صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
شعر و طنز سكسي
/
اعترافات !
<<
1
...
18
.
19
.
20
.
21
.
22
.
23
.
>>
نویسنده
پیام
Golden_Eagle
اعضا
#
: 27 Nov 2008 08:15
اعتراف میکنم 48 ساعت هست نخوابیدم
یه شبی بود و شبی لحظه ای بود و تبی قصه ی غم زدگی دردای پرزدگی همه تاریکیه شب هق هقه گریه رو لب .. ◄... خدایا سپاس...►
bandage
اعضا
#
: 27 Nov 2008 08:24
scarlett_cunt
سازمان جاسوسی .....
.
sahar_topoli
اینجا همه چی زوریه. باید معترف شی.میگی نه از داریوش آقا بپرس
scarlett_cunt
اعضا
#
: 27 Nov 2008 10:10
من اعتراف میکنم که نمی توانم آویزان را ترک کنم
نمی تونم...نمی توانم....
من از نهایت شب حرف میزنم....من از نهایت تاریکی..و از نهایت شب حرف میزنم... فروغ فرخزاد
sahar_topoli
اعضا
#
: 27 Nov 2008 10:51
Quoting: bandage
اینجا همه چی زوریه. باید معترف شی.میگی نه از داریوش آقا بپرس
اعتراف می کنم تشنه ام بود و رفتم سر یخچال که آب بخورم ، اشتباهی ... به خدا اشتباهی اونو خوردم
خوب شد ؟؟!!
bandage
اعضا
#
: 27 Nov 2008 11:52
scarlett_cunt
روزی 1 ساعت و 180 دقیقه
یه سر به تاپیکم بزن یه شعر واست گفتم . خدایی خودم حال کردم
.
sahar_topoli
اون چیه ؟.....شراب خواری ؟؟؟؟؟ جلوی یخچال بود یا سر یخچال؟....اصلا شراب تو یخچال شما چه میکنه؟ ( به من چه ها)
sahar_topoli
اعضا
#
: 27 Nov 2008 12:23
Quoting: bandage
اون چیه ؟.....شراب خواری ؟؟؟؟؟ جلوی یخچال بود یا سر یخچال؟....اصلا شراب تو یخچال شما چه میکنه؟ ( به من چه ها)
اعتراف می کنم خیلی فضولی .
تو دیگه به اونش کاری نداشته باش
Golden_Eagle
اعضا
#
: 27 Nov 2008 12:25
sahar_topoli
سحر اعترافاتت داره زیاد میشه
یه شبی بود و شبی لحظه ای بود و تبی قصه ی غم زدگی دردای پرزدگی همه تاریکیه شب هق هقه گریه رو لب .. ◄... خدایا سپاس...►
sahar_topoli
اعضا
#
: 27 Nov 2008 12:41
Quoting: Golden_Eagle
سحر اعترافاتت داره زیاد میشه
حسودیت می شه ؟
کنتور داره ؟!! یا اینکه قراره از اعترافات هم عوارض و مالیات بگیرن ؟!!
scarlett_cunt
اعضا
#
: 27 Nov 2008 13:02
bandage
من اعتراف می کنم که شما بسیار زیبا شعر می گویید...
من از نهایت شب حرف میزنم....من از نهایت تاریکی..و از نهایت شب حرف میزنم... فروغ فرخزاد
Golden_Eagle
اعضا
#
: 27 Nov 2008 13:11 | ویرایش بوسیله: Golden_Eagle
sahar_topoli
خوش اخلاق
یه شبی بود و شبی لحظه ای بود و تبی قصه ی غم زدگی دردای پرزدگی همه تاریکیه شب هق هقه گریه رو لب .. ◄... خدایا سپاس...►
<<
1
...
18
.
19
.
20
.
21
.
22
.
23
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB