشوند و در تلاطم انتخاب بین دین سختگیر و یا تمایلات جنسی درونی خود در این دنیا به زندگی دوزخی گرفتار نشوند (اگر که قرار است دوزخی و بهشتی بودن را خداوند و در آن جهان تعیین کند نه در این دنیا و آنهم توسط کسانی که به خود صفت متولیان دین می دهند).

وقتی صحبت از همجنسگرایی می شود بسیاری آن را تا سطح یک رابطه صرفاً فیزیکی دو همجنس تنزل می دهند. (بگذریم از آنکه بعضی ها آن را یک بازی غیر جدی و مبتنی بر حیله، نیرنگ، کلک و تطمیع و اغلب بین یک مرد مسن و یک پسر جوان و مرد فاعل و پسر مفعول می دانند). درحالیکه تماس فیزیکی انعکاس و بازتابی از یک عاطفه، نیاز و تمایل درونی است که با روحیه، خلقیات و جان و روان آدمی سروکار دارد فارغ از اینکه عاطفه و نیاز این انسان رو به کدام جنس متمایل است. به عبارتی تماس فیزیکی بازتابی ازعملکرد نیاز ما به رد و بدل کردن عشق و عاطفه، مهر و محبت، دوستی و یگانگی، راز و نیاز و در یک کلام نیاز به احساس کامل شدن است. اینها همان چیزهایی هستند که در روابط دو غیر همجنس از جمله رابطه فیزیکی - سکسی آنها هم عمل می کند.

اگر اسلام دین برابری است بنابراین نمی توان مؤمنان را بر اساس گرایشات و تمایلات جنسیشان تقسیم کرد و مؤمنان متمایل به عشق همجنسانه را «شهروند» درجه دو اسلام حساب کرد یا غیرهمجنسگرایان هم کیش آنها را مقرب تر به خدا دانست.

هیچکس نمی تواند ادعای مالکیت خدا و قرآن را بکند و کسی را هم نمی توان به زور از مذهبی بیرون راند، تعالی و رستگاری انسان هم دست خود اوست. حال اگر این «احکام» مذهبی را باور داریم. باید گفت که تعالی و رستگاری بدون امن وآرامش درونی انسان معنا نخواهد داشت. امن و آسایش قلبی و درونی زمانی حاصل می شود که همه اجزا و اعتقادات و باورها و رفتار و کردار و اخلاق و تمناها و خواسته ها (از جمله خواسته های جنسی فرد-که اسلام اینهمه روی آنها تأکید می کند)،همه با هم در یک تعادل منطقی قرار گیرند. به دیگر سخن اگر بین ایمان و باور دینی و گرایش و تمناهای جنسی فرد مؤمنی همخوانی و آشتی نباشد صحبت از آرامش درون و تعالی و رستگاری اوهم بی معنا خواهد بود.

این ادعا که همجنسخواهی مغایر اخلاق اسلامی است را نمی توان جدی گرفت به این دلیل که ابتدا باید اخلاق و مبناهای اخلاقی را توضیح داد و دید که آیا سر آنها توافقی هست یا نه. مسئله بعدی این است که مسلمان متجدد امروزی مبانی اخلاقی خود را تنها و فقط بر اساس قرآن و مذهب تنظیم نمی کند بلکه دانش و اطلاعات و علم امروزی را هم درتعیین شیوه زندگی خود وارد می کند. اخلاقی که تاکنون در جامعه ما تحسین شده مترادف نفی حقوق فردی و نادیده گرفتن خودمختاری و استقلال اندیشه افراد و در نتیجه تکیه به روضه خوانی و اندرزهای دیگران بوده و این یکی از رموز درجا زدن و اندر خم یک کوچه بودن ما را توضیح می دهد.

