| نویسنده |
پیام |
|
|
کجایی شازده
نازک نارنجی تو کجایی؟
هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
|
|
|
سلام عرض ادب بنده به دعا گویی مشغولم استاد عزیز  در خدمتیم آقا
nazok naranjiii
|
|
|
بکن آماده کونت بهر استاد فلک کون تو را هم داد بر باد زمان تنگ است کاری کن ببینم که من کون کن ترین مرد زمینم تو را با هر چه میخواهی بگایم گذارم توی کونت هر دو پایم رفیق جنگ و خوب کیقبادی تو از بس داده ای خیلی گشادی ولی حیف من و کیری که پاشد تو کونت کل دنیا جا به جا شد به دور خویش چرخیدی و گفتی که من کون میدهم ارزان و مفتی نخواهم کرد تا از دق بمیری ........................................ .........................
nazok naranjiii
|
|
|
|
|
نخواهم کرد تا از دق بمیری بیایی تخمهایم را بگیری! کنی خواهش که کونت را بگایم برون و اندرونت را بگایم ولی سودی ندارد گریههایت نخیزد کیر من دیگر برایت گمان کردی که کیر بنده مفت است؟ چنین حرف چرندی را که گفته است؟! کلفت است و بلند است و پر از آب ندیدی مثل آن را نیز در خواب نخواهم کرد کیرم را به کونت به جان خالهها و عمه جونت! تو را باید که خوک و سگ بگایند ..................................
من فقط خواب شاعري بودم وسط تختهاي يك نفره
|
|
|
تو را باید که خوک و سگ بگاید که از من اینچنین خبطی نشاید ز دست دیده و دل هر دو فریاد که نازک کون خود را داده بر باد نمک اندر شکر شوری ندارد کماجدون دارد و قوری ندارد برو نازک که واقع حرف مفتی داری سر میخوری بپا! نیفتی شبی زیر لحاف خفتیده بودم بخواب دیدم که کلی ریده بودم زد و تعبیر ش شد جام و پیاله تورج نم نم بخور خیلی باحاله چه خوش بی مهربانی هر دوسر بی .....
|
|
|
Quoting: shazdeh_ghajari چه خوش بی مهربانی هر دوسر بی تو گویی کیر من چونان شکر بی
کنی تعریف و مالی خایه ام را زند دشمن به تیرش سایه ام را
یکی بنهاده لب بر طول کیرم یکی از پاکشیدن کرده پیرم
تو هی گویی خلایق هرچه لایق سپس کونت کنی بر کیر عایق
بگویم من ولی او را بخواهم تو هی بوسه زنی بر کیر و خایم
همه ذهنم در آن ابروی دلبند همه کیرم در این لبهای لب خند
دم آخر کنم پرتت به یک سوی بگویم کیر من کندی پری روی
برو دیگر نیا کیرم به ذاتت ...
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
Quoting: mashgholam برو دیگر نیا کیرم به ذاتت
--------------------------- چو از ذاتت همی گشته که ماتت
بگفتم مر تورا کل کل نکن باز -------- به تندی درب سوراخت بکن باز
که ان کیر دراز اندر لهیب است ------- به کون تو مرتب در نهیب است
بخواهم من روم در توی خانه ------- کنی باز آن درت رفتم به خایه
تلمبه می زنم تا عمق جانت ------- بگو آبم بریزم در دماغت
که آبم هست نورانی مقدس ---------
هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
|