هیچ فکر کرده اید که چند درصد کسانی که خالصانه و با ایمان قلبی به مسجد می روند ممکن است همجنسگرا باشند و در سرما و گرسنگی جنسی، حاشیه نشینان و ستم دیدگان فرهنگی جامعه ما را تشکیل می دهند؟ سهم و نقش اسلام در زدودن ستم فرهنگی و جنسی (حداقل در رابطه با پیروان خودش) کدام است و چرا قرائتهای تاکنونی از اسلام، از ستم جنسی و فرهنگی وارده بر مردم (مسلمان) حرفی نمی زند؟ اگر از یک سو با توجه به عقل و دانش امروزی همجنسگرایی را یک گرایش طبیعی بخشی از انسانها می دانیم و ازسوی دیگر بنا بر تعالیم اسلام، ستم پذیری و ستم بر خود حرام است پس مسئله حل شده است. یعنی همجنسگرای مسلمان نباید به جای سنجش عمل و ایمان و احساس خود بر اساس عقل و خرد و دانش امروزی، منتظر این بماند که ببیند روحانیت سنت گرا در این مورد چه می گوید.

دانش و اطلاعات روحانیون از مذهب حتماً به معنای پرهیزکاری و صداقت اخلاقی آنها نیست-قصد، همه را با یک چوب راندن نیست اما تجربه حکومت روحانیون در کشور این را به ما می گوید.

یک همجنسگرای معتقد به اسلام ترفند «یا دین و اسلام و یا همجنسگرایی» را نمی پذیرد و اجازه نمی دهد که مرتجعین در مورد درستی و صحت اعتقادات و ایمان و اتاق خواب شخصی اش برای او تعیین تکلیف کنند.

او از محدوده تنگ مجوزهای تاکنونی مذهب می گذرد و خود طرح نویی در می اندازد.

در اینجا مسئله تساهل و تسامح(این کلمه تسامح عذاب دهنده است) مطرح می شود و صحبت «عدل زمانه» که آقای عبدالکریم سروش مطرح می کند و اساس آن این است که «در اسلام و فقه عدالت فرا تاریخی نداریم و عدالت صدر اسلام متناسب با فهم و درک انسانها در آن دوره بود و فقه اسلامی در آن زمان هم تجلیگاه عدالت اسلامی بود. و هر چه حقوق آدمیان زیادتر شده، عدالت ورزی هم پیچیده تر شده است. به خاطر همین است که می گویم ما باید زیر چتر عدالت زمانه زندگی کنیم». (سروش- دانشجویان عدالت ورزی را اصل و هدف خود قرار دهند). آقای سروش در همانجا نتیجه گیری می کند که برای رسیدن به عدل دوران، نیاز به پیچ و مهره و تغییرات است که این اجتهاد در اصول است و اجتهاد در اصول به معنای خروج از دین نیست.

دوستان همجنسگرایی که اعتقادات دینی -اسلامی دارند این را بهتر متوجه هستند که کسی نمی تواند به نام روحانیت بین آنها و خدا واسطه شود و به قول یکی از روشنفکران مذهبی «کسی به نام روحانی نمی تواند شرط صحت عمل انسان مسلمان باشد».

همینطور ما کسانی در جامعه داریم که آنها را دین باوران سکولار می خوانند. اینها انسانهایی هستند که به خدا و پیغمبر و قرآن و آخرت معتقدند و فرائض دینی خود را به جا می آورند اما قرائتهایی از دین که با عرفی شدن اجتماع و همگامی زندگی انسانها با شرایط و علوم زمانه سازگاری داشته باشند، را می پذیرند.

هر کسی قادر است که معلم اخلاق و عدل خود باشد و به شیوه مناسب خود با خالق خویش ارتباط قلبی و ایمانی برقرار می کند و لزومی به رابط و واسطه (چه روحانی و چه غیر روحانی) ندارد.

وقتی می بینیم که همجنسگرایان دو دین دیگر ابراهیمی (یهودیت و مسیحیت) به آشتی ایمان مذهبی و گرایش جنسی خود نائل شده اند و صدها گروه و انجمن همجنسگرایان مسیحی خود را به وجود آورده و در کنار دیگر گروههای همجنسخواه فعالیت می کنند، دلیلی ندارد که همجنسگرایان دیگر مذهب ابراهیمی یعنی اسلام نتوانند چنین کنند. بخصوص که روشنفکران مذهبی مسلمان درست پا در راه همان مسیر طی شده توسط روشنفکران مذهبی یهودی و مسیحی گذاشته اند.

فیلسوفی گفته است «مشکل زمانی مطرح می شود که راه حل آن به وجود آمده باشد».

گسترش عمقی مباحث روشنفکران مذهبی، گسترش اطلاعات و داده های عمومی از گرایشات جنسی و همجنسگرایی، وجود مذهبیون لائیک در جامعه، شکل گیری گروههای مسلمان همجنسگرا با قرائتهای تازه از اسلام در کشورهای دیگر و بالاخره فعالیت همجنسگرایان درایران، راه دوستان همجنسگرای مسلمان را هموار کرده است. می ماند علاقه، پشتکار و اراده خود دوستان که از دینداری تعبدی و بر اساس تقلید بی چون و چرا(از جمله از مراجع تقلید) خود را آزاد کنند و اجازه ندهند که سنت گرایان و مرتجعین مذهبی آنها را همچنان در گوشه رینگ نگه داشته و انتخاب بین ایمان و تمایل جنسی را به آنها تحمیل کنند. امکان انتخاب دیگری هم هست. این دوستان اگر بخواهند می توانند جلوتراز سروش ها، علوی تبارها، کدیورها و امثالهم حرکت کنند و با تبیین و معرفی نظرات دینی آشتی جویانه با گرایشات همجنسخواهانه خود هم قدمی در گسترش مبارزات همگرایشان خویش بردارند و هم به تعمیق مباحث هم کیشانشان مساعدت کنند.

عشق هاله اي است اهورايي که آغازش , پايان و پايانش , آغاز آن است!
# : 6 Jan 2009 18:25 | ویرایش بوسیله: Sexy_guy


درود
چون صحبت به اینجا کشید بگذارید من هم درد دل و عقیده خودم رو بگم،
برای من زندگی در ایران دیگه واقعا سخت شده بود،خیلی وقت میخواد تا این نوع گرایش در فرهنگ مردم ما جا بیفته،من همیشه در صحبت با دوستام هر وقت که بحث به همجنسگرایی یا به قول بعضی از انها (اوا خواهرها)پیش می امد سعی میکردم که طرز فکرشون رو در این مورد اصلاح کنم،چیزی که واقعا سخت بود...واقعا سخت...خیلی عذاب کشیدم،از روزی که احساس کردم که با دیگران متفاوتم زجر کشیدم،ترسیدم از طرد شدن.ترسیدم از اینده ام،دچار افسردگی شدم،و کسی که به درستی منو درک کرد و به من اعتماد به نفس داد روانشناس عزیزم بود،که واقعا بهش مدیونم...
خلاصه...دیگه با اون وضع زندگی در ایران برام(نمیگم غیر قابل تحمل)دشوار بود.من دیگه قدرت تحمل توهینی که به من نوعی میشد نداشتم،دیگه قدرتم برای اصلاح طرز فکر دیگران تموم شده...وانگهی من چند نفر رو میتونم به درستی توجیه کنم؟
نمیگم کار من درست بود ولی دیگه خسته شده بودم...خسته...
بله... من ایران رو ترک کردم با اینکه خیلی از چیزاشو دوست داشتم،ولی قراره که یکبار در این دنیا زندگی کنم...پس چرا این یکبار رو با شکنجه روحی بگذرونم،ایا همین که بهترین سالهای جوانی خودم رو سوزاندم کافی نبود؟
بله...گرایش من اصلی ترین دلیل ترک وطن بود
بذار بگن زديم به چاك
بذار بگن ترسيديم
ميريم يه جا غم نباشه
بذار بگن بريديم
امیدوارم خدا به همه ما کمک کنه تا بتونیم گرایشمونو بپذیریم و از اون بالاتر بهش افتخار کنیم،چرا که همه میتونن در مسیر رودخانه شنا کنن ولی ما داریم در خلاف جهت شنا میکنیم
امیدوارم همه ما عشق واقعی خودمون رو بیابیم چه در ایران،چه هر جای این گیتی


<< . 1 . 2 .
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB